تبلیغات
ایران شناسی - جنگ های ایران

جنگ های ایران

سه شنبه 1 دی 1388 01:47 ب.ظنویسنده : آرمین خانی

 
جنگ مدائن پنجمین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب

عمر سعد دو ماه بعد بر سر دروازه پایتخت ساسانیان بود. تیسفون با گنجهاى بزرگش اكنون روبروى اعراب قرار داشت. سربازان عرب اكنون به حدود 60 هزارنفر افزایش پیدا كرده بود اما در اینجا اتفاق عجیب، ترس و فرار یزدگرد بود. تا این زمان در جنگهاى اعراب و ایران هنوز اتفاق قریبى نیفتاده بود و ایرانیان نیز مردانه مقاومت كرده بودند اما چون پایدارى و سرسختى اعراب بیشتر بود عاقبت در هر معركه اى فاتح مى شدند چنانكه دولت روم نیز در همین زمان على رغم مقابله قدرتمندانه مجبور به عقب نشینى گام به گام شده بود اما اینكه چرا یزدگرد تیسفون را بدون مبارزه رها كرد سؤال برانگیز است و جانشین او فرخ هرمز برادر رستم نیز على رغم چند مبارزه محدود در بیرون قلعه عاقبت این شهر افسانه اى را به تازیان واگذار كرد.


 

 

جنگ نهاوند آخرین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب


یزدگرد كه به رى عقب نشسته بود تصمیم گرفت براى آخرین بار شانس خود را بیازماید بنابراین با فرستادن سفیر به كلیه استانهاى باقیمانده ایران از آنها خواست تا براى وى نیرو بفرستند. به زودى از خراسان، سیستان، بلخ، اصفهان، فارس، كرمان و آذربایجان نیرو جمع شد و 150هزار سرباز ایرانى در نهاوند به فرماندهى فیروزان سردار پیر ایران گرد آمدند. اما اعراب نتوانستند بیش از 30هزار سرباز گرد آورند. به گفته برخى مورخین عرب ایرانیان در داخل شهر به دفاع پرداختند اما پس از آنكه اعراب به حیله خود را در حال عقب نشینى نشان دادند ایرانیان از اردو بیرون آمده وناگهان خود را با اعراب آماده به جنگ دیدند. اگرچه در این نبرد در اثر پایدارى اعراب ایرانیها شكست خوردند اما به نظر مى رسد باید نسبت به مقدار نیروهاى طرفین شك كنیم چرا كه هیچ گاه 150هزار سرباز از ترس قوایى در حد یك پنجم خود به شهرى پناه نمى برند مضافاً آنكه این سپاه براى پس گرفتن نواحى تسخیر شده جمع شده بود. بنابراین نیروى مذكور حداقل باید نیرویى در حد نیروى اعراب یا كمتر از آنها باشد كه ابتدا عقب نشینى و پناه به قلعه را انتخاب مى كند. (642میلادى) در هر حال شكست نهاوند سبب سقوط سایر ولایات ایران به دست اعراب مى شود. بررسى نتایج جنگهاى اعراب و ایران : اعراب مسلمان طى مدت كوتاهى طومار دوقدرت بزرگ دنیا را جمع مى كنند اما شكست ایران اهمیت بیشترى از شكست روم داشت كه تنها ولایات آسیایى و آفریقایى خود را از دست داد. ایران در آن زمان حداقل 2برابر خاك فعلى خود وسعت داشت و سقوط كامل آن در كمتر از ربع قرن سبب قدرت گرفتن قابل توجه اعراب شد. در فلات ایران، بین النهرین و آسیاى میانه نفوس بسیار زیادى وجود داشت و پیوستن آنها به اعراب سبب قدرت گرفتن این نیروى تازه از راه رسیده شد. اما شكستهاى ایران از اعراب را نباید فقط به حساب سستى رزمندگان ایرانى گذاشت چرا كه سربازان مذكور عمدتاً از طبقات فرودست بوده و به شدت از ظلم طبقاتى در عذاب بودند و از سوى دیگر اعراب تازه مسلمان نیز با انگیزه بوده وخود را در هر صورت برنده جنگها مى دانستند. مرحوم دكتر احمد حامى نویسنده كتابهاى متعدد تاریخى در كتاب خود به نام «مهر» مى نویسد: جنگهاى اعراب و سپاهیان ساسانى نه پیروزى اعراب و نه شكست ایرانیان بود بلكه پیروزى مردم ستم كشیده و رنج دیده و انتقامجوى ایران و ایمان مسلمانان بود. سربازان ایرانى جنگ نكردند زیرا چیزى نداشتند كه براى نگهدارى از دست بدهند آنها خواستشان این بود كه شكست بخورند تا جامعه طبقاتى ساسانیان برافتد و رنجشان به پایان برسد. حامى براى سخنان خود دلایلى منطقى نیز مى آورد یكى آنكه باقیمانده پیروان مانى و مزدك به عربستان رفته و مسلمان شدند و همانها بیشترین اثر را بر آشفتگى فكرى سربازان و مردم ایران و شوراندن آنها علیه جامعه طبقاتى داشتند همین امر سبب شد تا شورشهاى متعدد داخلى قواى نظامى ایران را ضعیف كند و حتى سربازان، فرماندهان خود را بكشند. حامى به درستى ذكر مى كند كه سپاهیان عرب براى فتح شهرهاى بزرگ ایران كافى نبوده اند چرا كه در تواریخ شمار آنها همواره 20یا 30هزار نفر بوده حال آنكه ایران در قرن هفتم میلادى حداقل از 100شهر آباد برخوردار بوده بنابراین متصور است كه شهرها به دست خود مردم سقوط مى كرده و سپس چپاول مى شده است. استاد حامى در كتاب خود تضادهاى بسیار جدى را از بین تاریخ متداول نوشته شده توسط اعراب را بیرون كشیده و كلاً آنها را رد كرده است. از جمله آنكه درباره جنگ قادسیه معتقد است، صحراى قادسیه در جنوب نجف اصلاً جاى نبرد 150هزار سرباز را نداشته و یا درجلوى دژهاى قدیمى با گنجایش بسیار كم بوده وهرگز نمى توانسته شاهد مبارزه دهها هزار سرباز باشد. درباره نبرد نهاوند نیز اطلاعات بسیار خوبى به ما مى دهد. وى مى گوید: در دره نهاوند جا براى جنگیدن چند هزار نفر نیز نیست چه برسد به مبارزه 180هزار سرباز. دره نهاوند از جنوب شرقى به شمال باخترى كشیده شده و رودى كه در آن روان است به گاماسب مى ریزد و كوههاى سر به فلك كشیده نهاوند را چون دژى در میان خود گرفته اند. به گفته حامى، اعراب هرگز در جنگهاى كوهستانى موفق نبوده اند و پا پیش نمى گذاشتند بنابراین در این نبرد نیز قاعدتاً یا نبرد در این ابعاد نبوده و یا آنكه برترى عددى اعراب بسیار قابل توجه بوده است نه آنكه 150هزار نفر در شهرى «حصارى» شوند و 30هزار عرب كه به نبرد در بیابان و زمین صاف عادت كرده اند آنها را تعاقب كنند. البته در مجموع تفاوتى در اصل ماجرا نیست. حكومتى در ابعاد حكومت ساسانى ظرف ربع قرن به كلى از هم پاشید و مجموعه تضادهاى درونى آن در كنار پیشروى اعراب مسلمان بزرگترین واقعه تاریخى قرن هفتم میلادى را رقم زد.
 
 
 
 
 
جنگ زاب نبرد ابومسلم خراسانی و شكست امویان

در جنگ دو روزه - 26 و 27 ژانویه - سال 750 میلادی که میان نیروهای ابومسلم خراسانی و لشکریان مروان آخرین حکمران امویان شرق در کنار رودخانه «زاب» روی داد، مروان شکست خورد و به مصر گریخت و در آنجا کشته شد. ابومسلم که بر ضد حکومت امویان به پا خاسته بود سال پیش از این )749 میلادی- 128 هجری خورشیدی( ارتش امویان را شکست داده بود و پس از این پیروزی، مروان را از خلافت خلع و آن را به ابوالعباس سفاح منتقل کرده بود. بسیاری از مورخان، این سال را آغاز خلافت عباسیان و گسترش نفوذ ایرانیان در امور حکومت نوشته اند. طولی نکشید که مرکز خلافت هم از شهر دمشق به شهر تازه ساز بغداد در 36 کیلومتری شمال مدائن )تیسفون( پایتخت پیشین ایران منتقل شد. نام «بغداد» که در زمان ساسانیان یک روستا و درختستان بود تغییر داده نشده است که «بغ» در فارسی میانه به معنای «خدا» و «داد» از مصدر دادن است که جمع دو کلمه معنای «هدیه خدا» را می رساند.
 
 
 
 
 
حمله مغولان جنگ جلاالدین خوارزمشاه با چنگیز خان

در قرن ۱۳ میلادى قدرت بزرگى به ایران كنونى تسلط داشت كه پس از ۵۰۰ سال ایران را یكپارچه كرده بود، اگرچه این نیرو اصالتاً ایرانى نبود، اما در دوران آن شهرهاى بسیار بزرگى در ایران پاى گرفت. قدرت خوارزمشاهیان به اندازه اى بود كه در كلیه دولتهاى آسیاى صغیر و خاور نزدیك مطمئن بودند توفان چنگیز به آنها نمى رسد، اما گذشت زمان چیز دیگرى را نشان داد. اولین برخورد در ۱۲۱۶ براى اولین بار در دشتهاى قرقیزستان طلایه داران خوارزم با مردان چنگیز كه از نبرد با طوایف مركیت باز مى گشتند، روبرو شدند و سربازان چنگیز علاقه اى به نبرد نشان ندادند و نیمه شب عقب نشینى كردند. چنگیز در این زمان هنوز قصد نبرد با سلطان محمد خوارزمشاه را نداشت، اما حمایت سلطان محمد عملاً او را مجبور به جنگ كرد. مرگ فرستادگان چنگیز حاكم اترار كه دست نشانده محمد خوارزمشاه بود، بازرگانان مغول را به جرم جاسوسى دستگیر و اموال آنها را غارت كرد و سپس به دستور سلطان، آنها را كشت. چنگیز اكنون براى حفظ آبروى خود چاره اى جز جنگ نداشت، چرا كه سلطان محمد آخرین سفیر وى را نیز چندى قبل كشته بود. در ۱۲۱۹ میلادى (۶۱۶ هجرى) چنگیزخان با عظیم ترین سپاهى كه تا آن زمان شرق به خود دیده بود، عازم اترار شد. انهدام قشون سلطان در ناحیه اى بین اوش و اترار سپاه چنگیز به سپاهى بزرگتر از خود برخورد. مورخین، سپاه سلطان محمد خوارزمشاهى را ۴۰۰ هزار تن ذكر مى كنند. نبردى سخت بین طرفین درگرفت، اما قدرت سواران بیابانگرد سبب بروز شكاف در صفوف سپاه خوارزم شد، از طرفى جوچى پسر چنگیز نیز در این نبرد با ابراز رشادت مانع گریز سپاه دشمن شد و با محاصره آنها قتل عام عظیمى از این سپاه به راه انداخت. شكست سنگین سلطان محمد سبب از بین رفتن روحیه جنگاورى خوارزمشاهیان شد و وى عملاً مرزهاى شرقى را بدون محافظ رها كرد. پس از آن، سپاه مغولى به ۳ دسته تقسیم شده و بخشى به فرماندهى جغتاى و اكتاى مأمور تسخیر اترار شدند، بخشى به سمت خجند حركت كرده و خود چنگیز نیز به سمت شهرهاى آباد سمرقند و بخارا حركت كرد. تنها شهر اترار مقاومت بى نظیرى (۶ ماهه) از خود نشان داد، اما نرسیدن نیروى امدادى سبب انهدام شهر و مرگ حاكم آن شد. حاكم بخارا نیز كه ۲۰ هزار سرباز داشت، ابتدا در كنار رود سیحون با سپاه مغول درگیر شد، اما پس از شكست، شهر تسلیم آنها گردید. خجند اما تقریباً بدون مبارزه تسلیم شد. سمرقند آخرین شهرى بود كه مى توانست از ورود مغولان به خراسان جلوگیرى كند، چرا كه پادگان سمرقند در اختیار ۴۰ هزار نظامى ترك بود. متأسفانه تركها تصمیم به تسلیم كردن شهر گرفتند و این مسأله سبب شد تا آنها نه تنها جان خود را (به دلیل قتل عام) از دست بدهند، بلكه تسخیر شهر با ارزش و آباد سمرقند، قدرت مغولان را دوچندان كند. چرا كه آنها از این شهر ۳۰ هزار سرباز جدید و ۳۰ هزار صنعتگر به كار گرفتند. همچنین فتح سمرقند، دره معروف و حاصلخیز زرافشان را نیز در اختیار مهاجمان قرار داد.
 
 
 
 
 
 
حمله تیمور گوركانی به ایران


تیمور لنگ كه در بین اروپاییان به تامرلان مشهور مى باشد، اصالتاً از نوادگان چنگیز بود. حملات ویرانگر او به آسیاى میانه و غرب آسیا را مى توان موج دوم حملات مغولان دانست. اگرچه به دلیل اینكه این حمله ۱۵۰ سال پس از حمله اولى صورت گرفت، در آن از برخى كشتارهاى كور مغولى اثرى نبود. در این بین اما مهمترین حمله تیمور را مى توان حمله به ایران دانست. اگرچه ایران در این زمان هویت متحد گذشته خود را نداشت. تیمور ابتدا با غلبه بر رقباى خود، ماوراءالنهر و خوارزم را گرفت. تیمور حمله بزرگ خود را در ۱۳۸۰ ابتدا علیه خراسان بزرگ صورت داد. او شهر هرات را به طور كاملاً ناگهانى تسخیر كرد و قندهار و كابل پس از آن مجبور به اطاعت شدند. اما در فتح كلات نادرى ناموفق ماند، به طورى كه پس از ۱۴ بار حمله این منطقه فتح ناشده ماند. دلیل این امر نیز ارتفاعات بلند قلاع و محصور بودن آن در بین كوه هاى سر به فلك كشیده بود. تیمور پس از این قصد سیستان كرد و در ۱۳۸۳ میلادى على رغم مقاومت سرسختانه مردم آن نواحى، كلیه قلاع آن نواحى را فتح كرد و به تلافى مقاومت مردم، دستور قتل عام داد. حمله به شمال و مركز ایران در ۱۳۸۴ پس از فتح مازندران به طرف رى و سلطانیه جلو رفت و در ۱۳۸۶ آذربایجان را اشغال كرده و از ارس گذشت. (۱۳۸۷) پس از آن حملات اصلى خود را معطوف اصفهان و شیراز كرد. اصفهان به دلیل مقاومت شدید با فرمان قتل عام روبرو شد و گفته مى شود ۷۰ هزار نفر از دم تیغ گذشتند اما شیراز به دلیل باز كردن دروازه شهر سالم ماند. تیمور پس از این غرب ایران را نیز تسخیر كرده و به تكریت لشكر كشید. نتیجه حملات تیمور به ایران تیمور اگرچه ادعا مى كرد كه از حملات خود هدف مذهبى دارد و خود را مسلمان مى دانست اما بیشتر حملات خود را متوجه مسلمانان از جمله ایران كرد. حمله تیمور به ایران چند اثر مهم داشت: ۱- اتحاد ایران را صد سال به عقب انداخت و خرابى هاى ناشى از حملات این مرد نیز آبادانى را دوباره از كشور ما دور كرد. ۲- پیروزى سریع تیمور بر سراسر ایران به او كمك كرد كه خود را سریع به غرب آسیا و شرق اروپا و جنوب روسیه برساند و بر مسائل نظامى و جغرافیاى سیاسى این كشور ها تأثیر گذارد و هند را نیز به راحتى فتح كند. ۳- اثر مهم تیمور به تاریخ دنیا را مى توان در مجموع تضعیف دولتهاى شرقى دانست در حقیقت تیمور با انهدام دولتهاى ایران، عثمانى، هند، ممالیك و خوارزم زمینه را براى قدرت گرفتن قدرتهاى غربى آماده كرد بى تردید ۲۵۰ سال یكه تازى مغولان بر ایران و شرق مهمترین دلیل عقب افتادگى شرق از تحولات «جهانى بود كه از قرن ۱۷ سرعت قابل توجهى یافته بود.» نبرد ۳۵: نبرد انقوره در تاریخ كمتر پیش مى آید كه ۲ قدرت نظامى هر دو در اوج، به هم برسند. معمولاً یك قدرت در حال اوج گیرى دولتهاى كهنسال بر سر راه را درهم مى كوبد و به پیش مى رود اما نبرد تیمور و بایزید اول استثناى تاریخ است دو قدرت بزرگ كه هر دو در حال اوجگیرى بودند به هم مى رسند و لاجرم یكى از آنها باید با دنیاى فاتحان خداحافظى كند. بایزید كه بود عثمانى ها از نیمه قرن ۱۴ میلادى در آسیاى صغیر قدرت گرفته بودند اما از زمان بایزید اول بود كه آنها ناگهان تبدیل به قدرت مطلقه جنوب اروپا شدند. این مرد قدرتمند عثمانى، در ۱۳۷۱ در نبردى سرنوشت ساز بلغارها را شكست داد و نیروهاى سر سخت صرب را نیز در كوزوو در هم كوبید. وى سپس در طى چند لشكر كشى موفق ۷ امیر نشین آناتولى را شكست داد و بوسنى و والاكى را از آن خود كرد. در این زمان وى در بین اروپاییها به ایلدرم یا صاعقه معروف شد چرا كه بر دشمن صاعقه وار مى تاخت و سرعت سیرش خیره كننده بود. بایزید اكنون براى فتح پایتخت افسانه اى بیزانس (قسطنطنیه) مانعى را در پیش روى نداشت. ورود تیمور به آسیاى صغیر تیمور در ادامه فتوحات افسانه اى اش اكنون ناگزیر از تصادم با عثمانى ها بود. وى در ۱۴۰۱ سیواس را تسخیر كرد و سپس بایزید را به قتل رساند آنگونه كه در تاریخ مذكور است بین دو سلطان نامه هاى تندى رد و بدل مى شود و تیمور مصمم مى شود كه بایزید را شكست دهد. در ۱۴۰۲ سپاه ۶۰ هزار نفرى بایزید به انتظار نیروهاى تیمور مى نشیند اما گویا نفرات تیمور بیشتر بوده اند. نبردى مرگبار بین طرفین در مى گیرد تیمور كه تاكنون اكثراً با نیروها و ارتشهاى سست روبرو شده بود براى اولین بار به زحمت مى افتد پس از آنكه نیروهاى تازه نفس ینى چرى متعلق به ارتش عثمانى وارد عرصه نبرد مى شود قلب لشكر تیمور از جا كنده مى شود اما سلطان بى رحم مغول به ازاى هر واحدى كه بایزید وارد كارزار مى كند ۲ واحد ذخیره را به میدان مى آورد و در نهایت على رغم پایدارى سپاه ینى چرى، تلف شدن دو سوم ارتش عثمانى سبب فروپاشى آنها مى شود. تقدیر چنین بود كه تیمور در هیچ جبهه اى بازنده نباشد اما این سلطان بى رحم دستور مى دهد كه بایزید را در قفس كنند. پیروزى بر عثمانى ها سبب فتح كل آسیاى صغیر به دست تیمور مى شود. نتیجه نبرد انقوره (آنكارا) نبرد انقوره از جمله نبردهاى ممتاز جهان بوده كه على رغم ارزش نظامى داراى اهمیت سیاسى نیز بوده است. اول آنكه قدرت عثمانى و فتح قسطنطنیه را ۵۰ سال به عقب مى اندازد و این امر مهم به عهده سلطان محمد فاتح در ۱۴۵۳ مى افتد. دوم آنكه به اروپا كه در آن زمان كاملاً در برابر عثمانى ها آسیب پذیر بود فرصت تنفس مى دهد گفته مى شود ناظران اسپانیایى با حساسیت زیاد ارتش تیمور را همراهى مى كردند تا نابودى دشمن اروپا (بایزید) را به چشم خود ببیند. و یا آنكه هنرى پادشاه انگلیس براى تیمور پیام تبریك مى فرستد. تنها عثمانیان یك شانس بزرگ دارند و آن اینكه جانشینان تیمور «بى لیاقت» بودند و در نتیجه به سرعت آناتولى از دست آنها مى رود.
 
 
 
 
 
 
جنگ ارومیه نبرد شاه عباس صفوی با عثمانی


در اواخر قرن ۱۶ قدرت نظامى عثمانى به حد اعلاى خود رسیده بود و اگرچه اتحاد اروپاییان مانع حركت آنها به سمت مركز و غرب اروپا شده بود اما آنها در حال توسعه مرزهاى جنوبى و شرقى خود بودند. در چنین زمانى آنها به جز ایران عملاً مانعى پیش خود نداشتند. عثمانیها در دوران قدرت خود در قرون شانزده و هفده شبه جزیره عربستان، خاورمیانه عربى ، مصر، لیبى و حتى الجزایر را در اختیار داشتند اما على رغم ۲ لشكركشى بزرگ سلطان سلیم و سلطان سلیمان هنوز نتوانسته بودند خاك اصلى ایران را تصرف كنند اگرچه بین النهرین را از دست ایران خارج كرده بودند. حملات جدید در ۱۵۸۷ عثمانى از ضعف موقت پیش آمده در حكومت صفویه استفاده كرد و سردار خود فرهاد پاشا را با ارتشى بزرگ روانه شمال بین النهرین كرد ارتش وى سپاه ۱۵هزار نفره ایران را در نزدیكى بغداد شكست داد و با تغییر جهت به شمال ایران تبریز را تصرف كرده و قصد جداكردن خوزستان و لرستان كرد. دراین زمان ایران شاه جوان و پرقدرتى را در اختیار داشت اما این مرد بزرگ كه بعدها به شاه عباس كبیر معروف شد در ابتداى كار خود كشورى را تحویل گرفته بود كه از چندین جهت تحت كنترل و تجاوز همسایگان بود. وى كه تنها یك سال از سلطنتش مى گذشت در ابتداى حكومت درگیر نبردهاى جنوب با پرتغالیها و شرق با ازبكان بود . بنابراین مجبور شد براى جلوگیرى از سقوط بخش غربى و جنوبى خاك ایران تن به مصالحه با عثمانى بدهد. در ۱۵۹۰ عثمانى ها شهرهاى تبریز، شیروان و ایالات گرجستان و لرستان را از دست ایران خارج كردند و در مقابل پیشنهاد صلح و تخلیه جنوب ایران را دادند كه شاه عباس پذیرفت. تشكیل ارتش منظم شاه عباس به خوبى دریافته بود كه نبرد با قدرتهاى غربى نظیر عثمانى و پرتغالیها متفاوت با جنگ با قدرتهاى محلى شرقى است و شكست سپاههاى آنها تنها در صورتى ممكن است كه ارتش از سلاحهاى آتشین و پیاده نظام جنگ آزموده برخوردار شود. از طرفى او مى دانست كه عثمانى به چیزى كمتر از فتح كامل ایران (به مانند فتح دهها كشور دیگر منطقه) رضایت نمى دهد بنابراین تمام قدرت را صرف احیاى ارتش ایران كرد. ارتشى كه عملاً پس از قدرت یافتن مغولان در ۴ قرن قبل از بین رفته بود. در ۱۶۰۰ او به جز ۶۰ هزار نیروى سوار قزلباش از ۱۰هزار سوار مخصوص شاه و ۱۲ هزار نیروى پیاده نظام برخوردار بود. الله وردى خان فرمانده معروف ایران نیز دراین زمان با استفاده از تجربیات اروپاییان (كه دشمن عثمانى بودند) تكنیك توپریزى را فرا گرفته و علاوه بر آن فنون استفاده از تفنگ را فرا گرفتند. سرپرسى سایكس در كتاب تاریخ ایران خود از قول یك سیاح انگلیسى اوضاع را چنین نقل مى كند: ایرانى مسلط، اكنون فنون جنگى را یاد گرفته و اكنون ۵۰۰ عراده توپ برنج و ۶۰هزار تفنگچى دارد ایرانیان زمانى كه شمشیر داشتند تركها از آنها مى ترسیدندو حالا كه ضربات آنها جدى تر و با صنایع گوگردى آمیخته شده مخوف شده اند. نبرد عظیم ارومیه در ۱۶۰۲ میلادى شاه عباس كه خود را آنقدر قوى دید كه بتواند پنجه در پنجه قدرت اول نظامى دنیاى قرن ۱۷ بیندازد بنابراین به سمت مناطق متصرفه عثمانى به راه افتاد و ظرف یك سال كلیه متصرفات آن كشور را باز پس گرفت سپس قصد فتح بغداد كرد. سلطان احمد پادشاه جوان عثمانى و پسر سلطان محمد سوم كه انتظار ضدحمله هاى ایران را نداشت تصمیم گرفت كه به مانند اسلاف خود سپاهى عظیم به سمت ایران گسیل كند بنابراین در ۱۶۰۳ سپاه ۱۰۰هزارنفرى عثمانى به فرماندهى جقال اوغلى به سمت تبریز به حركت درآمد . نیروهاى محلى از برابر ارتش عظیم عثمانى جا خالى كردند و گمان همه به این بود كه كار ایران تمام است. این در حالى بود كه شاه ایران با جمع آورى نیروهاى خود در حوالى دریاچه ارومیه انتظار سردار عثمانى و سپاه بزرگش را مى كشید. سپاه ایران دراین زمان حدود ۶۲ هزار نفر بود و توپخانه ایران نیز كوچكتر از تركها بود. تدبیر شاه عباس تقسیم سپاه به دو قسمت بود بنابراین ابتدا ۱۰هزار سوار از جان گذشته حمله را به سپاه عثمانى آغاز كردند (شاه عباس ۵۰هزار پیاده خود را از چشم فرماندهان عثمانى مخفى كرد) تركها به گمان آنكه با توپخانه قادر به دفع حمله سواران هستند نظم پیاده نظام خود را بر هم زده و سواران ایرانى را نشانه رفتند اما سرعت سواران ایرانى دراین زمان جاى خود را به مانورى بى نظیر داد یعنى سواران به جاى حركت مستقیم به سمت توپخانه و پیاده نظام در عرض سپاه عثمانى حركت كردند و بدون توجه به آتش سنگین توپهاى عثمانى خود را به عقب سپاه ترك رساندند . جقال اوغلى به گمان آنكه ۱۰هزار سوار اكنون كاملاً در محاصره خواهند بود با پیاده نظام راه برگشت سواران ایرانى را بست و با تغییر جهت توپها سعى در نابودى آنها كرد غافل از اینكه ۵۰هزار سرباز ایرانى با سرعت خود را به جلوى سپاه ترك رساندند و ناگهان نبرد به درجه اى شدت گرفت كه كار از دست فرماندهان ترك خارج شد همزمان با شدت گرفتن نبرد پیاده نظام ، سواران ایرانى كه اكنون از كمند توپ و پیاده نظام عثمانى خارج شده بودند با برگشت به سمت سپاه ترك قتل عام هولناكى را آغاز كردند. توپخانه عثمانى نیز قادر به عمل نبود چرا كه ۲ سپاه درهم آمیخته بودند. تا پایان روز ۲۰ هزار سرباز عثمانى كشته شدند و سپاه متلاشى شده عثمانى كلاً منطقه را به سمت غرب ترك كرد. شكست تركان در نبرد ارومیه سبب تصرف مجدد آذربایجان ، كردستان ، بغداد، موصل، دیار بكر ، گنجه، تفلیس و باكو شد و عثمانیان كلیه متصرفات خود را در ۳ دهه اخیر به ایران بازگرداندند. تداوم حملات عثمانى به ایران عثمانیان كه نمى خواستند شكست را از دولت ایران قبول كنند در ۱۶۰۷ سپاهى بزرگ به ایران فرستادند مرادپاشا فرمانده این سپاه بود اما این سپاه شكستى سخت از ایران خورد، ۹ سال بعد در ۱۶۱۶ سلطان مصطفى خلیل پاشا را با ۶۰ هزار سوار به جنگ ایران فرستادند وى على رغم پیروزى هاى اولیه در تسخیر تبریز ناموفق بود. در ۱۶۲۳ تركها آخرین كوشش خود را با اعزام سپاهى مجهز به ۴ واحد بزرگ توپخانه براى بازپس گیرى بغداد انجام دادند اما در تلاش خود ناموفق ماندند و چون نبرد ۶ ماه به طول انجامید در سپاه ترك شورش رخ داد و از این زمان به بعد زمان به شدت به زیان تركها پیش رفت چرا كه حضور شخص شاه عباس در سپاههاى ایران قدرت مدافعان بغداد را دوبرابر كرده و پس از ۷ ماه محاصره عملاً سپاه ترك روحیه خود را از دست داده و توسط نیروهاى ایران كاملاً منهدم گردیدند. نفرات باقیمانده سپاه عثمانى به دلیل گرسنگى هرگز موطن خود را ندیدند و در بیابانهاى عراق و سوریه تلف شدند. نتیجه نبردهاى شاه عباس بى تردید اگر در قرون شانزده و هفده شاهان پرقدرت صفویه در ایران حاكم نبودند ایران نیز جزو ایالات چهل و چندم عثمانى مى شد اما ضربات خردكننده ارتش شاه عباس و شجاعت سواران قزلباش بازوان متجاوز عثمانى را از كار انداخت و این ارتش جهنمى را مجبور كرد كه به تصرفات سرزمین خود قانع بماند مضافاً آنكه نبردهاى ارومیه و بغداد حداقل یك سوم نیروهاى امپراتورى مذكور را هدر داد و توان این كشور را براى ادامه تجاوزاتش به غرب تحلیل برد. تاریخ دوباره تكرار شد و ایران به مانند ۱۷۰۰ سال قبل مجدداً شمشیر قدرتى مخوف در جنوب اروپا را كند كرد و به سربازان مشابه لژیونرهاى رومى ضرب شست «شمشیر ایران» را چشاند. جنگ چهل و هفتم : نبردهاى خلیج فارس در قرن ۱۶میلادى در اروپا دو قدرت بزرگ دریایى فعال بود. اسپانیا و پرتغال . واسكودو گاماى پرتغالى و فعالیت كاشفان بزرگ این كشور ابتدا سبب بازشدن پاى مردان دریانورد به مناطق جدید شد و سپس جنگاورانى مانند البوكرك به سرعت فتوحات را گسترش دادند. در ۱۵۸۰ به مدت نیم قرن پرتغال به تصرف اسپانیا درآمد اما فتوحات این كشور در سراسر جهان هنوز جزو داراییهاى پرتغال محسوب مى شد و این كشور به سادگى حاضر به واگذارى میدان به قدرتهاى «قرن هفدهمى » نبود. ورود انگلستان به خلیج فارس از جمله نقاطى كه پرتغال در آن حضورى قوى داشت خلیج فارس بود و انگلیس و هلند كه براى ورود به آسیاى نزدیك و هند برنامه هاى فراوانى داشتند مجبور بودند ابتدا این قدرت سنتى را از میان بردارند. بنابراین بین كشتیهاى انگلیسى و پرتغالى (كه مانع تجارت انگلیسها شده بودند) در ۲۸ دسامبر ۱۶۲۰ در شرق بندر جاسك (در جنوب ایران) درگیرى به وقوع پیوست. ۴كشتى انگلیسى در حالى حمله به ناوهاى پرتغالى را آغاز كردند كه ۴ ناو پرتغالى جثه اى بزرگتر داشته و از رقیب تازه وارد ترس چندانى نداشتند اما پشتكار انگلیسها سبب شد تا پرتغالیها به سادگى شكست خورده و عقب نشینى كنند. همكارى ایران و انگلیس چنانكه سرپرسى سایكس مى گوید در ۱۶۲۱ ایرانیها تصمیم گرفتند با كمك نیروى دریایى انگلیس، پرتغالیها را براى همیشه از منطقه بیرون كنند چرا كه مردان پرتغالى مبدل به چپاولگران دائمى بنادر جنوبى ایران شده بودند. قلعه پرتغالیها در جزیره بزرگ قشم واقع بود و ایرانیها موفق شده بودند از غفلت پرتغال استفاده كرده و یك لشكر كامل را به داخل جزیره بفرستند. تقسیم كار مشخص بود نبرد دریا با انگلیسها و نبرد خشكى با ایرانیها. سود ایران نیز خلاصى از قدرت خشن دریانوردان پرتغال و سود انگلیس توسعه تجارت دریایى خود در منطقه. در ژانویه ۱۶۲۲ ، ۹ كشتى انگلیسى پس از آنكه در تنگه هرمز با مشكلى مواجه نشدند اقدام به پیاده كردن توپ در جزیره قشم كرده و قلعه مذكور به سرعت به تسخیر متفقین درآمد. بلافاصله نیروهاى ایرانى و انگلیسى به هرمز حمله كرده و عمده قواى پرتغال را شكست داده و كلیه كشتى هاى آن كشور را به آتش كشیدند. نیروهاى ایرانى كه تحت فرمان امام قلى خان حاكم شجاع فارس بودند حمله را به قلعه اصلى هرمز آغاز كردند و على رغم كشته هاى زیاد در نهایت قلعه به تصرف مهاجمان درآمد. پایان كار پرتغال اگرچه شكست هاى اخیرالذكر پرتغال را به شدت در منطقه ضعیف كرده بود اما هنوز آنقدر قدرت داشتند كه سواحل جنوب خلیج فارس را در اختیار بگیرند و اتحاد هلند و انگلیس نیز نتوانست آنها را از منطقه براند و حتى انگلیس بهترین كشتى هایش را در نبرد از دست داد تا آنكه در ۱۶۳۰ پس از آنكه نیروهاى اعزامى پرتغال براى تصرف مجدد هرمز شكست خورد و در مسقط نیز «امام عمان» بر نیروهاى پرتغالى مسلط شد ناگهان امپراتورى پرتغال در شرق نزدیك كاملاً از هم پاشید. نتیجه نبرد نبردهاى هرمز سبب شد كه براى همیشه پرتغال از صحنه قدرتهاى دریایى حاضر در شرق كنار برود. این كشور در ۱۵۷۸ مستعمرات خود در آفریقا را از دست داده بود و در قرن ۱۷ نیز مقدر بود تا بقیه تصرفات خود را نیز تقدیم هلند و انگلیس كند. اما انگلیس كه در این زمان در درجه اعلاى دوستى با شاه عباس صفوى بود از آن زمان تا ۱۹۷۰ (یعنى ۳۴۰ سال بعد!) منطقه را ترك نكرد وثابت كرد كه میهمان سپاسگزارى نیست. نبردهاى دریایى خلیج فارس اگرچه كوچك بودند اما تأثیرگذارى جدى در توسعه انگلیس و در مرحله بعد فتح هند از خود نشان دادند.
 
 
 
 
 
جنگ چالدران نبرد شاه اسماعیل صفوی با سلطان سلیم عثمانی

یكى از دلایل پیشرفتهاى سریع عثمانیان در اروپا، ضعف دولتهاى شرقى (ایران، میان رودان، شامات و عربستان) بود اما در سال۱۵۰۰ در ایران براى اولین بار پس از قرنها، حكومتى ایرانى بر سر كارآمد. وجود این حكومت كه بعدها به صفویان معروف گشت از جمله دلایل ضعف پیشروى عثمانى ها در غرب است. شروع این خاندان به دست شاه اسماعیل صفوى بود. وى مردى جنگاور، جوانمرد واصولاً شیعه گرا بود. وى ابتدا گیلان و تبریز و همدان را گرفت و پس از هم قسم شدن هفت طایفه ترك با وى غرب ایران را تصرف كرده و با در هم كوبیدن ازبكها شرق ایران و خراسان را نیز به دست آورد. قدرت گرفتن دولت ایران و در خطر افتادن بغداد دولت عثمانى را نگران كرد. عثمانى ها در این زمان فرمانروایى به غایت بى رحم موسوم به یاووز داشتند. سلطان سلیم رامى توان یكى از ۴سلطان بزرگ عثمانى دانست.(سلطان مراد، سلطان محمد فاتح، سلطان سلیمان وسلطان سلیم). آنگونه كه برخى مورخین نظیر سرپرسى سایكس مى گویند، اعزام سفراى ایران به نزد ممالیك مصر و مجارستان در ۱۵۱۴ دلیل اصلى عجله سلطان براى نابودى صفویان بوده است. كشتار ۴۰هزار شیعه در آسیاى صغیر و فرستادن نامه هاى تند براى شاه اسماعیل نبرد را ناگزیرنشان مى داد. ۱۲۰هزار سرباز ترك در مرزهاى ایران آنچه بر هیبت تركها در هنگام نبرد مى افزاید سپاههاى بزرگ و عظیم آنها بود به طورى كه به شهادت تاریخ آنها در قرون ۱۵ ۱۶، و ۱۷ همواره برترى خرد كننده اى از نظر نفرات در میدان نبرد بر حریفان خود داشتند. در این زمان نیز شاه اسماعیل براى كمك به «بابر فرمانرواى هند» ارتشى را به آسیاى مركزى فرستاده و در نتیجه قادر به آماده كردن ارتشى در این ابعاد نبود اما در عین حال دور از مردانگى مى دانست كه ارتش عثمانى را در غارت غرب ایران راحت بگذارد به همین دلیل على رغم اینكه به او خبر دادند سلطان سلیم از ۱۲۰هزار سرباز تربیت شده و منظم، سواره نظام، ینى چرى، تفنگدار و واحدهاى برگزیده توپخانه برخوردار است خود را در دشت چالدران در نزدیك ارومیه به سپاه عثمانى رساند. حال آنكه به گفته مورخان تنها نیرویى بین ۳۵ تا ۶۰هزار سرباز در اختیار داشت. عثمانیان از همان ابتدا با مشاهده سواران ورزیده ایرانى فهمیدند كه توپخانه وینى چرى ها باید سرنوشت جنگ را تعیین كنند. بنابراین توپها وینى چرى ها پشت سپاه پیاده و سواره عثمانى پنهان شدند و در حقیقت نقش ذخیره استراتژیك تركها را بازى كردند. شاه اسماعیل سپاه خود را به دوقسمت كرد و یك قسمتى را به فرماندهى رئیس طایفه استاجلو از طوایف جنگاور ترك سپرد و نیمى دیگر از سپاه را، خود فرماندهى كرد. شاه اسماعیل براى آنكه مى دانست تركها از توپ به خوبى استفاده مى كنند تنها راه را در حركت سریع به سمت دشمن دید بنابراین همزمان، ۳۵هزار سوار (یا ۶۰هزار) ایرانى از ۲جناح به جناحین عثمانیان حمله بردند. حركت شاه اسماعیل به اندازه اى جسورانه و سریع بود كه امواج پیاده و سوار ترك نتوانستند مانع رسیدن او به واحدهاى توپخانه شوند اما در جناح دیگر سواران استاجلو درست در زیر آتش توپخانه قرار گرفتند و بیشتر آنها از جمله رئیس استاجلو از بین رفتند. شاه ایران و سواران باقیمانده اش وسط میدان جنگ كه اكنون دیگر به دلیل «مغلوبه شدن» جاى مناسبى براى آتش ریزى توپخانه نبود به سختى نیروهاى ترك را در هم مى كوبیدند اما سلطان سلیم ناگهان نیروى مرگبار ینى چرى ها را وارد میدان كرد. سواران ایرانى براى خروج از بن بست بى محابا به صفوف ینى چرى حمله كرده و گمان كردند حركت بسیار سریع آنها پیاده نظام مذكور را از هم خواهد پاشید اما این مردان سراسر سرخپوش مانند ستونهاى متحرك سلاح به دست از جاى خود نجنبیدند وحتى صفوف خود را براى عبور سواران ایرانى باز نكردند در نتیجه نبرد وارد خونین ترین بخش خود شد و هزاران نفر از نیروهاى طرفین دشت چالدران را با خون خود رنگین كردند. نیروى سوار ایران در محاصره كامل در حال مقاومت بود كه ناگهان سربازى از نیروهاى ینى چرى شكم اسب شاه ایران را درید و پاى او را نیز با ضربتى دیگر زخمى كرد. مردان قزلباش كه قصد نداشتند به هیچ وجه شاه خود را در میدان تنها بگذارند با از جان گذشتگى شاه زخمى را بر اسب سوار كردند وسعى كردند از میان مردان سمج ینى چرى بگذرند. سرعت عمل عشایر قزلباش و خستگى جنگاوران عثمانى سبب شد تا رخنه اى در بین آنها ایجاد شود وباقیمانده سواران ایرانى میدان جنگ را ترك بگویند. اردوى ایران توسط عثمانى ها غارت شد و تبریز نیز به دست تركها افتاد اما سلیم تنها به تصرف كردستان و دیار بكر قناعت كرد. نتیجه نبرد ورود صفویان بار دیگر قدرت بزرگى را در شرق امپراتورى عثمانى ایجاد كرد. عثمانیها در این زمان در اوج قدرت بودند آنها ۲سال بعد كل مصر را تسخیر كردند و در شرق نزدیك و شمال آفریقا دولتى از دست آنها نجات نیافت اما سرسختى سربازان ایرانى براى آنها این پیام را داشت كه باید منتظر رخداد جنگهاى عظیمى در این بخش از جهان باشد. نبرد چالدران سرآغاز جنگهاى ایران وعثمانى بود كه مانند جنگهاى ۸۰۰ساله ایران ورودیكى از طولانى ترین نبردهاى تاریخ بود و عاقبت ۴قرن بعد به ضعف مفرط ۲كشور منجر شد در حالى كه هیچ یك از طرفین نتوانستند به برترى قطعى بر علیه دیگرى دست بیایند اما همین كه ایرانیان توانستند استقلال خود را در برابر دولتى كه دهها كشور را مسخر كرده بود حفظ كند نكته اى بسیار امیدوار كننده بود. شاهنشاهى جوان صفوى در زمان شاه اسماعیل و شاه طهماسب نتوانست به ارتشهاى بزرگ و عثمانى غلبه كند اما مقاومت آنها پایه اى شد براى پیروزیهاى قرن۱۷ شاهان ایرانى بر عثمانیان.
 
 
 
 
 
 
 
جنگ مورچه خورت نبرد نادرشاه با اشرف افغان

در فاصله 45 كیلومترى اصفهان قصبه‏ اى وجود دارد كه آن‏را مورچه‏ خوار یا مورچه‏ خورت مى‏نامند. علت نامگذارى آن به این اسم مشخص نیست و در كتابهاى تاریخ و سیاحتنامه‏ ها به هر دو نام خوانده شده است. از جمله حوادث مشهور در این قصبه نبرد بزرگ نادرشاه افشار با اشرف افغان بود. در این جنگ پایتخت آن زمان ایران یعنى اصفهان گشوده شد و حكومت افاغنه بر ایران پایان یافت. اهمیت نبرد بیشتر از آن جهت بود كه اشرف افغان با توجه به نحوه جنگیدن نادر و سپاهیانش و تجاربى كه در دو پیكار گذشته [مهماندوست دامغان و سردره خوار ]بدست آورده بود در مورچه‏ خورت آرایش جنگى آنها را تقلید و بكار بسته بود، از طرفى عثمانی ها در این اردوگاه به او یارى رسانده و درصدد بودند كه نگذارند دست نشانده آنها مغلوب گردد. در اطراف قریه مورچه‏ خورت تپه‏ هاى مرتفعى وجود داشت و اشرف براى جلوگیرى از قواى نادرى تصمیم گرفت از استحكامات طبیعى این تپه ‏ها بهره گیرد و سپاهیان و توپخانه خود را در اینجا مستقر سازد، او قصد داشت در این جنگ جنبه تدافعى پیش گیرد و با استتار توپخانه و سواره نظام، در زمان مقتضى ضربه كارى را به سپاهیان نادر وارد سازد. وقتى قواى نادر به مورچه‏ خورت نزدیك شد در فاصله نسبتاً دورى از دشمن اردو زد و بوسیله جاسوسان و تنى چند از اسراى دشمن از تدارك مفصل نیروى نظامى اشرف افغان آگاه گردید. سردار دلاور افشار نقشه جنگى تازه‏اى طرح كرد و بر آن شد بدون برخورد با قواى دشمن از قسمتى از تپه ‏ها كه فاقد مدافع است قواى خود را عبور داده و به اصفهان بتازد این امر موجب مى‏شد كه اشرف براى جلوگیرى از تصرف اصفهان از نقشه تدافعى خود چشم پوشیده و به حمله دست بزند در نتیجه طرفین همانند جنگ هاى گذشته درگیر مى‏شدند و با روحیه خوبى كه قواى نادرى داشتند شكست در اردوى اشرف مى‏افتاد و ضمناً محل اختفاء توپخانه دشمن نیز افشا مى‏گردید. سپیده‏ دم روز بیستم، ربیع‏ الثانى سال 1142 ه ق این نقشه ماهرانه به مرحله اجرا درآمد. اشرف افغان و یارانش كه مراقب اردوگاه خویش بودند از مانورهاى سپاهیان نادر به هراس افتاده و تصمیم به مدافعه گرفتند. به فرمان نادر لشگریان به سه دسته تقسیم شدند و هر یك براى اجراى هدفهاى خود عازم میدان جنگ گردیدند. یك دسته از تفنگچیان مأموریت یافتند كه محل توپخانه‏ هاى دشمن را كشف و تصرف نمایند اجراى این امر كار دشوار و خطرناكى بود با این‏حال پیشرفت این عده سبب شد كه به دستور اشرف توپها آتش كرده و بدین‏ ترتیب محل تمركز آنها افشا شد. پس از آن گروهى از جانبازان ارتش نادرشاه با دادن تلفات سنگینى به محل توپخانه رسیده و موفق به تصرف توپ ها و نابودى توپچیان شدند. با تصرفِ توپخانه دشمن، حملات قشون نادرى با حرارت بیشترى دنبال شد و مواضع و استحكاماتى كه اشرف آن همه به آن دل بسته بود، یكى پس از دیگرى اشغال شد. پس از فرار اشرف خیمه و لشگرگاه و لوازم او و سردارانش به چنگ سپاه نادرى افتاد. تصرف این همه غنایم كه به قول مؤلف كتاب جهانگشا قیمت آن از میزان قیاس بیرون بود، امكان داشت سربازان را از تعقیب دشمن باز دارد و تصرف مال دنیا آنها را به جان هم اندازد. نادر كه به این مسئله پى برده بود فرمان داد تا تمام غنایم را در جائى دیگر گرد آورند و آنگاه همه را طعمه حریق سازند. دستور او بلادرنگ اجرا شد. در روز 23 ربیع‏ الثانى سال 1142 نادر و یارانش عازم اصفهان شدند. البته قبل از ورود او به این شهر اصفهانی ها وظیفه خود را به نحو اكمل به انجام رسانده بودند به این معنى كه قبل از پیكار نادر اصفهانی ها كه بخاطر جنایات افغانها از مرده آنان نیز مى‏ترسیدند با شمشیر و كارد و تبر به جان آنها افتاده و آنان را روانه دیار عدم ساختند. با حمله سپاه نادر اصفهان و پس از آن ایران از لوث وجود آنان پاك شد.
 
 
 
 
 
جنگ كرنال نبرد نادرشاه برای تصرف هندوستان

یكى از زرین ترین برگ هاى فتوحات نادر پیروزى بر سپاه هاى هندى بود. هندوستان در ۱۷۰۷ امپراتورى بزرگ و قدرتمندى بود كه از نظر ثروت و جمعیت رقیبى در منطقه نداشت. در ۱۷۱۹ با روى كار آمدن محمدشاه (رقیب نادر) شمارش معكوس براى سقوط این امپراتورى آغاز شد. اشتباه احمقانه او پناه دادن به فراریان قندهار و كشتن قاصد نادر بود. مشاورین او هرگز تصور نمى كردند كه سربازان نادر بتوانند افغانستان را كامل فتح كرده و قصد دهلى را كنند اما مقدر چنین بود كه هندوستان ضربه اول در قرون جدید را از همسایه غربى خود بخورد. فتح كابل نادر براى آنكه گرفتار كوه هاى جنوب افغانستان (پاكستان امروزى) نشود هزار كیلومتر راه خود را دور كرده و خود را به كابل در شمال رساند. كابل سر راه تنگه خیبر و تنها راه ورود به افغانستان بود. این بار نادر خود را با سرسخت ترین قبایل افغان طرف دید. وى تنها پس از آن كه توانست كابل را بگیرد جان گرفت چرا كه پول و آذوقه او رو به اتمام بود اما نبردهاى پراكنده و خسته كننده تنگه خیبر عملیات نظامى او را ماه ها با مشكل مواجه كرد. محمد شاه و اطرافیانش در دهلى گمان مى بردند نادر از سند عبور نمى كند. فتح پیشاور و عبور از سند آنقدر ناگهانى صورت گرفت كه هند نتوانست از ثروت و جمعیت خود براى جلوگیرى از نزدیك شدن نادر استفاده كند. اكنون نادر در ۱۰۰ كیلومترى دهلى در دشت كرنال بود. ورود صاعقه آساى نادر محمد شاه متوحش را وادار كرد كه ورود او را به شبه قاره هند باور كند و با سپاهى بزرگ به نبرد با او بیاید. اشتباه بزرگ بعدى محمدشاه دودمان وى را به باد داد چرا كه وى به جاى آن كه از سپاه بزرگ خود براى حمله پیشگیرانه به نادر استفاده كند به انتظار حمله نادر نشست حال آن كه سپاه هند به گفته مورخینى چون فروغى ۳۰۰ هزار سرباز و ۲۰ هزار فیل بود و سپاه خسته نادر با ۸۰ هزار نفر قاعدتاً نباید از پس هجوم آن ها برمى آمده است. سعادت خان سردار هندى پس از آن كه پادشاه حرف او را براى هجوم گوش نمى دهد با ۳۰ هزار نیرو از سایر نیروها جدامى شود و به جنگ نادر مى رود اما برترى نیروى نادر و سرعت سواران ایرانى، شجاعترین سربازان هندى را به خاك مى اندازد و خود وى نیز اسیر نادر مى شود. نادر پس از این در مى یابد كه غلبه بر ارتش بى شمار هند تنها با كمك تاكتیك میسر است بنابراین با استفاده از تجربیات نبردهاى غربى خود بهترین استفاده را از تفنگچیان مى برد. تفنگداران ایرانى نیز با تشكیل صفوف منظم از فاصله دور نیروهاى هندى را كه در پناه فیل ها به جلو مى آمدند هدف گرفته و چون از سربازان كماندار هندى كارى ساخته نبود هزاران سرباز هندى قبل از رسیدن به سپاه ایران از پاى درآمدند. اما وحشت فیل ها ضربه اصلى را به سپاه هند مى زند چرا كه صداى گلوله و سوزش اثر آن فیل ها را متوحش كرده و موجب مرگ سربازان هندى را فراهم مى كند. فروغى مى گوید: كشته هاى هند ۲۰ هزار نفر و كشته هاى سپاه نادر تنها ۴۲ هزار نفر بود چرا كه هندى ها با كمان مى جنگیدند و ایرانى ها با تفنگ. اما سرعت عمل نادر و اغتشاش در اردوى هند مانع شد كه هندى ها حتى بتوانند از صدها عراده توپ خود استفاده كنند. شكست كرنال عملاً دهلى را در برابر سپاه عظیم نادر بلا دفاع رها كرد. درخواست شاه هند از نادر محمدشاه براى آن كه مانع انهدام شهر بزرگ و آباد دهلى شود نظام الملك مورد وثوق ترین رجل خود را به نزد نادر مى فرستد و نادر متقاعد مى شود كه در ازاى مرخص شدن كلیه سربازان هندى و دریافت غرامت با صلح و دوستى وارد دهلى شود. محمد شاه نیز از نادر و سربازانش بخوبى پذیرایى مى كند و بسیارى از جواهرات از جمله تخت طاووس معروف را به وى هدیه مى كند. اگر چه نادر به سربازان خود دستور اكید براى خوددارى از غارت داد اما بروز یك شورش و مرگ چند صد سرباز ایرانى سبب شد تا این لشگركشى عاقبت خوشى نداشته باشد. سربازان ایرانى به دستور نادر براى خواباندن شورش ۲۰ هزار نفر را كشتند و بخش بزرگى از شهر نیز در این میان از بین رفت. نادرشاه پس از گرفتن هدایاى فراوان دهلى را رها كرده و دوباره این شهر را به هندى ها بازگرداند. نتیجه نبرد كرنال فتح هند انعكاسى گسترده در جهان یافت چرا كه این كشور از نظر هلندى ها، پرتغالى ها، چینى ها و انگلیسى ها مهم و ارزشمند بود و حتى روس ها نیز آرزوى نزدیك شدن به آن را داشتند. نبرد كرنال در ۱۷۳۸ قدرت رزمى ایرانیان را در آسیاى مركزى ۲برابر كرد و شاهد آن نیز، فتح سریع بخارا، خیوه و رود سند بود و عملاً نادر راهزنان و خان هاى متجاوز تركمن و ازبك را نیز برسر جایشان نشاند چرا كه ثروت او اكنون به اندازه اى بود كه مى توانست هر ارتش مزدورى را كه بخواهد تأسیس كند. البته از طرف دیگر مى توان فتح هند را نكته اى منفى براى ایران دانست چرا كه سیاست انگلستان در سراسر سالهاى قرن ۱۹ را این تفكر شكل داده بود كه ایران باید ضعیف بماند چرا كه ایران قوى مى تواند ظرف چند سال افغانستان و هند را همزمان در هم بكوبد.
 
 
 
 
 
 
جنگ دهلی نبرد نادرشاه برای تصرف هندوستان

پس از استقرار نادر بر اریکه سلطنت ، با وجود گوشمالی مهاجمان خارجی هنوز مردمان بسیاری از مناطق ایران شاهد طغیان و عصیان و سرکشی مدعیان تاج و تخت بود ند . از جمله این سرکشان یاغی می توان به حسین سلطان حاکم قندهار اشاره داشت . ( شعبانی ، رضا ؛ تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ؛ تهران : سمت ، چاپ چارم ، 1381، ص 39) نادر پس از تاجگذاری و فرونشاندن شورش یاغیان بختیاری (1148ق) زمان را برای تنبیه حاکم قندهار و بازگرداندن سرحدات شرقی کشور به مرزهای همیشگی مناسب یافت ، بنابراین در رجب سال (1189ق) با لشگری هشتاد هزارنفره رو به سوی قندهار نهاد و سرانجام پس از پانزده ماه محاصره با همت دلاوران بختیاری سپاه خویش ان شهررا به تصرف در اورد (همان ، ص40) و البته در همین هنگام شهرهای بست ، صفا و تمام بلوچستان و مکران نیز به تصرف نیروهای او در امد ، پسر او رضاقلی میرزا نیز شکستی سنگین بر ازبکان که به یاری حاکم قندهار امده بودند وارد ساخت . ( مرعشی صفوی ، میرزامحمدخلیل ؛ مجمع التواریخ ؛ تصحیح عباس اقبال اشتیانی ، تهران : سنایی ، 1328، ص 13-12) در ایام نبرد قندهار ، نادر سفیری را به هند گسیل داشت و از پادشاه هند خواست که برای حکام مناطق مرزی دستور ممانعت از ورود فراریان افغانی را صادرکند ، لیکن محمد شاه گورکانی پادشاه هند درخواست نادر را بی پاسخ گذاشت . در نتیجه برای نادر دستاویز لازم برای حمله به هند فراهم امد و او مصمم شد برای ارامش قطعی صفحات مرزی ایران و رسانیدن مرزهای مملکت به حدود تاریخی ان اقدام نماید. ( تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 41) نادر در سال (1151ق) غزنین ، کابل ، جلال اباد را فتح نمود . دیگر پسر او نصرالله میرزا نیز پس از انکه بامیان و غور را مسخر خویش ساخت در جلال اباد به خدمت پدر رسید ، رضا قلی میرزا نیز که تا حدود بخارا پیش رفته بود در پنج فرسنگی جلال اباد به او پیوست والبته در همین محل بود که نادر نیابت سلطنت ایران و اختیار عزل و نصب حاکمان را در خلال غیبت خود به رضاقلی میرزا تفویض کرد . ( وزیر مرو ، محمد کاظم ؛ عالم ارای نادری ؛ با مقدمه میکلوخوماکلای ، جلد دوم ، مسکو : بی نا ، 1966-1960 م ، ص383-381) نادر در رمضان سال(1151ق) ناصر خان حاکم پیشاور را که با بیست هزار سپاهی در تنگه خیبر راه را بر او بسته بود شکست داده و روانه لاهور گردید . نادر پس از فتح لاهور به سوی دهلی به راه افتاد و چون اگاه شد که محمد شاه با سپاهیان خویش در کرنال اردو زده است بدان سو حرکت نمود . ( تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص42 و کیشمیش اوف ؛ اردوکشی نادرشاه به هندوستان ؛ بی جا : بی نا ، بی تا ، ص 33) برابر با تاریخ ، شمار سپاهیان ایران در این نبرد حدود هشتاد هزارنفر و شمار لشگریان هندی درحدود سیصدهزار نفر بوده است . ( مقتدر ، غلامحسین ؛ نبردهای بزرگ نادرشاه ؛ تران : انجمن اثار ملی ، 1317 ، ص 226) از سوی دیگر اورده اند که در لشگرهند دوهزار فیل و نهصد توپ نیز وجود داشت ( همان ، ص43 و تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 42) به این ترتیب نادر و لشگر ایران با دشمنی سرو کار داشتند که از حیث تعداد و قدرت اسلحه بسیار برتر بود ، اما شجاعت و تدبیر نادر و سردارانش و همچنین دلیری سپاهیان ایران نتیجه بخشید و پس از دو ساعت نبرد ، هندیان ناامیدانه فرار اختیار کردند. ( مالکم ، سرجان ؛ تاریخ ایران ؛ ترجمه میرزا حیرت ، جلد دوم ، بمبئی : بی نا ، 1876م ، ص28-27 ) واین در حالی بود که تلفات بسیار به جای نهاده بودند. چنانکه میرزا مهدی خان استرابادی تلفات سپاه هند را بیش از سی هزار نفر دانسته است ( استرابادی ، میرزامهدی ؛ جهانگشای نادری ؛ تصحیح عبدالله انوار ، تهران : انجمن اثارملی ، 1341 ، ص 326) اما شایان توجه است که تاریخ نگاران شمار مجروحان و کشتگان اردوی ایران را بین 500 تا 1500 نفر براورد کرده اند . (لکهارت ، لارنس ؛ نادرشاه ؛ ترجمه مشفق همدانی ، تهران : صفی علی شاه ، 1331 ، ص 184-183) پس از پایان کار، نادر که خود پهلو به پهلوی افراد در میدان کارزار نبرد نموده بود ( اردوکشی نادرشاه به هندوستان ، ص37) سجده شکر به جای اورد و به سرداران و سپاهیان پاداش داد . ( تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 43) پس از این شکست محمدشاه گورکانی پیشنهاد مذاکرات صلح داد و متعاقبا خود به خدمت نادر رسید و با گرفتن اطمینان بر دوام و بقای خود بر پادشاهی هند ، قوای ایران را به دهلی دعوت نمود . نادر پس از ورود به شهر در پانزدهم ذی قعده ( 1151ق) که با نوروز همزمان گشته بود جشنی بزرگ برپای داشت و دستور ضرب سکه که بران بیت ذیل نوشته شده باشد
 
 
 
 
 
جنگ تفلیس اولین جنگ فتحعلیشاه قاجار با روسیه

رابطه ایران با روسیه در دوره قاجار خصوصاً در زمان زمامداری فتحعلی‌شاه خصمانه و حالت درگیری همیشگی داشت. در زمان فتحعلی شاه دو دوره جنگ های طولانی بین ایران و روسیه در می‌‌گیرد و طی این جنگ ها دولت انگلستان با توطئه و دسیسه افکنی کوشش می‌‌کند از آشوب و درگیری به وجود آمده در ایران به نفع خود و در رسیدن به مقاصد خود بهره جوید و دولت ایران را همیشه در تعهدات بلاعمل سرگردان و منتظر نگه دارد و سرانجام نیز با همکاری و هماهنگی به نفع روسیه دو عهدنامه ننگین بر ایران تحمیل کند. هدف اصلی روسیه دسترسی به دریای آزاد بود، علت دیگر دست اندازی روس ها به خاک قفقاز بود که ساکنان آن خواستار خودمختاری بودند و همچنین قفقاز مرکزی و جنوبی که جزیی از خاک ایران محسوب می‌‌شد و ساکنان آن هواخواه ایران بودند. از طرف دیگر مردم مناطق قفقاز شرقی یعنی گنجه، شیروان، تالش، باکو علاوه بر مسلمان بودن، طرفدار ایران بودند و این موجب نارضایتی روس ها می‌‌شد. گرجستان نیز یکی از علل اساسی اختلاف بین ایران و روسیه بود. گرجستان ناحیه حاصلخیز سبز و خرمی است که در دامنه کوه‌های قفقاز و در سواحل راست دریای سیاه واقع شده است. مردمی از نژاد آریایی از زمان های بسیار قدیم و شاید از نخستین روزهای هجرت نژاد آریایی ایرانی به نواحی امروزی در آنجا سکنی دارند و از نخستین روزهای تاریخ ایران نامشان در اسناد تاریخی ما آمده است (گرجستان در زمان آقامحمدخان به تصرف ایران درآمده بود) اما پس از ملحق شدن به روسیه فتحعلی شاه در بازگرداندن آن به تلاش های بسیاری کرد. سال ۱۲۱۵ ه. ق گئورگی حاکم گرجستان رسماً تحت الحمایگی روس ها را پذیرفت. برادر گئورگی، الکساندر چون مخالف الحاق گرجستان به روسیه بود به دربار ایران پناهنده شد. تزار روس این امر را بهانه قرار داده فرمانده خود سیتسیانف را مامور تصرف قفقاز کرد. سیتسیاتف به تفلیس حمله کرد و آن شهر را تصرف کرد. در این زمان گئورگی خان مرد و یکی از فرزندان او تهمورث به دربار ایران پناهنده شد و شاه ایران را به جنگ با روس ها تشویق کرد. فتحعلی شاه که از الحاق گرجستان به روسیه ناراحت بود پناهنده شدن شاهزادگان گرجستانی به دربار ایران را بهانه کرد و فرمان حمله به گرجستان را صادر کرد. علت اساسی جنگ هم تمایل هر دو دولت ایران و عثمانی مبنی بر به تصرف درآوردن گرجستان بود. گنجه به سال ۱۲۱۸ ه. ق توسط سردار روسیه ژنرال سیتسیانف تصرف شد. به رغم دفاع مردانه حاکم ایرانی گنجه (جوادخان قاجار)، خیانت ارامنه و مایوس شدن حکام قره باغ و ایروان از فتحعلی شاه سبب شد خانات ایروان به تصرف نیروهای روسیه درآیند. با تصرف این شهرها نیروهای روسیه تا حدود ارس پیشروی کردند. به محض اطلاع فتحعلی شاه از تسخیر گنجه و تسلیم ایروان و قره باغ سپاهی به فرماندهی عباس میرزا نایب السلطنه که از همه برادران خود لایق تر بود فرستاد
 
 
 
 
جنگ اچمازین دومین جنگ عباس میرزا با روسیه

عباس میرزا پس از مرتب کردن سپاه خود در آذربایجان برای سرکوب محمدخان قاجار که حکمرانی ایروان را به عهده داشت و تسلیم روس ها شده بود به آن شهر لشکر کشید. سیتسیانف فرمانده روسی برای کمک به حاکم ایروان به حوالی اچمازین مرکز خلیفه ارامنه ایروان شتافت. فرمانده روسیه سه روز سپاه عباس میرزا را گلوله باران کرد چون از عهده آنها برنیامد از ادامه جنگ به صورت مستقیم خودداری کرد. در این بین محمدخان چون ضعف و ناتوانی فرمانده روسیه را از جنگ با عباس میرزا دید از عباس میرزا ولیعهد ایران تقاضای عفو و بخشش کرد. سیتسیانف به صورت غافلگیرانه خواستار آن شد که بر سپاه ایران شورش کند و در صبح ششم ربیع الثانی ???? در اچمازین برادر وی عباس میرزا ناگهان حمله برد و لشکریان ایران را از آن نقطه پراکنده کرد اما چون نیروی کمکی که از جانب فتحعلی شاه برای عباس میرزا ارسال شده بود سیتسیانف ژنرال روسی را شکست دادند و او ناچار عقب نشینی کرد و این جنگ به پیروزی ایران منتهی شد حکمرانی ایروان همچنان در اختیار محمدخان قرار گرفت و حکمرانی نخجوان با حکم فتحعلی شاه به کلبعلی خان سپرده شد.
 
 
 
جنگ شوشی سومین جنگ عباس میرزا با روسیه

پس از پیروزی سپاه ایران در اچمازین فرمانده روس درصدد برآمد به سواحل گیلان لشکرکشی و سپس تهران را تسخیر کند و دولت ایران را تحت الحمایه روسیه درآورد. در این زمان حکمران شوشی و قره باغ تسلیم روسیه شدند. قتل ژنرال سیتسیانف فرمانده کل ارتش روسیه در این جنگ ها در ماه ذی الحجه ۱۲۲۰ قمری با خدعه حسینقلی خان و ابراهیم خان صورت گرفت و سرش را با فرستاده مخصوص چاپاری به تهران آوردند. ارتش وی هم چاره‌ای جز آن نداشت که به پایگاه خود برگردد.علت تسلیم شدن حاکمان شوشی، قره باغ و گنجه به سپاه روسیه خیانت جمعی از ارامنه ساکن در این شهرها علت اصلی این نابسامانی بود. عدم مساعدت و همکاری ها و هماهنگی های اداری و حقوق دیوانی ارامنه توسط دولت ایران نیز از علل برگشتن ایشان از ایران بود. پس از این واقعه شاه ایران (فتحعلی شاه) به فرمانده خود دستور مقابله با نیروهای روسیه و تنبیه حاکمان قره باغ و شوشی را صادر کرد.مقارن رسیدن سپاه ایران به ساحل رود ارس نیروهای روسیه به عزم تسخیر کردن گیلان راهی شدند. فرمانده روسیه در تسخیر گیلان به علت روبه روشدن با مشکلات و تلفات و خسارت های زیاد ناموفق ماند.
 
 
 
 
 
 
جنگ اصلان دوز چهارمین جنگ عباس میرزا با روسیه

با قتل سیتسیانف فرماندهی سپاه روسیه به عهده گودوویچ افتاد (این دوران همزمان است با فعالیت های ژنرال گاردان در تقویت نظامی ایران). گودوویچ در سال ۱۲۲۳ ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکست خورد و برگشت. عباس میرزا برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به نخجوان رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان و دریاچه گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد. در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان علیه روس ها شورش کرد و جمع زیادی از روس ها را به اسیری گرفت و عازم تهران کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود هیات نظامی انگلیسی به ایران است. در این زمان روس ها خواستار صلح با ایران شدند که شرطشان این بود که مکان های متصرفه در تصرف آنها بماند و نیز ایران به آنها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به عثمانی را بدهد که دولت ایران این تقاضا را نپذیرفت. پس از ورود سرگرد اوزلی به علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که بین ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در سپاه ایران بودند از جنگ با روسیه دست بردارند. عباس میرزا چون اصرار داشت جنگ ادامه یابد، جنگ ادامه یافت و سپاه ایران در محل اصلاندوز کنار رود ارس مقیم شدند. در این هنگام روس ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت اختلافاتی که بین سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی به سمت تبریز شدند. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد. در این زمان ترکمانان خراسان شورش کردند. در این میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای سرکوب نیروهای روسی بود به علت اوضاع ناآرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد. شکست ایران در جنگ اصلاندوز و شورش های محلی، فتحعلی شاه را مجبور به صلح با روس ها کرد. میرزا ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سرگور اوزلی نیز به عنوان واسطه از تهران عازم روسیه شدند. دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری و کشمکش با ناپلئون بناپارت بود از رسیدن سفیر روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به وساطت سرگوراوزلی، نماینده روس یرملوف و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه .ق) در یازده فصل امضا شد. عهدنامه گلستان یکی از شوم‌ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به امضا رسیده و اولین عهدنامه شومی است که اولیای ایران از شدت بی خبری با یک دولت اروپایی بسته اند. این عهدنامه سبب شد که روس ها در بدترین شرایط جنگ فرانسه بودند، از گرفتاری های ایران آسوده شده و همچنین سرزمین های جدیدی به متصرفات خود درآورند. عهدنامه گلستان سبب شد برای اولین بار مرزهای طبیعی ایران تغییر کند و تمام نواحی شمال رود ارس از دست ایران خارج شود.
 

آخرین ویرایش: جمعه 4 دی 1388 02:08 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر