تبلیغات
ایران شناسی - جنگ های ایران

جنگ های ایران

سه شنبه 1 دی 1388 01:24 ب.ظنویسنده : آرمین خانی

 
جنگ بلخ و استفاده ژنرال بهرام چوبین از نوعی موشك علیه خاقان بلخ


28 نوامبر سال 588 میلادی ، ارتش ایران در جنگ با خاقان «شابه Shabeh» در بلخ از سلاح تازه ای که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد. در این جنگ فرماندهی ارتش ایران را ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین برعهده داشت که در تاریخ نظامی جهان از او به عنوان یک نابغه نظامی نام برده اند. «هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانیان، وقتی شنید كه خاقان شمالغربی چین وارد اراضی ایران در شمالشرقی خراسان (تاجیکستان فعلی و شمال افغانستان) شده ، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغیس است ژنرالهای ایران را به تشکیل جلسه ای در شهر تیسفون (نزدیک بغداد) پایتخت آن زمان ایران فراخواند و تصمیم خود را به اخراج او از ایران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتیب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرین اطلاعی که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ایران ) رسیده، « خاقان شابه» دارای 300 هزار مرد مسلح و چند واحد فیل جنگی است. ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبین را برای انجام این کار خطیر برگزیدند و او پذیرفت. بهرام از میان ارتش پانصد هزار نفری ایران، 12 هزار مرد جنگدیده 30 تا 40 ساله (میانسال) را برگزید که اضافه وزن نداشتند و میهندوستی آنان قبلا به ثبوت رسیده بود و بیش از سایرین قادر به تحمل سختی بودند و در جنگ سوار و پیاده تجربه داشتند .و ی به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافی عزم بیرون راندن زردها را از خاک وطن کرد. بهرام به جای انتخاب راه معمولی، از تیسفون به اهواز رفت و سپس از طریق یزد و کویر خود را به خراسان رساند به گونه ای که خاقان متوجه نشد. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحیه سرباز بیش از هر ابزار دیگری داشت هر دو روز یک بار سربازان را جمع می کرد و برای آنان از اهمیت وطندوستی و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن می گفت و آنان را امید ایرانیان می خواند - مردمانی که می خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زیست کنند. خاقان زمانی از این لشکر کشی آگاه شد که بهرام چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنید كه بهرام باكمتر از 13 هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامی مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان یکصد تا سیصد هزار تن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت. بهرام به واحدهای آتشبار (نفت اندازان) توصیه کرد که حمله را با پرتاب پیکانهای شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرایش سپاهیان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظیم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان با تیر چشم فیلها را هدف قرار دهند، و سپس خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقیم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظیم او متلاشی گردید و پسر وی نیز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط یک روز طول کشید که از شگفتی های تاریخ است. بهرام چوبین در" ری " به دنیا آمده بود و از خانواده مهران بود .در دوران ساسانیان بهترین افسران ارتش امپراتوری ایران از فامیل مهران برخاسته بودند. بهرام که به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام به چوبین( مانند چوب) معروف شده بود در زمانی که از سوی شاه ایران حاکم چارك شمالغربی بود (از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذربایگان و کردستان - یک چهارم کل ایران . در آن زمان، ایران به چهار ابر استان تقسیم شده بود كه هركدام را چارك نوشته اند) هنگام بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتغال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح تعرضی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد . ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکت های امروز نبود و این پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تخته ای که بر پشت قاطر قرارداشت پرتاب می شد. طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود. دستگاه از یک زه (روده) و چوب گز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار می كردند و دارای یک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکیل می دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند ، نفر سوم نشانه گیری می کرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی می کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار دفاع می کردند. هنگامی که بهرام سرگرم پس راندن خاقانیان به آن سوی کوههای پامیر و سین کیانگ امروز بود، شنید که در پایتخت، پسر شاه (خسرو پرویز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تیسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرویز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعیین شاه بعدی زمام امور را به دست گرفت که پرویز فراری با دریافت کمک از امپراتور روم به جنگ او آمد. قسمتی از ارتش ایران هم به پرویز پیوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سیاست را بر ادامه برادرکشی و قتل ایرانی به دست ایرانی که امری ناپذیرفتنی بود ترجیح داد و به خراسان بازگشت و تا پایان عمر در همانجا باقی ماند. به نوشته بسیاری از تاریخ نگاران، سامانیان که باعث احیاء زبان فارسی و فرهنگ ایرانی شدند از نسل بهرام چوبین هستند.
 
 
 
 
 
 
نبرد شاپور سوم معروف به ذوالاكتاف با اعراب


شاپور دوم که ملقب بود به شانه سنب ( ذوالاکتاف ) پس از جلوس بر تخت شاهنشاهی ایران تصمیم گرفت به هجوم های اعراب و ویرانی ها آنان پایان دهد . قبایل عرب در نواحی فرات غربی و جنوبی روستاهای بسیاری را ویران کرده بودند و آنجا را مبدل به چراگاه شتران خود نموده بودند و رونق کشاورزی و تمدن را از منطقه دور کرده بودند . از طرف دیگر عرب ها چندین بار در نبرد با رومیان به کمک رومیان شتافته بودند و با آنان علیه پادشاه ایران متحد شده بودند . این در حالی بود که صدها سال شاهنشاهان ایران مناطق عرب نشین را جزوی از ایران میدانستند و حق و حقوق آنان را محترم می شمردند و حتی به گفته طبری پادشاه ایران چنیدن بار اعراب را از آمدن قحطی نجات دادند و به کمک آنان شتافته بودند . شاهان گذشته اکثر با مدارا و هشدار دادن و سرکوب جزئی آنان با افراد متحجر عرب مقابله میکردند . لیکن با همه این موارد شاپور تنها راه در گرفتن زهره چشم و ترساندن آنان دید و با این دید که باید درسی به آنان بدهیم که برای ابد جرات نکنند بر علیه ما شورش کنند با آنان وارد نبرد شد . عربها ذاتا جیزی برای از دست دادن نداشتن و تنها راه نجات خودشان را نزدیک شدن به شهرهای سبز و آباد ایران میدانستند و هیچ بیمی از کشته شدن نداشتند . بنابراین قبل از نبرد - شاپور فرمان اخراج عربهای وحشی و مخرب را صادر نمود ولی آنان به مبارزه پرداختند و شاپور شیوخ عرب را دستگیر کرد و برای درس عربت دادن به آنان از کتف آنان طنابی عبور داد . سپس لاشه های آنان را بر سر جاده های کاروانرو عرب آویخت تا همگان مشاهده کنند . این لقب ذوالاکتاف که معنیش صاحب شانه ها می باشد از آنجا به وی داده شد . سپس قبایل بنی بکر و بنی تغلب را که با تشویق رومیان وارد منطقه فرات شده بودند را از آنجا بیرون نمود و آنان را راهی بیابانهای شمال عربستان کرد . سپس تکشیل دولت مستقلی در جنوب فرات و شرق عربستان در مرکز حیره که از شهرهای مهم آن روزگار بود داد و فرماندار آنجا را که لقب مرزبان داشت را بر آنجا مستقر کرد تا با کوچترین تجاوز عربها به خاک پادشاهی ایران مقابله کنند . طبری می نویسد در نبردی سخت میان ایرانیان و رومیان هزاران عرب بر علیه ایران شمشیر زدند که این امر ناخشنودی ایران را دربرگرفت .

 
 
 
 
جنگ شاپور سوم ساسانی انتقام فتوحات اسكندر مقدونی


شاپور كه‌ هنگام‌ جلوس‌ چهل‌ ساله‌ بود، تا وقتی‌ كه‌ اردشیر حیات‌ داشت‌ به‌ احترام‌ او تاج‌گذاری‌ نكرد؛ بعد از آن‌ هم‌ یك‌ چند توالی‌ حوادث‌ به‌ او فرصت‌ برای‌ این‌ كار نداد، فقط‌ مدتها بعد، ظاهراً بعد از اولین‌ جنگ‌ با روم‌، فرصت‌ اجرای‌ این‌ مراسم‌ را پیدا كرد (ح‌ 244). با آنكه‌ او به‌ قدر پدرش‌ در جنگها فاتح‌ نبود، باز سلطنت‌ سی‌ و یك‌ ساله‌اش‌ یك‌ دوره‌ی‌ اقتدار طولانی‌ در تاریخ‌ سلسله‌ی‌ نوبنیاد محسوب‌ شد و به‌ همین‌ سبب‌ در قسمتی‌ از خاطره‌ی‌ آن‌، مثل‌ مورد پدرش‌، روایت‌ تاریخ‌ با افسانه‌ها در آمیخت‌ - یا رنگ‌ افسانه‌ گرفت‌. از آن‌ جمله‌ در این‌ روایات‌ گفته‌اند مادر شاپور دختر اردوان‌ آخرین‌ پادشاه‌ اشكانی‌ بود و وقتی‌ كه‌ اردشیر از این‌ قصه‌ آگاه‌ شد، به‌ قتل‌ او كه‌ فرزندی‌ هم‌ در شكم‌ داشت‌ فرمان‌ داد. همین‌ نكته‌ و علاقه‌ی‌ ابرسام‌ به‌ حفظ‌ جان‌ كودك‌ شاهانه‌ سبب‌ گشت‌ كه‌ كودك‌ یك‌ چند در خارج‌ از دربار و دور از دیدار پدر زیست‌، و بالاخره‌ طی‌ ماجرایی‌ افسانه‌وار مورد قبول‌ پدر گشت‌؛ اما واقعیتهای‌ تاریخ‌ با این‌ روایت‌ توافق‌ ندارد، چنان‌ كه‌ شواهد دیگر نشان‌ می‌دهد كه‌ شاپور در جنگ‌ هرمزدگان‌ در كنار پدر می‌جنگید، لاجرم‌ نواده‌ی‌ اردوان‌ مقتول‌ نبود. در مورد جنگی‌ هم‌ كه‌ در ماجرای‌ محاصره‌ی‌ شهر هتره‌ در بین‌النهرین‌ در جنوب‌ محل‌ نینوا روی‌ داد و منجر به‌ فتح‌ نهایی‌ آن‌ شهر شد روایات‌ می‌گوید پادشاه‌ آنجا از اعراب‌ قضاعه‌ بود و ضیزن‌ نام‌ داشت‌ و او را ساطرون‌ (سطرون‌ = ساطرپ‌؟) می‌خواندند. شهر در مقابل‌ سپاه‌ ایران‌ به‌ مقاومت‌ ایستاد چنان‌ كه‌ پیش‌ از آن‌ هم‌ بارها در برابر سپاه‌ روم‌ ایستادگی‌ كرده‌ بود، اما دختر ساطرون‌، كه‌ نضیره‌ (یا مالكه‌) نام‌ داشت‌ و در آن‌ ایام‌ به‌ خارج‌ شهر آمده‌ بود، شیفته‌ی‌ شاپور شد و با وعده‌ی‌ وصلی‌ كه‌ از وی‌ یافت‌، دروازه‌ی‌ شهر را به‌ روی‌ سپاه‌ ایران‌ گشود. دنباله‌ی‌ روایت‌ حاكی‌ از آن‌ است‌ كه‌ شاپور از كید او ترسید و بد عهدیی‌ را كه‌ او با پدر كرد كیفر سخت‌ داد، اما عین‌ روایت‌ با تفاوت‌ در نام‌ اشخاص‌ در روایت‌ دیگر در باب‌ شاپور دوم‌ (ذوالاكتاف‌) نقل‌ شده‌ است‌؛ به‌ علاوه‌، نظیر آن‌ در مورد نانیس‌ ، دختر كرزوس‌ لیدیه‌، و تحویل‌ ساردیس‌ به‌ دشمن‌ نیز نقل‌ است‌. سایر اجزای‌ روایت‌ نیز در قصه‌های‌ عامیانه‌ی‌ اقوام‌ مختلف‌ تكرار شده‌ است‌ و این‌ جمله‌، نشان‌ می‌دهد كه‌ شكل‌ روایت‌ اصل‌ تاریخی‌ ندارد و چیزی‌ جز یك‌ قصه‌ی‌ سرگردان‌ نیست‌ هر چند ماجرای‌ محاصره‌ و فتح‌ شهر به‌ وسیله‌ی‌ شاپور یا پدرش‌ اردشیر واقعیت‌ دارد و قصه‌ نیست‌. نقشهای‌ برجسته‌ای‌ كه‌ همراه‌ با كتیبه‌های‌ شاپور بر صخره‌های‌ اطراف‌ كازرون‌ و دیگر شهرهای‌ پارس‌ از این‌ دومین‌ پادشاه‌ خاندان‌ ساسانیان‌ باقی‌ است‌ او را مردی‌ خوش‌ بالا با صورت‌ مطبوع‌ و سیمای‌ موقر نشان‌ می‌دهد كه‌ غرور شاهانه‌ در تمام‌ حركات‌ و حالات‌ او به‌ نحو بارزی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد و دیدار او را تا حدی‌ نادلپذیر جلوه‌ می‌دهد. در بین‌ روایات‌ دیگر، آنچه‌ كه‌ منبع‌ رومی‌ راجع‌ به‌ رفتار او با اُذَیْنَه‌ پادشاه‌ تَدْمُرْ (پالمیر در جنوب‌ صحرای‌ شام‌) نقل‌ می‌كند، این‌ غرور و خودبینی‌ شاهانه‌ی‌ او را كه‌ در نقشهای‌ سكه‌هایش‌ نیز پیداست‌ برجسته‌تر می‌سازد. بر وفق‌ این‌ روایت‌، وقتی‌ كه‌ شاپور در جنگی‌ كه‌ منجر به‌ اسارت‌ والریان‌ امپراطور روم‌ شد در آن‌ سوی‌ فرات‌ می‌تاخت‌، این‌ اذینه‌ درصدد جلب‌ دوستی‌ او برآمد و هدایای‌ بسیار با نفایس‌ نادر كه‌ باریك‌ قطار شتر می‌شد با نامه‌ای‌ دوستانه‌ به‌ نزد وی‌ فرستاد و از سابقه‌ی‌ دوستی‌ كه‌ همواره‌ نسبت‌ به‌ خاندان‌ وی‌ داشت‌ در آن‌ نامه‌ یاد كرد، اما شاپور كه‌ در لحن‌ نامه‌ی‌ او بویی‌ از خودبینی‌ یافت‌ یا آن‌ را چنان‌ كه‌ باید متواضعانه‌ ندید، برآشفت‌ و نامه‌ را از هم‌ بدرید و گفت‌ این‌ اذینه‌ كیست‌ و از كدام‌ سرزمین‌ است‌ كه‌ با خداوندگار خویش‌ چنین‌ گستاخ‌وار سخن‌ می‌گوید؟ آن‌گاه‌ فرمان‌ داد تا هدایای‌ او را به‌ فرات‌ ریزند و خود او را دست‌ بسته‌ به‌ پیشگاه‌ آرند. این‌ جبروت‌ شاهانه‌ كه‌ خشم‌ و كینه‌ی‌ عربی‌ را در وجود اذینه‌ برانگیخت‌ و بازگشت‌ از این‌ سفر پیروزمندانه‌ را برای‌ شاپور مایه‌ی‌ اهانت‌ و حتی‌ شكست‌ به‌ دست‌ این‌ شیخ‌ عرب‌ ساخت‌ و او را دست‌ نشانده‌ی‌ متحد روم‌ كرد، در سیمای‌ مغرور و موقر شاپور به‌ چشم‌ می‌خورد و حماقت‌ را در نقاب‌ غرور می‌پوشاند. نقشهایی‌ هم‌ كه‌ والریانوس‌ (والریان‌) امپراطور اسیر، را در پیش‌ پای‌ او افتاده‌ نشان‌ می‌دهد، تصویری‌ از همین‌ غرور فوق‌العاده‌ی‌ اوست‌ كه‌ حاكی‌ از عظمت‌ اخلاقی‌ نیست‌؛ و هر چند آنچه‌ درباره‌ی‌ بد رفتاری‌ او با امپراطور اسیر در روایات‌ مأخوذ از رومیان‌ نقل‌ است‌، بیشتر به‌ وسیله‌ی‌ دشمنان‌ مسیحی‌ این‌ امپراطور مشرك‌ روایت‌ شده‌ است‌ و برای‌ مورخ‌ چندان‌ اعتبار ندارد، تصویر وضع‌ التماس‌آمیز مرد اسیر در پیش‌ پای‌ اسب‌ شاه‌ هم‌ چندان‌ حاكی‌ از نجابت‌ شاهانه‌ی‌ سوار فاتح‌ به‌ نظر نمی‌آید. شاپور این‌ مایه‌ غرور و جبروت‌ و قساوت‌ خویش‌ را هم‌ مثل‌ دلاوری‌ و جنگجویی‌ و پایداری‌ خویش‌ از پدرش‌ اردشیر میراث‌ یافته‌ بود. وی‌ كه‌ در طی‌ چهارده‌ سال‌ سلطنت‌ پدر در كنار او جنگیده‌ بود، و در تمام‌ سالهای‌ اخیر هم‌ شریك‌ یا جانشین‌ او بود، از همان‌ آغاز جلوس‌ اتمام‌ كارهایی‌ را كه‌ در دوران‌ فعالیت‌ پدرش‌ ناتمام‌ مانده‌ بود به‌ عهده‌ داشت‌. سیاست‌ تعرضی‌ پدر را نیز در ایجاد وحدت‌ و تمركز در تمام‌ كشور ادامه‌ داد. در غرب‌ با روم‌ و در شرق‌ با كوشان‌ كشمكشهایی‌ را كه‌ ادامه‌ی‌ آنها می‌بایست‌ قلمرو وی‌ را به‌ آنچه‌ در دوره‌ی‌ پیش‌ از عهد مقدونی‌ بود برساند، به‌ جد تمام‌ تعقیب‌ كرد. كوشان‌ در آن‌ ایام‌ دوران‌ شكوفایی‌ خود را پشت‌ سرگذاشته‌ بود اما ثروتی‌ كه‌ از بازرگانی‌ شرق‌ و غرب‌ اندوخته‌ بود آن‌ را برای‌ قلمرو شاپور خطری‌ مجسم‌ می‌كرد. حمایتی‌ هم‌ كه‌ كوشان‌ از آغاز نهضت‌ اردشیر از خاندان‌ اشكانیان‌ و از جنبشهای‌ ضد اردشیر در ارمنستان‌ می‌كرد آن‌ كشور را در نظر شاپور به‌ صورت‌ یك‌ متحد بالقوه‌ی‌ روم‌ تصویر می‌نمود. اما خود روم‌ كه‌ هنوز در ارمنستان‌ و بین‌النهرین‌ از تحریك‌ و توطئه‌ بر ضد ایران‌ نمی‌آسود، در این‌ ایام‌ در نوعی‌ هرج‌ و مرج‌ نظامی‌ و سیاسی‌ غوطه‌ می‌خورد. هرج‌ و مرج‌ چنان‌ بود كه‌ در مدت‌ سلطنت‌ سی‌ و یك‌ ساله‌ی‌ شاپور بیش‌ از سی‌ تن‌ در آنجا به‌ عنوان‌ فرمانروا بر مسند نشستند. غالب‌ این‌ فرمانروایان‌ هم‌ به‌ وسیله‌ی‌ سربازان‌ خویش‌ به‌ امپراطوری‌ انتخاب‌ می‌شدند و چند صباح‌ بعد نیز به‌ دست‌ آنها بر كنار یا كشته‌ می‌شدند. ادامه‌ی‌ این‌ وضع‌ به‌ شاپور فرصت‌ داد تا جنگ‌ تعرضی‌ به‌ قلمرو روم‌ را ادامه‌ دهد. در این‌ جنگها یك‌ امپراطور در حال‌ عقب‌نشینی‌ از مرزهای‌ وی‌ كشته‌ شد، امپراطوری‌ دیگر برای‌ بازگشت‌ به‌ كشور خود ناچار به‌ پرداخت‌ فدیه‌ و باج‌ به‌ وی‌ شد و یك‌ امپراطور هم‌ به‌ اسارت‌ وی‌ افتاد و تا پایان‌ عمر در اسارتش‌ باقی‌ ماند. شاپور كه‌ در ادامه‌ی‌ سیاست‌ تعرضی‌ پدر در بین‌النهرین‌ و سوریه‌ به‌ تاخت‌ و تاز در اراضی‌ روم‌ پرداخته‌ بود، در همان‌ آغاز جلوس‌، نصیبین‌ و حَرّانْ را گرفته‌ بود، و سپاه‌ او در آن‌ سوی‌ فرات‌ تا انطاكیه‌ی‌ سوریه‌ پیش‌ رفته‌ بود. در این‌ هنگام‌ گردیانوس‌، امپراطور جوان‌ كه‌ داعیه‌ی‌ كسب‌ قدرت‌ در روم‌ او را به‌ مقابله‌ با این‌ تهدیدها واداشته‌ بود، همراه‌ پدر زن‌ خویش‌ تیمه‌ سیوس‌ كه‌ سرداری‌ جنگ‌ آزموده‌ بود لشكری‌ گران‌ به‌ دفع‌ وی‌ تجهیز كرد. گردیانوس‌ انطاكیه‌ را از تعرض‌ سپاه‌ ایران‌ خلاص‌ كرد، نصیبین‌ و حران‌ را باز پس‌ گرفت‌ و درفش‌ روم‌ را تا سواحل‌ دجله‌ پیش‌ برد. اما در این‌ میان‌ پدر زنش‌ تیمه‌ سیوس‌ ناگهان‌ بیمار شد و درگذشت‌. در سپاهش‌ هم‌ اختلافات‌ در گرفت‌ و ناچار به‌ عقب‌نشینی‌ شد و در شورشی‌ كه‌ ظاهراً فیلیپ‌، فرمانده‌ جدید سپاهش‌، بر ضد او به‌ راه‌ انداخت‌ كشته‌ شد (244) و نقشه‌های‌ او در غلبه‌ بر بابل‌ عقیم‌ ماند. جانشین‌ او فیلیپ‌، معروف‌ به‌ عرب‌، كه‌ سردار سپاهش‌ هم‌ شده‌ بود و از جانب‌ سربازان‌ به‌ امپراطوری‌ انتخاب‌ شده‌ بود برای‌ تحكیم‌ امپراطوری‌ متزلزل‌ خود بازگشت‌ به‌ روم‌ را ضروری‌ یافت‌ و به‌ همین‌ سبب‌ مذاكره‌ با شاپور را لازم‌ دید. امپراطور جدید، چنان‌ كه‌ شاپور در كتیبه‌ی‌ خود در كعبه‌ی‌ زرتشت‌ یاد می‌كند، نزد وی‌ آمد، پانصد هزار دینار فدیه‌ داد و با پرداخت‌ مبلغی‌ غرامت‌ با پادشاه‌ پارس‌ پیمان‌ متاركه‌ای‌ منعقد كرد كه‌ برای‌ ایران‌ متضمن‌ منفعت‌ بود و برای‌ روم‌ همچنان‌ كه‌ بعضی‌ مورخان‌ از روی‌ انصاف‌ خاطرنشان‌ كرده‌اند تا حدی‌ كه‌ مقتضای‌ احوال‌ اجازه‌ می‌داد متضمن‌ وهن‌ نمی‌شد. این‌ متاركه‌ تقریباً تا چهارده‌ سال‌ از هر دو جانب‌ رعایت‌ شد. در ایران‌ به‌ شاپور فرصت‌ داد تا وحدت‌ و تمركز را در تمام‌ كشور برقرار سازد و كسانی‌ را كه‌ در مدت‌ درگیریهای‌ او با روم‌ داعیه‌ی‌ طغیان‌ و استقلال‌ یافته‌ بودند به‌ انقیاد وادارد. در واقع‌ اقوام‌ ولایات‌ ساحل‌ خزر از آغاز سلطنت‌ او سر به‌ طغیان‌ برآورده‌ بودند. از وقایعنامه‌ی‌ اربلا چنان‌ برمی‌آید كه‌ شاپور در اولین‌ سال‌ سلطنت‌ - در واقع‌ بعد از تاجگذاری‌ - با طوایف‌ خوارزمی‌، مردم‌ ماد در نواحی‌ جبل‌ ، وایف‌ گیل‌ و دیلم‌ و گرگان‌ جنگید و آنها را به‌ اظهار طاعت‌ وادار كرد. از كتاب‌ پهلوی‌ شهرستانهای‌ ایران‌ ، نیز چنان‌ مستفاد می‌شود كه‌ وی‌ در خراسان‌ با فرمانروایی‌ به‌ نام‌ پهله‌زاگ‌ جنگید و در آنجا شهر نوشاپور (نیشاپور) را بنیاد نهاد. در همین‌ سالها ارمنستان‌ هم‌ كوششی‌ برای‌ اعاده‌ی‌ استقلال‌ از دست‌ رفته‌ كرد (253) اما سپاه‌ شاپور در دفع‌ این‌ اقدام‌ با چنان‌ قاطعیت‌ و سرعتی‌ عمل‌ كرد كه‌ تا چندین‌ سال‌ بعد از مرگ‌ او نیز تیرداد، پسر خسرو و مدعی‌ تاج‌ و تخت‌ ارمنستان‌، برای‌ تجربه‌ی‌ تازه‌ای‌ در این‌ زمینه‌ جرئت‌ نیافت‌. گرجستان‌ نیز كه‌ در گذشته‌ متحد روم‌ و ارمنستان‌ بود در این‌ ایام‌ به‌ وسیله‌ی‌ شاپور مغلوب‌ شد، و آن‌گونه‌ كه‌ از وقایعنامه‌های‌ گرجی‌ برمی‌آید، پسری‌ از آن‌ وی‌ به‌ نام‌ مهران‌ بنیان‌گذار سلسله‌ی‌ خسروی‌ در گرجستان‌ شد و بعدها آیین‌ عیسی‌ گرفت‌. غلبه‌ بر گرجستان‌ و ارمنستان‌ و رفع‌ هرگونه‌ دغدغه‌ از جانب‌ آن‌ نواحی‌، شاپور را به‌ تعرض‌ در سوریه‌ هم‌ تحریك‌ كرد. وی‌ در سوریه‌ تا پای‌ دیوار انطاكیه‌ پیش‌ راند و در كاپادوكیه‌ نیز تاخت‌ و تاز كرد. پسر وی‌ هرمزد در آن‌ نواحی‌ شهر طوانه‌ و قیصریه‌ را گرفت‌ و غنایم‌ بسیار از خزاین‌ حكام‌ این‌ نواحی‌ به‌ دست‌ آورد. در این‌ هنگام‌ والریان‌، امپراطور شصت‌ ساله‌، تصمیم‌ به‌ جنگ‌ گرفت‌. وی‌ سپاه‌ شاپور را از حوالی‌ انطاكیه‌ باز پس‌ راند (259) و به‌ خاطر همین‌ مختصر پیروزی‌ به‌ عنوان‌ فاتح‌ پارت‌ و منجی‌ شرق‌ سكه‌ زد. ولی‌ قسمتی‌ از سپاه‌ وی‌ در راه‌ دچار بیماریهای‌ واگیر شد، در نواحی‌ ادسا هم‌ بخشی‌ دیگر از سپاه‌ گرفتار بیماری‌ گشت‌ و در حركت‌ به‌ شرق‌ در بین‌ آنها تردید و تزلزل‌ پیش‌ آمد. امپراطور خواستار مذاكره‌ و پرداخت‌ غرامت‌ شد. در مذاكره‌ای‌ رویاروی‌ كه‌ طرفین‌ در باب‌ آن‌ توافق‌ كردند ظاهراً برخوردی‌ خصمانه‌ روی‌ داد و والریان‌ با عده‌ی‌ كثیری‌ از سپاهیان‌ خویش‌ به‌ اسارت‌ افتاد (260). این‌ بار گویی‌ چیزی‌ از جنایت‌ كاراكالاً امپراطور روم‌ به‌ وسیله‌ی‌ شاپور تلافی‌ شد. شاپور: شاه‌ ایران‌ وانیران‌ 13-4- این‌ پیروزی‌ برای‌ شاپور اوج‌ افتخاری‌ را كه‌ طالب‌ آن‌ بود تأمین‌ كرد. از این‌رو وی‌ نقش‌ برجسته‌ی‌ آن‌ را بر صخره‌های‌ پارس‌ همه‌ جا در دل‌ كوهها تصویر كرد. هر چند در بازگشت‌ از این‌ سفر جنگی‌ سپاه‌ وی‌ از جانب‌ اذینه‌، پادشاه‌ تدمر كه‌ طالب‌ فرصتی‌ بود تا انتقام‌ اهانتی‌ را كه‌ فاتح‌ پارسی‌ در حق‌ او كرده‌ بود بكشد، مورد تعرض‌ واقع‌ شد و قسمتی‌ از غنایم‌ را با خسارات‌ و تلفات‌ قابل‌ ملاحظه‌ از دست‌ داد، اما پیروزی‌ بر امپراطور برای‌ شاه‌ بیش‌ از آن‌ افتخارآمیز بود كه‌ شكست‌ یك‌ دسته‌ سپاه‌ وی‌ از یك‌ شیخ‌ عرب‌ از اهمیت‌ آن‌ بكاهد. والریان‌ ظاهراً تا پایان‌ عمر در اسارت‌ شاپور ماند و پسرش‌، گالیه‌ نوس‌ ، هم‌ كه‌ در روم‌ جای‌ او را گرفت‌ چندان‌ كوششی‌ برای‌ آزادی‌ پدر یا تلافی‌ شكست‌ روم‌ به‌ جا نیاورد. شاپور والریان‌ را با تعدادی‌ از رومیان‌ در شهر نوساخته‌ی‌ خویش‌ جندی‌شاپور- واقع‌ بین‌ شوش‌ و شوشتر و ظاهراً در محل‌ خرابه‌های‌ شاه‌آباد كنونی‌ - سكونت‌ داد و در بنای‌ سد كارون‌، در شوشتر، مهندسان‌ رومی‌ را به‌ كار گرفت‌: سد قیصر . تعدادی‌ دیگر از رومیان‌ را در پارس‌ و در پارت‌ جای‌ داد. با آنكه‌ در دنبال‌ ماجرای‌ والریان‌ رابطه‌ی‌ ایران‌ و روم‌ در نوعی‌ فترت‌، كه‌ نه‌ جنگ‌ بود و نه‌ صلح‌، واقع‌ شد، شاپور خود را از دغدغه‌ی‌ تعرض‌ و تحریك‌ روم‌ آزاد یافت‌ و در داخل‌ به‌ كار آبادانی‌، و در خارج‌ به‌ بسط‌ قلمرو خویش‌ در نواحی‌ شرقی‌ كشور پرداخت‌. وی‌ در نواحی‌ شمال‌شرقی‌، چنان‌ كه‌ خودش‌ در یك‌ كتیبه‌ی‌ طولانی‌ - در دیوار آتشگاه‌ نقش‌ رستم‌ - یاد می‌كند، نه‌ فقط‌ پیشاور بلكه‌ باختر و قسمتی‌ از سغد را نیز گرفت‌. در نواحی‌ شمال‌ غربی‌ هم‌، چنان‌ كه‌ از كتیبه‌ هایش‌ برمی‌آید، قلمرو او غیر از گرجستان‌ و ارمنستان‌ شامل‌ نواحی‌ آلبانی‌ هم‌ می‌شد. اینكه‌ وی‌ خود را پادشاه‌ ایران‌ وانیران‌ می‌خواند ناظر به‌ وسعت‌ دامنه‌ی‌ فتوحاتش‌ در خارج‌ از فلات‌ بود- چیزی‌ كه‌ پدرش‌ اردشیر هم‌ به‌ آن‌ اندیشیده‌ بود، اما به‌ تحقق‌ دادنش‌ كامیاب‌ نشده‌ بود.
 
 
 
 
 
جنگ هراكلیوس نبرد خسرو پرویز با رومیان

تاریخ فرمانروایى مطلق دو قدرت ایران و روم بر جهان متمدن در قرون متوالى (پنجم قبل از میلاد تا هفتم بعد از میلاد) اكنون وارد آخرین صفحه خود شده بود. كسى گمان نمى كرد در زمانى كه شاهنشاهى ایران در اوج قدرت بود ناگهان توسط نیروهاى ناشناخته اى از مرزهاى جنوب غربى (اعراب) در هم كوبیده شود. اما قبل از فروپاشى امپراتورى بزرگ ایران توسط اعراب اتفاقى مهم براى این كشور رخ داد كه در قدرت یافتن اعراب نیز بى تأثیر نبود. ضعف فرماندهى فكاس سبب شد كه در ۶۱۰ میلادى هراكلیوس یا هرقل امپراتور روم شرقى شود وى بلافاصله با تهییج افكار عمومى و شارژ روحیه وطن پرستى رومى ها در كنار فراخوانى مسیحیت علیه ایرانیان قدرتى عظیم براى خود تدارك دید و در ۶۲۲ از داردانل (هلسپونت آن زمان) گذشت و به خلیج ایسوس رسید و آماده درگیرى با شهر براز سردار ایرانى شد. نبردى سخت در گرفت و در انتها پس از ۲۰ سال اولین پیروزى نصیب روم شد. خسرو در سال بعد سپاه عظیمى متشكل از ۴۰ هزار سرباز را در كانزاكا (ارمنستان) جمع كرد و به سایر سپاه هاى خود نیز دستور داد كه در این منطقه به او بپیوندند اما هرقل در اینجا دست به بهترین حركت نظامى خود زد. وى به سرعت خود را به سپاه خسرو رسانده و نگذاشت وى از سپاه هاى كمكى خود بهره ببرد. ناگهان ورق برگشت. خسرو پرویز كه تاكنون در هیچ جبهه اى شكست نخورده بود سپاه خود را ترك كرد و به كوه هاى اطراف فرار كرد. این عقب نشینى سبب رسیدن هرقل مسیحى به شهر مذهبى و با اهمیت ارومیه (محل تولد زرتشت) شد و هرقل به تلافى انتقال صلیب مقدس توسط خسرو پرویز از اورشلیم به تیسفون آتش مقدس ارومیه را (كه همواره باید روشن مى بود) خاموش كرد. این عقب نشینى و شكست خسرو را به شدت عصبانى كرد چرا كه وى اعتبار خود را از دست داده بود اما او هنوز حداقل سه سپاه بزرگ دیگر در اختیار داشت در ۶۲۴ نیروهاى او از جنوب وارد ارمنستان شده و هرقل یا هراكلیوس را تعقیب كردند اما از بد حادثه دوباره سردار رومى بلایى را سر سپاه هاى ایرانى آورد كه آنها انتظار نداشتند. برترى نیروهاى ایرانى این انتظار را در خسرو ایجاد كرده بود كه امپراتور رومى از خاك ایران خارج مى شود اما هرقل بدون از دست دادن فرصت هر سه سپاه ایرانى را كه هر كدام جدا از یكدیگر بودند در هم مى شكند. زنجیره شكست هاى ایران در این مجموعه نبردها گویى پایانى ندارد. در ۶۲۵ شهربراز سردار ایرانى شكستى دیگر از رومى ها در بین النهرین مى خورد. محاصره قسطنطنیه خسرو پرویز در این زمان چاره را در تسخیر پایتخت روم و كوبیدن سرمار به جاى ضربه زدن به تنه او دید وى در ۶۲۶ اتحادى را با خانات آوار كه در شمال امپراتورى روم مستقر بودند بست و قرار گذاشت كه با آنها از شمال و جنوب قسطنطنیه را در هم بكوبند. اما نیروى دریاى رومى مانع عبور نیروهاى ایرانى از تنگه داردانل شد و در نتیجه آوارها نیز از حمله خود فایده اى نبردند. این در حالى بود كه تئودور برادر هرقل در نبردى در زمین شاهین براز فرمانده ایرانى را شكست داد. در ۶۲۷ میلادى پس از آن كه هرقل مطمئن شد توان خسرو كاملاً تحلیل رفته پایتخت ساسانى را هدف گرفت وى در پاییز همان سال به ۱۱۰ كیلومترى تیسفون (دستگرد) رسید و درگیر نبردى بزرگ در نینوا با سپاه هاى ایرانى شد اما شكست نخورده عقب نشست ظاهراً فشار نیروهاى پیاده نظام رومى او را وادار به عقب نشینى مى كند و او سپاه را ترك مى كند. اما نیروهاى ایرانى بدون سردار به خوبى مقاومت مى كنند و در نتیجه هراكلیوس از فتح تیسفون منصرف مى شود. اما بد نامى فرار (آن هم دوباره) سبب تنفر سرداران، اشراف و مردم ایران از خسرو پرویز مى شود. نتیجه نبردهاى پنج ساله ایران و روم شكست هاى خسرو پرویز تقریباً بلافاصله پس از پیروزى هاى بزرگ او روى داد و سبب شد تا علاوه بر كشته شدن وى ارتش ایران به شدت ضعیف شود. پس از خسرو پرویز نیز چند نفر یكى پس از دیگرى به سلطنت رسیدند اما هیچ كدام نتوانستند مانع انحطاط شاهنشاهى ایران شوند تا آن كه در ۶۳۵ میلادى ضربات خردكننده اعراب ایران را براى صدها سال از قدرت متمركز ملى محروم كرد. شاید اگر خسرو پرویز با درایت بیشترى از پیروزى هاى خود بهره مى گرفت مى توانست از انحطاط ایران جلوگیرى كند اما حماقت ها و ستم او زمینه را براى سقوط ایران تسریع كرد.
 
جنگ قسطنطنیه نبرد خسرو پرویز با رومیان


از قرن ها قبل به این سو، شمال میان رودان ( بین النهرین)، شامات (سوریه كنونى) و فلسطین در اختیار ارتش روم بود و در حقیقت در كشمكش دایم بین ارتش هاى ایرانى و رومى ایرانیان تدریجاً این بخش ها را جزو امپراتورى روم (و بعدها روم شرقى) پذیرفته بودند. اما در ۶۰۳ میلادى اوضاع متفاوت بود. روم شرقى از طرفى تحت فشار فزاینده آوارها، گتها، فرانك ها و لمباردها (اقوام به اصطلاح بربر) قرار داشت و از طرف دیگر در ایران پادشاه پرقدرتى به نام خسرو پرویز بر سر كار بود. خسرو پرویز در ۵۹۱ میلادى با كمك سپاه روم توانسته بود تاج خود را از سردارى یاغى پس بگیرد و اكنون پس از ۱۲ سال به خونخواهى قتل موریس امپراتور مقتول روم، آماده نبرد با فاكس امپراتور جدید روم شد. در ۶۰۵ میلادى سپاه هاى ایرانى كلیه استحكامات رومى در شمال میان رودان و سپس غرب میان رودان را فتح كرده و شهرهاى مهم حران و ادسا را تسخیر نمود و سپس هیراپولیس و حلب امروزى را فتح كرد. از آن طرف نیروهاى ایرانى در ارمنستان شروع به پیشروى كرده و كاپادوكیه و فریزى را گرفتند. در ۶۱۱ ایران فتوحات غربى خود را تكمیل كرده و به دروازه هاى قسطنطنیه پایتخت روم شرقى رسید و در ۶۱۴ بیت المقدس (یا اورشلیم) را فتح كرد. ارتش هاى ایران ظرف ۹ سال كلیه نیروهاى رومى را جارو كرده و به مدیترانه ریختند و در ۶۱۶ براى اولین بار پس از ۹۰۰ سال با عبور از صحراى سینا اسكندریه را در مصر تصرف كردند. شاهین براز سردار ایرانى نیز در سال بعد «كالسدون» را در مقابل قسطنطنیه (كنستانتین) را فتح كرده و ایران را به اوج قدرت خود پس از دوران هخامنشیان رساندند. نتایج این جنگ ها : نتیجه نبردهاى ۱۵ ساله سبب شد كه طى سال هاى ۶۰۲ تا ۶۱۷ ناگهان امپراتورى ایران به قدرت اول جهان تبدیل شود این در حالى بود كه از ۸۰۰ سال قبل به این سو قدرت غالب جهان روم بود و اكنون براى اولین بار رومى ها از نظر وسعت و جمعیت از ایران عقب افتاده و كاملاً منفعل شدند. نبردهاى خسرو پرویز كه توسط دو سردار بزرگش شهر براز و شاهین براز رهبرى مى شد سبب منگنه شدن رومى ها شد چرا كه رسماً در همان زمان توسط آوارها تحت فشار بودند و وندال ها نیز شمال آفریقا را از چنگ روم در آورده بودند. اگر هرقل امپراتور لایق روم ظهور نیافته بود در ۶۲۰ میلادى كار امپراتورى روم تمام بود.
 
 
 
 
جنگ پل ( جسر ) اولین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب


از زمانى كه خسروپرویز نامه فرستاده حضرت محمد(ص) را پاره كرد تا زمانى كه مسلمانان به صورت جدى امپراطورى ساسانى را تهدید كردند كمتر از 20 سال فاصله شد اما در این مدت همه چیز تغییر كرده بود. شاهنشاهى ایران در اثر كشمكشهاى طولانى با روم تضعیف شده و تغییر مداوم پادشاهى و جامعه طبقاتى بى رحم هم مزید علت شد تا بزرگترین دولت سیاسى آن زمان آماده فروپاشى باشد. از آن طرف اعراب مسلمان علاوه بر تشكیل یك واحد متشكل نظامى با بهره گیرى از اتحاد اعراب بیابانگرد، با بهره گیرى از فرماندهى مناسب به سرعت در حال توسعه بودند. جنگ زنجیر ابوبكر كه پس از پیامبر به خلافت رسید در 12هجرى برابر با 633 میلادى زمان را براى نبرد با ایران آماده دید. وى مرد قدرتمند عرب «خالد بن ولید» را مأمور حمله كرد. خالد در حركت خود به سمت ایران ابتدا در جنوب براى بصره با قواى هرمز سردار ایرانى درگیر شد و در نبردى تن به تن وى را كشت و اعراب نیز سپاه وى را از بین بردند. اعراب در درگیرى دیگرى بطور همزمان سپاه كمكى ایران به سردارى «قارن» را نیز در هم كوبیدند و جنگ سلاسل یا زنجیر سبب اولین برترى اعراب مسلمان به قواى ایران شد. اعراب در «ولجا» نیز (نزدیك مصب دجله و فرات) شكستى دیگر نصیب سپاه ایران كردند. جنگ اولیس اولین برخورد جدى در برابر سپاه خالد در «اولیس» درنزدیكى فرات روى داد. سپاهیان عرب تحت فرمان ایران و سپاهیان ایران در این نبرد به شدت در برابر نیروهاى خالد مقاومت كردند تا آنجا كه خالد قسم خورد آب رودخانه را از خون آنها قرمز كند و پس از پیروزى نیز با كشتن اسرا سعى كرد كه این قسم خود را عملى كند و سر صدها اسیر را برید. خالد سپس پیشروى خود را به سوى فرات ادامه داده و پس از گرفتن شهر انبار در نزدیكى بابل تقریباً جنوب بین النهرین را از دست ایران خارج كرد. اما سپس به دستور ابوبكر براى دخالت در نبرد اعراب و روم (چنانكه در جنگ بعدى توضیح داده خواهد شد) موقتاً جنگ با ایران را كنار گذاشت. قدرت گرفتن عمر ابوبكر كه مردى ملایم بود ابتدا سبب خوشحالى ایرانیان و رومیها شد اما بعدها پس از بیمارى و روى كار آمدن عمر (كه مردى جنگجو بود) پى بردند كه زنده بودن ابوبكر براى آنها بهتر بوده است. در همین زمان یزدگردسوم آخرین پادشاه ساسانى براى پایان دادن به پیشروى اعراب رستم فرخزاد را مأمور سركوبى دشمنان ایران كرد. رستم كه سردارى بزرگ و پر قدرت بود سپاهى عظیم گردآورد و آن را به دو قسمت تقسیم كرد. بخشى از آن را به «نرسى» و بخشى از آن را به «جاپان» سپرد. عمر كه از عزم ایرانیان براى «مقابله» با خبر شده بود در مدینه بر منبر رفت و از مردم كمك خواست و ابوعبیده بن ثقفى را با لشكرى بزرگ به سمت ایران فرستاد. جنگ پل «مثنا» سردار عرب كه جانشین خالد شده بود پس از چند نبرد با ایرانیان به دلیل قلت نیرو مجبور به عقب نشینى و منتظر نیروهاى اعزامى از مدینه شد. پس از رسیدن ابوعبیده سپاه عرب از فرات گذشته و به جنگ بهمن جادویه سردار ایرانى رفتند. در این جنگ جادویه از سى فیل جنگى استفاده كرد و نبردى سخت درگرفت كه ابوعبیده در آن كشته شد و تنها پایدارى «مثنا» سبب شد تا لشكر عرب كاملاً از هم نپاشد. اعراب سراسیمه به اولیس عقب نشستند و بهمن به اشتباه از تعقیب آنها صرف نظر كرد.
 
 
 
 
 
جنگ زنجیر اولین جنگ اعراب با یزدگرد سوم ساسانی

از زمانى كه خسروپرویز نامه فرستاده حضرت محمد(ص) را پاره كرد تا زمانى كه مسلمانان به صورت جدى امپراطورى ساسانى را تهدید كردند كمتر از ۲۰ سال فاصله شد اما در این مدت همه چیز تغییر كرده بود. شاهنشاهى ایران در اثر كشمكشهاى طولانى با روم تضعیف شده و تغییر مداوم پادشاهى و جامعه طبقاتى بى رحم هم مزید علت شد تا بزرگترین دولت سیاسى آن زمان آماده فروپاشى باشد. از آن طرف اعراب مسلمان علاوه بر تشكیل یك واحد متشكل نظامى با بهره گیرى از اتحاد اعراب بیابانگرد، با بهره گیرى از فرماندهى مناسب به سرعت در حال توسعه بودند. جنگ زنجیر ابوبكر كه پس از پیامبر به خلافت رسید در ۱۲ هجرى برابر با ۶۳۳ میلادى زمان را براى نبرد با ایران آماده دید. وى مرد قدرتمند عرب «خالد بن ولید» را مأمور حمله كرد. خالد در حركت خود به سمت ایران ابتدا در جنوب براى بصره با قواى هرمز سردار ایرانى درگیر شد و در نبردى تن به تن وى را كشت و اعراب نیز سپاه وى را از بین بردند. اعراب در درگیرى دیگرى بطور همزمان سپاه كمكى ایران به سردارى «قارن» را نیز در هم كوبیدند و جنگ سلاسل یا زنجیر سبب اولین برترى اعراب مسلمان به قواى ایران شد. اعراب در «ولجا» نیز (نزدیك مصب دجله و فرات) شكستى دیگر نصیب سپاه ایران كردند.
 
 
 
 
 
 
جنگ اولیس دومین جنگ اعراب با یزدگرد سوم ساسانی

اولین برخورد جدى در برابر سپاه خالد در «اولیس» درنزدیكى فرات روى داد. سپاهیان عرب تحت فرمان ایران و سپاهیان ایران در این نبرد به شدت در برابر نیروهاى خالد مقاومت كردند تا آنجا كه خالد قسم خورد آب رودخانه را از خون آنها قرمز كند و پس از پیروزى نیز با كشتن اسرا سعى كرد كه این قسم خود را عملى كند و سر صدها اسیر را برید. خالد سپس پیشروى خود را به سوى فرات ادامه داده و پس از گرفتن شهر انبار در نزدیكى بابل تقریباً جنوب بین النهرین را از دست ایران خارج كرد. اما سپس به دستور ابوبكر براى دخالت در نبرد اعراب و روم (چنانكه در جنگ بعدى توضیح داده خواهد شد) موقتاً جنگ با ایران را كنار گذاشت. قدرت گرفتن عمر ابوبكر كه مردى ملایم بود ابتدا سبب خوشحالى ایرانیان و رومیها شد اما بعدها پس از بیمارى و روى كار آمدن عمر (كه مردى جنگجو بود) پى بردند كه زنده بودن ابوبكر براى آنها بهتر بوده است. در همین زمان یزدگردسوم آخرین پادشاه ساسانى براى پایان دادن به پیشروى اعراب رستم فرخزاد را مأمور سركوبى دشمنان ایران كرد. رستم كه سردارى بزرگ و پر قدرت بود سپاهى عظیم گردآورد و آن را به دو قسمت تقسیم كرد. بخشى از آن را به «نرسى» و بخشى از آن را به «جاپان» سپرد. عمر كه از عزم ایرانیان براى «مقابله» با خبر شده بود در مدینه بر منبر رفت و از مردم كمك خواست و ابوعبیده بن ثقفى را با لشكرى بزرگ به سمت ایران فرستاد.
 
 
 
 
 
 
 
جنگ بوایب سومین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب

به دستور عمر سردارى سپاه به مثنا سپرده شد و اعراب پس ازرسیدن نیروهاى كمكى در رمضان سال ۱۳ هجرى (۶۳۴ میلادى) با نیروهاى ایرانى در نزدیكى كوفه محلى به نام بوایب نبردى سخت را آغاز كردند. نیروهاى طرفین در این نبرد بسیار مردانه جنگیدند و «مردان مهرویه» سردار ایرانى در اثناى جنگ كشته شد و مثنا نیز زخمى كارى برداشت (كه در اثر آن چند هفته بعد فوت كرد) اما در نهایت ایران شكست خورده و از سپاه ایران تقریباً كسى زنده نماند.
 
 
 
 
 
 
 
جنگ قادسیه چهارمین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب


فرخ هرمز برادر رستم نیز على رغم چند مبارزه محدود در بیرون قلعه عاقبت شهر افسانه اى تیسفون و كاخ مدائن را به تازیان واگذار كرد




در 636میلادى برابر با 14 هجرى رستم فرخزاد بدون فوت وقت در حال مهیا كردن سپاه عظیم 120 هزار نفرى بود و این مسأله دور از چشمان عمر باقى نماند. وى نیز بیكار ننشست و سپاهى 30 هزار نفرى را به فرماندهى سعدبن ابى وقاص مأمور حمله به ایران كرد این سپاه متشكل از بهترین جنگاوران عرب و مردان رزمدیده شامى بود كه اخیراً از نبرد با روم فاتحانه بازگشته بودند. سپاه دو طرف در قادسیه (در 30 كیلومترى كوفه امروزى ) در برابر هم صف آرایى كردند. در این جنگ كه از نبردهاى تعیین كننده تاریخ به شمار مى آید در ابتدا فیلان ایرانى سواران عرب را وادار به عقب نشینى كردند اما پس ازآن تیراندازان عرب فیلان را از سر راه برداشتند با ورود نیروهاى امدادى سورى به صف اعراب قدرت آنها مضاعف شد و در روز سوم نبرد اعراب سواره نظام ایران را شكست دادند در این زمان تلفات ایران10 هزار نفر و تلفات اعراب 2 هزار نفر ذكر شده است. اما جسارت سربازان عرب سبب شد تا در شب سوم جنگ نیز سپاه ایران نتواند استراحت كند و از طرفى زخمى شدن فیلهاى ایرانى نیز آرایش اردوى ایران را بر هم زد. در روز چهارم آنچه كه شكست قطعى را نصیب ایران كرد برخاستن توفان خاك به سمت نیروى ایران و مرگ رستم به دست اعراب بود. پس از این سپاه ایران از هم پاشید و درفش كاویانى به دست اعراب افتاد. دراین نبرد هزاران سرباز ایرانى نیز در رودخانه غرق شدند وتلفات سنگین ایران موجب برترى نظامى اعراب در منطقه میانرودان شد. نبرد مدائن: عمر سعد دو ماه بعد بر سر دروازه پایتخت ساسانیان بود. تیسفون با گنجهاى بزرگش اكنون روبروى اعراب قرار داشت. سربازان عرب اكنون به حدود 60 هزارنفر افزایش پیدا كرده بود اما در اینجا اتفاق عجیب، ترس و فرار یزدگرد بود. تا این زمان در جنگهاى اعراب و ایران هنوز اتفاق قریبى نیفتاده بود و ایرانیان نیز مردانه مقاومت كرده بودند اما چون پایدارى و سرسختى اعراب بیشتر بود عاقبت در هر معركه اى فاتح مى شدند چنانكه دولت روم نیز در همین زمان على رغم مقابله قدرتمندانه مجبور به عقب نشینى گام به گام شده بود اما اینكه چرا یزدگرد تیسفون را بدون مبارزه رها كرد سؤال برانگیز است و جانشین او فرخ هرمز برادر رستم نیز على رغم چند مبارزه محدود در بیرون قلعه عاقبت این شهر افسانه اى را به تازیان واگذار كرد.
 
 

آخرین ویرایش: جمعه 4 دی 1388 02:08 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر