تبلیغات
ایران شناسی - جنگ های ایران

جنگ های ایران

سه شنبه 1 دی 1388 01:20 ب.ظنویسنده : آرمین خانی

 
جنگ گاوگاملا دفاع مردانه ژنرال آریو برزن در برابر سپاه اسكندر

بر پایه یادداشتهای روزانه "كالیستنسCallisthenes " مورخ رسمی اسكندر، 12 اوت سال 330 پیش از میلاد، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یك منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یك هنگ ارتش ایران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهی ژنرال «آریو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاك افتاد. مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در گاوگاملاGaugamela (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در "گاوگاملا" با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه درحال پیروز شدن بر ما بودند ؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و « آریو برزن » در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد. دلاوری های ژنرال آریو برزن، یكی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن ما را تشكیل می دهد و نمونه ای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعكس می كند. آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟. اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید كه بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند: ای رهگذر، به مردم لاكونی ( اسپارت ) بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). لئونیداس پادشاه اسپارتی ها بود كه در اوت سال 480 پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاك یونان را برعهده گرفته بود.
 
 
 
 
جنگ حران نبرد سورنا سردار اشكانی با رومیان



سورنا سردار بزرگ ایرانی در زمان ارد اول شاه اشکانی می زیست.او بین سالهای 86-80 ق.م متولد شد او از حیث نژاد،ثروت و نام ، مقام اول را پس از شاه داشت و از نظر شجاعت در میان پارتها بی همتا بود.در زمانی كه بیش از 30 سال نداشت ارد اول او را به جنگ كراسوس سردار بزرگ رومی فرستاد.تعداد زنهایی که سورنا را همراهی می کردند به 100 می رسید.در نبرد حران چون سپاه ایران با سپاه روم روبرو شد ,به فرمان سورنا لشگریان از خود صداهای ترسناک در آوردند.سپاه روم در ترش و وحشت فرو رفت.سپس ردا را کنار انداخته و روپوش سلاح خود را برداشتند.برق اسلحه ها میدان جنگ را روشن کرد.در مرکز میدان سورنا با لباس مادی و سرا پا مسلح ایستاده بود.لشگر ایران در ابتدا قصد حمله با نیزه را داشت که موفق نشد و حالت عقب نشینی به خود گرفت.چون رومی ها فکر کردند سپاه ایران د رحال فرار است ایشان را تعقیب کردند که با تیرباران پارتها مواجه شدند.سپس به جنگ با نیزه پرداختند.کراسوس رومی فرزندش را نیز وارد میدان نبرد کرد اما پسرش زخمی شد و بی تاب بود.وی به همراهانش دستور داد با نیزه وی را بکشند.پارت ها سر این پسر را بریدند و بالای نیزه زده و به پدرش نشان دادند.سورنا به وسیله مترجمی اعلام کرد برای مذاکره آماده است .سربازان کراسوس به وی فشار آوردند تا مذاکره کند.کراسوس پیاده شد تا جهت صحبت نزد سورنا رود که یک سرباز سوی او دوید و کراسوس را کشت و سرش را جدا کرده ,نزد سورنا فرستاد.ارد اول در پایتخت در حال تماشای نمایش بود که سر کراسوس را جلوی پایش انداختند.سورنا بیش از 20000 رومی را كشت و 20000 تن را اسیر كرد.این فتح آنقدر عظیم بود كه حتی ارد نیز به او حسادت برد و دستور قتل سورنا صادر شد.در نهایت بین سالهای 56-46 ق.م سردار بزرگ ایران را مسموم نمودند. سورنا از لحاظ چهره ،قد و قامت انگشت نما بود و موهایش را فرق می گرفت.وی از بزرگترین خاندان پارت بود كه در روز تاج گذاری رئیس این خانواده بود كه تاج را بر سر شاه می گذاشت.
 
 
 
 
 
جنگ كاره نبرد ارد پادشاه اشكانی با كراسوس سردار رومی


روم كه پس از نابودى كارتاژ، نابودى پادشاهى پونت، تضعیف ارمنستان و تسخیر یونان تقریباً در آسیاى صغیر و مدیترانه دشمنى نداشت و در شمال اروپا نیز تا توانسته بود از جنگل نشینان به اسارت گرفته بود، اكنون براى فتح جهان متمدن آن روز باید وارد بین النهرین مى شد. حال آنكه در شرق قدرت جدیدى در حال توسعه بود. پارت ها یا اشكانیان در حدود ۱۰۰ سال قبل از میلاد به قدرتى قابل توجه رسیده و با اخراج سلوكیان از سرزمین اصلى ایران اكنون قصد ورود به ارمنستان، آسیاى صغیر و بین النهرین را داشتند. طبیعى بود كه در این شرایط جنگ غیرقابل اجتناب باشد. مهرداد اول پادشاه اشكانى ابتدا براى آنكه از جانب بیابانگردان شرقى رها شود، آنها را در یك نبرد تعیین كننده شكست داد و سكاها و صحرانوردها در اثر این شكست تا ده ها سال مزاحم ایران نشدند. بنابراین جانشینان او از جانب شمال و شرق راحت بودند. دلیل اولیه پیدایش تضاد بین ایران و روم در زمان نبردهاى ارمنستان و روم، پمپه سردار رومى از ایران خواست تا در این نبرد به زیان ارمنستان شركت كند و در مقابل دو شهر ارمنستان در اختیار ایران باشد. اما پس از پایان جنگ و شكست ارمنستان، پمپه با این استدلال كه ایران در جنگ با ارمنستان جدى نبوده، از این قول خود شانه خالى كرد. پمپه سردار پرقدرت رومى پس از مطیع ساختن سوریه و آسیاى صغیر، وارد بین النهرین شده و این تقاضاى فرهاد پادشاه ایران را براى آنكه رود فرات حد فاصل دو كشور باشد را نپذیرفت. به گفته مورخان، پمپه در همان زمان حتى خیال ورود به ایران را به سر داشت، اما به دلیل وسعت خاك ایران از این تصمیم منصرف شد و آتش جنگ موقتاً خاموش شد. كراسوس و ایران كراسوس، پمپه و سزار، سه سردار بزرگ روم در ۶۰ قبل از میلاد با یكدیگر توافق كردند كه در انجام كارها با یكدیگر هماهنگ باشند و بنابراین على رغم وجود سنا، این سه نفر حاكم امپراتورى بودند. كراسوس در ۵۵ قبل از میلاد به حكمروایى سوریه منصوب شد. او در سال بعد با استفاده از قدرت لژیون هاى روم، بین النهرین را تسخیر و عملاً ایران و روم را هم مرز كرد. پیروزى هاى مداوم روم در اروپا و شرق سبب شد تا روم ظفر بر ایران را نیز كار ساده اى فرض كند. اشتباه بزرگ كراسوس «آرتا وردیس»، پادشاه ارمنستان پس از آنكه از تصمیم كراسوس مطلع شد، به او پیشنهاد داد كه از خاك این كشور به ایران حمله ور شود. چرا كه لژیونرها در كوهستان بهتر مى جنگند و سواران پارت (نقطه قوت ارتش ایران) نمى توانند در خاك كوهستان ارمنستان به خوبى تاخت و تاز كنند. وى حتى وعده شانزده هزار سوار و سى هزار پیاده را به كراسوس داد، اما كراسوس به دلیل غرور ناشى از پیروزى هاى مكرر لژیون هاى رومى و آشنایى به خاك بین النهرین درخواست او را نپذیرفت و ۵۴ قبل از میلاد آماده جدال با ایران شد. اگر كف دست من مو مى بینید، ایران را خواهید دید پادشاه ایران در این زمان اورُد بود. وى در ابتدا خواهان جنگ با سربازان كراسوس نبود و سفیرى به نزد كراسوس فرستاد با این پیام كه اگر مردم روم خواهان جنگ با من بودند، من از بدترین عواقب آن نیز بیم نداشتم، اما اگر شما (كراسوس) با هدف شخصى مى خواهید به ایران دست اندازى كنید، حاضرم به سفاهت شما رحم كرده و اسراى روم را پس دهم (تا جنگ نشود). كراسوس مغرور، در پاسخ به سفیر ایران گفت: جواب شما را در سلوكیه مى دهم (مراد از سلوكیه، خاك ایران است) و سفیر ایران نیز در جواب او با خنده جمله معروفى را گفت. «اگر در دست من مو مى بینید، ایران را خواهید دید.» سرعت عمل شاه ایران اورُد كه در این زمان از سردارى بسیار باهوش و ورزیده به نام سورن (یا سورنا) بهره مى برد، اول بسرعت به ارمنستان حمله برد تا از شكل گیرى سپاه بزرگ ارمنى علیه نیروهاى خود جلوگیرى كند. سپس سورن را به جنگ با كراسوس فرستاد. اقدام اورُد از نظر نظامى بسیار داراى اهمیت بود، چرا كه ارمنستان تسخیر شده و ارتباطش با سردار رومى قطع شده بود. اكنون براى پیروزى تنها به رشادت سواران پارت احتیاج بود. كراسوس با ۴۲ هزار سرباز لژیون خود وارد جلگه هاى بین النهرین شده و به حران یا كاره رسید. سورن كه مى دانست سربازان حرفه اى و غرق در جوشن و فولاد روم را به سادگى نمى توان شكست داد، دست به حیله جنگى زد. وى عمده سواران پارتى خود را پشت تپه ها پنهان كرد و آنهایى را كه به سمت كراسوس كشاند نیز موظف كرد تا سلاح هاى خود را زیر لباس پنهان كنند. هنگامى كه لژیونها تركیب «فالانژ» را به خود گرفتند ناگهان ایرانى ها به صداى طبل از گوشه هاى مختلف به لژیونهاى رومى حمله بردند. سربازان منظم رومى جهت مبارزه را تغییر داده و نیزه هاى خود را به سمت نیروهایى كه آنها را از پشت مورد هجوم قرار دادند برگرداندند اما سرعت آنها به اندازه سواران پارت نبود و این لژیونها نتوانستند به سرعت آنها، جاى خود را تغییر دهند. در این اثنا سواران ایرانى لباس خود را كنار زده و كمان ها، سلاح ها و زره هاى خود را نمایان كردند. سرداران پارت با حركت زیگزاگى تیرها را به سمت لژیونهاى رومى رها كردند. ابتكار عمل اكنون در دست سپاه ایران بود. آنها لژیونها را به سمت بیابان كشیدند و بخش عظیمى از مردان رومى با تیر پارت ها بر زمین افتادند.در این زمان فابیوس پسر كراسوس كه سال ها همرزم سزار بزرگ بود با ۱۴۰۰ سوار سنگین اسلحه به كمك كراسوس رسید. ورود فابیوس و دلاورى سواران وى سبب شد تا كراسوس براى ساعاتى از زیر ضربات پارت ها بیرون آید اما ظرف همین مدت فابیوس و سواران آن به كلى توسط پارت ها منهدم شدند. كراسوس زمانى كه مى خواست مجدداً فرمان حمله بدهد ناگهان سر پسر خود را به نیزه مردان سوار پارت دید. روحیه رومى ها اكنون بشدت تضعیف شده و بالعكس پارت ها حملاتشان را تشدید كردند. اكتاویوس سردار دیگر رومى در این موقع پیشنهاد عقب نشینى به كوهستان را (براى در امان ماندن از حمله سواران) داد اما راهنماى عرب به رومى ها خیانت كرد (و یا اشتباه كرد) در نتیجه سورن به حملات خود به رومى ها ادامه داد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
جنگ آنتوانت نبرد فرهاد چهارم با رومیان


مرگ سزار و جنگهاى داخلى روم در نهایت سبب به قدرت رسیدن مارك آنتوانت و اكتاویوس شد. اكتاویوس در اروپا قدرت را در دست گرفت و آنتوانت پس از ازدواج با كلوپاتراى معروف، مصر، شمال آفریقا و آسیاى نزدیك را در اختیار گرفت. روم در آن سالها در اوج قدرت بود و لژیونرهاى این كشور، دنیاى متمدن آن روزگار را كاملاً تحت سیطره داشتند اما در شرق آنها موفق به ورود به خاك ایران و بعد از آن دسترسى به ثروت هندوستان نشده بودند. انتقام كراسوس : مارك آنتوانت و بسیارى از سرداران رومى نمى توانستند سرنوشت غم انگیز كراسوس را از یاد ببرند و فكر مى كردند باید به هر قیمت شده انتقام خون او و ۲۰هزار لژیونر را از ایرانیان بگیرند. علاوه بر آنكه دولت پارت پس از قدرت گرفتن چندبار سعى در تصرف متصرفات روم در سوریه و آسیاى صغیر كرده بود و بین النهرین نیز اكنون به طور نسبى در تصرف ایران بود. بهانه جنگ در ابتدا بسیار جزئى و غیرقابل استناد بود اما بعداً آنتوانت (آنتونى) بى پرده ابراز تمایل به جنگ كرد و فرهاد چهارم پادشاه ایران نیز سعى كرد خودرا بى علاقه به جنگ نشان دهد اما در خفا به تجهیز نیروهاى خود در سمت راست ساحل فرات پرداخت. برداشت آنتوانت این بود كه باید با سپاهى بزرگتر از كراسوس به جنگ ایران برود و به همین دلیل ۱۶لژیون بزرگ رومى (۶۰ تا ۷۰هزار نفر) را به همراه ۱۰هزار سوار و سى هزار نیروى ذخیره به سمت فرات برد. پادشاه ارمنستان نیز در این برنامه ریزى مرگبار، سردار رومى را همراهى مى كرد و ۱۳هزار سوار وپیاده براى او آماده ساخت. سپاه عظیم رومى در تابستان ۳۶قبل از میلاد به فرات رسید اما جبهه محكم ایرانیها او را وادار كرد تا قواى خود را تا ارمنستان عقب بكشد و در آنجا در كنار شاه ارمنستان ارتاوسدس نقشه ورود به ایران را طراحى كند؛ غافل از آنكه ایرانیان نیز در این مدت قواى خود را به شمال ایران انتقال داده اند. سرپرسى سایكس در كتاب خود درباره لشكركشى آنتوانت مى گوید: «ارتاوسدس (شاه ارامنه) به او پیشنهاد كرد چون قشون پارت در فرات جمع هستند، بهتر است نقشه جنگ را تغییر داده از ارمنستان به آذربایجان حمله برده و پایتخت آنجا را به تصرف درآورد، چه حكمران آنجا از متفقین پارت است.» راهنمایى ارتاوسدس سبب شد آنتونى نیروهاى خود را به دوقسمت كرده و ماشین آلات جنگى و قلعه گیرى خود را با بخشى از نیروها بر جاى گذارده و به سرعت خود را به پراسپا پایتخت ماد كوچك (آذربایجان) برساند. اما وقتى به آنجا رسید، مشاهده كرد ایرانیان آماده مقاومتند، پس در انتظار رسیدن برجهاى متحرك، منجنیق و سایر ادوات قله گیرى ماند. اولین ضربه مرگبار : اشتباه بزرگ آنتوانت در بر جاى گذاشتن ماشین آلات جنگى با چندهزار سرباز براى او بسیار گران تمام شد چرا كه پارتیها صاعقه وار به سربازان رومى و استاتیانوس سردار آنها حمله برده و رومیها را كه شمار آنان به هزار نفر مى رسید، قتل عام و ماشین هاى او را تصاحب كردند. پادشاه ارمنستان در این زمان اوضاع را نامناسب دید و حدس زد آینده بدى در انتظار رومیها است، بنابراین بى صدا با سپاه خود از رومیها جدا شد وناگهان آنتوانت متوجه شد قرار است بلاى كراسوس سراو و سربازانش نازل شود. ضربه دوم : در حالى كه مواد غذایى رومیها رو به اتمام بود، پارتها جنگ و گریز را آغاز كردند. پاییز فرا رسید و آنتوانت ترجیح داد محاصره پراسپا را ترك گوید، اما این بار این پارتها بودند كه او را راحت نگذاشتند. سپاه روم از طریق ارومیه امروزى بناى عقب نشینى گذاشت و براى آنكه بلاى كراسوس بر سر آنها نیاید، عقب نشینى از مناطق كوهستانى را ادامه داد اما در حوالى تبریز اولین برخورد سنگین با سپاهیان پارتى به وقوع پیوست. آنتوانت فلاخن اندازان را كه از گلوله هاى سربى استفاده مى كردند، به عنوان تیر آخر خود به میدان آورد و سواران گل نیز از جانب دیگر به دفاع از لژیونها پرداختند و پارتها را به عقب راندند. اما پارتها ۱۹روز مداوم با شیوه جنگ و گریز رومیها را كاملاً خسته كردند و در نبردى بزرگ در حوالى رود ارس ۸هزار رومى دیگر كشته شدند. هزیمت رومیها به سمت غرب، فرهاد را بر آن داشت رومیها را به حال خود رها كند اما «سرماوگرسنگى» اكنون به كمك پارتها آمده و باقیمانده سپاه او را نیز از پاى درآورد. هزاران رومى دیگر نیز تا رسیدن به مقر زمستانى رومیها كشته شدند. گفته مى شود در این نبردها بالغ بر ۲۰هزار رومى كشته شدند. این نبردها در ۳۵قبل از میلاد خاتمه یافت. نتیجه نبردهاى دوم ایران و روم : ۱- آنتونى چندى بعد از شكست از اكتاویوس سردار دیگر رومى كشته مى شود اما بى شك شكستهاى او در ایران و ارمنستان در این «افول قدرت» بى تأثیر نبوده و ابهت این سردار رومى پس از شكستهاى خرد كننده در شرق فرو ریخته است. شكست او در ۳۱قبل از میلاد از اكتاویوس سبب خودكشى اووكلوپاترا مى شود. ۲- روم درمى یابد در شرق قادر نیست از «حدى» جلوتر برود چرا كه دولتى پرقدرت مانع دست اندازى «امپراتورى» به بین النهرین، پارس، پارت و ایلام است. این شكست سبب شد اكتاویوس نیز كه اكنون به نام اگوستوس معروف شده و قدرتى در سطح سزار و سولا یافته بود مصالحه را با فرهاد به جنگ ترجیح دهد. اگوستوس در این زمان قدرتى بسیار زیاد داشت و به گفته مورخان تنها ارتش ثابت او ۲۵لژیون ۵هزار نفرى (۱۲۵هزار نفر) بود. سپاهیان روم در این زمان كل اسپانیا، فرانسه، بخشى از آلمان، اتریش، سوئیس، كل ایتالیا، كل بالكان، یونان، غرب تركیه ، سوریه و شامات (اردن، لبنان، فلسطین)، شمال عربستان، مصر و شمال آفریقا را در اختیار داشتند و بى شك اگر دولت پارت نبود آنها به فكر بلعیدن خاك ایران، بین النهرین، ایلام، آتروپاتن (آذربایجان) و ارمنستان مى افتادند. شكست پیاپى ۲سردار رومى به فاصله ۲۰سال (كراسوس ۵۳قبل از میلاد و آنتوانت ۳۴قبل از میلاد) اشتهاى روم را براى پیشروى به سوى شرق سرد كرد. ۳- روش رزمى پارتها (جنگ و گریز سواران)، رومیها را به وحشت انداخت و آنها به این فكر افتادند كه چگونه مى توان براى این نوع مبارزه چاره اندیشى كرد.
 
 
 
 
جنگ تراژان نبرد خسرو اشكانی با رومیان


از حدود سالهاى ۲۰ میلادى به بعد امپراطورى روم رو به ترقى بود حال آن كه ایران دوران پارت مرتب ضعیف تر مى شد. پادشاهان اشكانى به سرعت جاى خود را به نفرات بعدى مى دادند و امپراطورى پارت دیگر قدرت یك قرن قبل خود را نداشت. در این میان اما در روم پس از مرگ نروا حاكم بزرگ رومى، تراژان كه فردى اسپانیایى الاصل بود به امپراطورى رسید. تراژان یك نظامى جنگ دیده بود كه قصد داشت مرزهاى شرقى روم را وسعت دهد و به همین جهت به بهانه دخالت ایران در امور ارمنستان در ۱۱۴ میلادى با لژیونرهاى ورزیده اروپایى خود عازم سوریه شد. خسرو شاه اشكانى كه در این زمان علاقه چندانى به جنگ با امپراطور روم نداشت ابتدا سعى كرد با فرستادن پیشكش و هدایا مانع ورود تراژان به شرق شوداما تراژان كه به قدرت نظامى خود مغرور بود هدایاى ایران را رد كرد و به سفیر ایران پاسخ داد كه در سوریه تصمیم خود را به شما اعلام مى كنم. او حتى شاهزاده ارمنستان را كه براى اعلام آمادگى كشورش در تبعیت از روم به پیش او آمده بود به قتل رساند. در چنین شرایطى جنگ به نظر غیرقابل اجتناب مى آمد. تراژان پس از تسخیر كامل ارمنستان در سال ۱۱۵ ، انطاكیه راگرفت و عازم بین النهرین شد ودر ۱۱۶ شهر آباد هاترا در بین النهرین را گرفت. در این زمان متأسفانه از ایران هیچ كمكى براى سپاهیان مدافع شهرها نرسید و در نتیجه تراژان در كلیه نبردها غالب شد. وى پس از به آب انداختن كشتیهاى جنگى در همان سال از فرات به سمت جنوب رفت و بابل را گرفت. تراژان پس از تصرف تیسفون و سلوكیه توانست خود را به سواحل شمالى خلیج فارس برساند جایى كه تاكنون پاى هیچ رومى نرسیده بود. استراتژى نبرد فرسایشى خسرو در این زمان به خوبى مى دانست كه مبارزه با لژیون هاى جنگ آزموده رومى فایده اى ندارد بنابراین مصمم شد تا با تحریك مناطق متصرفه جنگ طولانى و فرسایشى را علیه سردار رومى به راه اندازد. تراژان كه انتظار مقاومت از سوى مناطق اشغال شده رانداشت ناگهان در جنوب بین النهرین احساس خطر كرد چرا كه ارتش او از سوریه تغذیه مى شد و فاصله بسیار طولانى او با سوریه مى توانست نقطه ضعف اساسى او در مقابل با شورشیان كه اكنون كلیه فتوحات او را به خطر انداخته بودند باشد. تراژان با بازگشت به داخل بین النهرین سعى كرد تا شورشها را سركوب كند اما شهرهاترا (یاالخضر) آنقدر مقاومت كرد تا سردار رومى مجبور به عقب نشینى شد. در ۱۱۷ میلادى، خسرو از جنوب بین النهرین حركت را شروع كرد و پس از تصرف تیسفون قصد نبرد با تراژان را كرد. او مى دانست كه ۳ سال نبرد مداوم در سرزمینهاى شرقى لژیونهاى رومى را خسته كرده و اكنون شكست دادن آنها سخت نیست. اما در روم اتفاقات جدیدى در حال رخ دادن بود. مرگ تراژان سبب روى كار آمدن هادریان شد و وى نیز صلاح را در عقب كشیدن نیروهاى رومى به غرب فرات دید. بنابراین رومیها مجدداً در شرق به سوریه بازگشتند و تنها در شمال ارمنستان و آدیابن در اختیار آنها ماند. (سال ۱۲۲) نتیجه نبردهاى تراژان نروا و تراژان قدرت روم را به «حداكثر» رسانده بودند اما روم بایدبراى تصرف دنیاى متمدن به سمت شرق مى رفت و ایران هنوز براى او سدى بود. روم دراین زمان ۳۰ لژیون عظیم را با حدود ۱۸۰ هزار سرباز و ۲۰ هزار سوار در اختیار داشت كه قدرت هركدام از آنها برابر با ۳ جنگجو بود. این در حالیست كه رومیها در نبردهاى محلى نیروى جدید نیز به كار مى گرفتند. در چنین شرایطى فتح بین النهرین توسط تراژان عجیب نبود اما عقب نشینى رومیها بار دیگر خطر اشغال ایران توسط روم را منتفى كرد اگرچه سبب تصرف كشورهاى شمال غرب ایران توسط ارتش روم شد. همچنین روم در این زمان توانست (هرچند به طور موقت) خودرا به جنوب بین النهرین برساند. جنگ پانزدهم: اولین جنگ سلسله ساسانى با رومى ها چنانچه ذكر شد ادامه ضعف دولت پارتها مصادف شده بود با اوج قدرت امپراطورى روم و به نظر مى رسید رومیها نیز علاقه اى به هجوم به شرق ندارند گو اینكه از طرف دیگر خیالشان از پارتیها راحت بود چرا كه این اواخر آنها در چند نبرد منطقه اى ایرانیها را شكست داده بودند. اما اتفاقى جدید این توازن را بر هم زد. در ۲۲۶ میلادى، اردشیر پادشاه پارس اردوان را در ۳ جنگ متوالى شكست داد و سلسله اشكانى را از ایران حذف كرد. اردشیر درسال ۲۲۶ سپاهى بزرگ گردآورد و پس از انقیاد كامل نقاط مختلف ایران و توسعه مرزهاى شرقى در ۲۲۸ از فرات گذشت تا شكستهاى اخیر ایرانیان را تلافى كند و در ضمن رومیها را از آسیاى غربى بیرون كند. قیصر روم در این زمان جوانى به نام سوروس بود كه مایل به جنگ با اردشیر نبود چرا كه مى دانست نبرد با سپاه گردآورى شده ایرانیها، لااقل یك سال زمان مى برد و پادگانهاى سوریه به تنهایى قادر به مقابله با مردان اردشیر نبودند. وى ابتدا نامه اى به اردشیر نوشت و از او خواست تا از قدرت عظیم نظامى روم كه ضرب شست آن را قبلاً تراژان به ملل شرق نشان داده برحذر باشد اما اردشیر پاسخ امپراطور را با اعزام ۴۰۰ سفیر با پیام هاى تند براى سوروس داد. قیصر نیز دستور بازداشت این افراد را داده و آماده جنگ شد. در ۲۳۱ میلادى سوروس نیروى بزرگى را در انطاكیه فراهم آورد ولى بزرگترین اشتباه نظامى خود را مرتكب شد. سپاه وى گویا متجاوز از ۱۰۰ هزار نیروى جنگى بوده وقادر بود از عهده سپاه اردشیر برآید اما سوروس به اشتباه سپاه خود را ۳ دسته كرده یك دسته را به شمال براى حمله به آتروپاتن (آذربایجان) و ماد فرستاد و یك بخش را نیز مأمور فتح جنوب ایران كرد و خود به قلب ایران و پارس حمله كرد. اردشیر از این اشتباه نهایت استفاده را كرده و به نیروهاى شمالى دستور داد كه با جنگ و گریز سپاه روم را خسته كنند و خود با حمله به سپاه جنوبى رومى كه در حوالى شوش بود آنها را كاملاً از بین برد. تضعیف سپاه شمالى و نابودى سپاه جنوبى، سوروس را در مواجهه با شاه ایران تنها گذاشت و در نتیجه وى وحشت زده به داخل سوریه عقب نشست. اگرچه اردشیر دراین مرحله قادر به نابود كردن ساخلوى رومى در سوریه و انطاكیه و خارج كردن كامل رومیها از آسیاى غربى بود اما ترجیح داد به خلع ید روم از بین النهرین و ارمنستان قناعت كند و خود را درگیر نبرد بزرگتر نكند.بنابراین دژ نصیبین و حران را در تصرف نگاه داشت و با قیصر صلح كرد. نتیجه نبرد این پیروزى پس از ۲۵۰ سال مجدداً رخ داد. (اگرچه ایران درنبردهاى فرعى موفق به شكست رومیها شده بود) و چنانكه گذشت زمان نیز ثابت كرد مواضع رومیها را در بین النهرین ضعیف كرد و این امپراطورى را در اوج قدرت مجبور به پذیرش یك امپراطورى قدرتمند دیگر در مرزهاى شرقى خود كرد. این جنگ همچنین سبب مطرح شدن دولت ساسانى در سطح جهان شد.
 
 
 
 
جنگ سورس نبرد اردشیر اول ساسانی با رومیان



چنانچه ذكر شد ادامه ضعف دولت پارتها مصادف شده بود با اوج قدرت امپراطورى روم و به نظر مى رسید رومیها نیز علاقه اى به هجوم به شرق ندارند گو اینكه از طرف دیگر خیالشان از پارتیها راحت بود چرا كه این اواخر آنها در چند نبرد منطقه اى ایرانیها را شكست داده بودند. اما اتفاقى جدید این توازن را بر هم زد. در ۲۲۶ میلادى، اردشیر پادشاه پارس اردوان را در ۳ جنگ متوالى شكست داد و سلسله اشكانى را از ایران حذف كرد. اردشیر درسال ۲۲۶ سپاهى بزرگ گردآورد و پس از انقیاد كامل نقاط مختلف ایران و توسعه مرزهاى شرقى در ۲۲۸ از فرات گذشت تا شكستهاى اخیر ایرانیان را تلافى كند و در ضمن رومیها را از آسیاى غربى بیرون كند. قیصر روم در این زمان جوانى به نام سوروس بود كه مایل به جنگ با اردشیر نبود چرا كه مى دانست نبرد با سپاه گردآورى شده ایرانیها، لااقل یك سال زمان مى برد و پادگانهاى سوریه به تنهایى قادر به مقابله با مردان اردشیر نبودند. وى ابتدا نامه اى به اردشیر نوشت و از او خواست تا از قدرت عظیم نظامى روم كه ضرب شست آن را قبلاً تراژان به ملل شرق نشان داده برحذر باشد اما اردشیر پاسخ امپراطور را با اعزام ۴۰۰ سفیر با پیام هاى تند براى سوروس داد. قیصر نیز دستور بازداشت این افراد را داده و آماده جنگ شد. در ۲۳۱ میلادى سوروس نیروى بزرگى را در انطاكیه فراهم آورد ولى بزرگترین اشتباه نظامى خود را مرتكب شد. سپاه وى گویا متجاوز از ۱۰۰ هزار نیروى جنگى بوده وقادر بود از عهده سپاه اردشیر برآید اما سوروس به اشتباه سپاه خود را ۳ دسته كرده یك دسته را به شمال براى حمله به آتروپاتن (آذربایجان) و ماد فرستاد و یك بخش را نیز مأمور فتح جنوب ایران كرد و خود به قلب ایران و پارس حمله كرد. اردشیر از این اشتباه نهایت استفاده را كرده و به نیروهاى شمالى دستور داد كه با جنگ و گریز سپاه روم را خسته كنند و خود با حمله به سپاه جنوبى رومى كه در حوالى شوش بود آنها را كاملاً از بین برد. تضعیف سپاه شمالى و نابودى سپاه جنوبى، سوروس را در مواجهه با شاه ایران تنها گذاشت و در نتیجه وى وحشت زده به داخل سوریه عقب نشست. اگرچه اردشیر دراین مرحله قادر به نابود كردن ساخلوى رومى در سوریه و انطاكیه و خارج كردن كامل رومیها از آسیاى غربى بود اما ترجیح داد به خلع ید روم از بین النهرین و ارمنستان قناعت كند و خود را درگیر نبرد بزرگتر نكند.بنابراین دژ نصیبین و حران را در تصرف نگاه داشت و با قیصر صلح كرد. نتیجه نبرد این پیروزى پس از ۲۵۰ سال مجدداً رخ داد. (اگرچه ایران درنبردهاى فرعى موفق به شكست رومیها شده بود) و چنانكه گذشت زمان نیز ثابت كرد مواضع رومیها را در بین النهرین ضعیف كرد و این امپراطورى را در اوج قدرت مجبور به پذیرش یك امپراطورى قدرتمند دیگر در مرزهاى شرقى خود كرد. این جنگ همچنین سبب مطرح شدن دولت ساسانى در سطح جهان شد.
 
 
 
 
جنگ هرمزدگان نبرد اردشیر پاپكان و اردوان پنجم سقوط سلسله اشكانیان

پاره ای از مورخان یازدهم سپتامبر سال 226 میلادی (شهریور ماه) را سالروز جنگ هرمزدگان (نزدیكان بهبهان) ذكر كرده اند و از آن به نام جنگ داخلی ایرانیان نام برده اند. در این جنگ اردشیر پاپكان حاكم پارس بر اردوان پنجم شاه اشكانی غلبه كرد كه با كشته شدن وی حكومت 476 ساله اشكانیان پایان یافت. اردشیر برغم علاقه ای كه كرمان داشت و پیش بینی می شد كه این شهر را مركز حكومت خود قرار دهد، پایتخت را از تیسفون (كنار دجله) منتقل نكرد. ساسانیان در طول حكومت چهار قرنی خود مانع از ورود نژاد نیمه زرد از آسیای مركزی به قلمرو ایران شدند ؛ كوشش داشتند كه اختلاط نژاد در ایران صورت نگیرد و امكان ندادند كه حكومت روم در آسیا پیشروی كند. آئین زرتشت را دین رسمی ایرانیان قرار دادند و رومیان را وادار كردند كه پیروان آن را در قلمرو خود مخصوصا در بالكان تحمل كنند. ساسانیان كه اردشیر سر سلسله آنانست پایه گذار یك ناسیونالیسم افراطی در ایران هستند. اواخر دوران این سلسله كه كشور دچار گسترش شكاف طبقاتی شده بود، مزدك مسلك سوسیالیستی خود را مطرح كرد كه در آغاز كار مورد توجه قرار گرفت.
 
 
 
 
 
جنگهای اردشیر پاپكان جهت بست امپراطوری ساسانی


قدرت‌ تازه‌ای‌ كه‌ با پیروزی‌ نهایی‌ اردشیر پاپكان‌ (اردشیر) بر اردوان‌ پنجم‌ در سرزمین‌ پارس‌ جای‌ دولت‌ اشكانیان‌ را اشغال‌ كرد، واكنشی‌ در مقابل‌ نظام‌ ملوك‌ طوایفی‌ بود كه‌ پادشاه‌ نوخاسته‌ی‌ پارس‌ آن‌ را میراث‌ «دُش‌ خوتائیه‌» اسكندر می‌دانست‌ و بدون‌ رهایی‌ از آن‌ احیای‌ مجدد حیثیت‌ ایران‌ قبل‌ از مقدونی‌ را، كه‌ وی‌ به‌ جدّ خواستار آن‌ بود، غیرممكن‌ می‌یافت‌. برای‌ انداختن‌ این‌ ملوك‌ طوایفی‌ هم‌ ایجاد وحدت‌ و تمركز لازم‌ بود و اردشیر برخلاف‌ پادشاهان‌ باستانی‌ (= هخامنشی‌) كه‌ تسامح‌ را وسیله‌ی‌ ضروری‌ برای‌ تضمین‌ تحقق‌ این‌ امر می‌شمردند، استقرار یك‌ آیین‌ رسمی‌ و اتحاد بین‌ دین‌ و دولت‌ را در وجود شخص‌ فرمانروا شرط‌ لازم‌ می‌دید. دشواریهایی‌ كه‌ در تمام‌ طول‌ مدت‌ فرمانروایی‌ ساسانیان‌، پادشاهان‌ این‌ سلسله‌ با موبدان‌ و مقامات‌ آتشگاه‌ پیدا كردند و گاه‌ به‌ شورش‌ و توطئه‌ و خلع‌ و قتل‌ هم‌ كشید، اشتباه‌ محاسبه‌ی‌ اردشیر را در ارزیابی‌ حاصل‌ این‌ اتّحاد نشان‌ داد. این‌ اشتباه‌ محاسبه‌ مخصوصاً از آنجا حاصل‌ شد كه‌ دوران‌ ایجاد یك‌ امپراطوری‌ مستبد مذهبی‌ دیگر به‌ سر آمده‌ بود - و با اوضاع‌ جهانی‌ توافق‌ زیادی‌ نداشت‌. اردشیر بابكان‌ بر وفق‌ روایات‌ در ناحیه‌ی‌ استخر پارس‌ در دهكده‌ای‌ به‌ نام‌ «تیرده‌» به‌ دنیا آمد (ح‌ 180). پدرش‌ بابك‌ كه‌ عنوان‌ نگهبان‌ معبد آناهیتا (ناهید) را در استخر به‌ ارث‌ برده‌ بود، در شهر كوچك‌ « خیر » در كناره‌ی‌ جنوبی‌ دریاچه‌ی‌ بختگان‌ سلطنتی‌ محلی‌ داشت‌ و دست‌ نشانده‌ی‌ گوچهر «گئوچیتره‌، گوزهر»، پادشاه‌ بازرنگی‌ پارس‌، بود. از جانب‌ پدر نسب‌ اردشیر به‌ ساسان‌ می‌رسید كه‌ آتشكده‌ی‌ استخر به‌ نام‌ او بود، و از جانب‌ مادر هم‌ به‌ خاندان‌ پادشاهان‌ محلی‌ پارس‌ موسوم‌ به‌ بازرنگی‌ منسوب‌ بود. پادشاهان‌ محلی‌ پارس‌ از زمان‌ سلوكیها در آنجا قدرت‌ داشتند و بعضی‌ خاندانهاشان‌ از همان‌ ایام‌ به‌ نام‌ خود سكه‌ می‌زدند. اردشیر در جوانی‌ به‌ درخواست‌ پدر و به‌ رسم‌ معمول‌ نجبای‌ محل‌ از جانب‌ گوچهر در شهر كوچك‌ دارابگرد عنوان‌ اَرْگْبَدْ داشت‌. گوچهر خود در نیسایك‌ (=نسای‌) پارس‌ و در محلی‌ كه‌ بعدها قلعه‌ی‌ بیضا (= دژ سپید ) در آنجا واقع‌ شد عنوان‌ فرمانروای‌ محلی‌ پارس‌ را تا این‌ زمان‌ برای‌ خود حفظ‌ كرده‌ بود. اما در قلمرو او نیز مثل‌ قلمرو اردوان‌ كشمكشهای‌ محلی‌، هرج‌ و مرج‌ به‌ وجود آورده‌ بود. اردشیر جوان‌ هم‌ كه‌ داعیه‌ی‌ خودسری‌ داشت‌ در این‌ گیرودار بر وی‌ طغیان‌ كرد (ح‌ 200). وی‌ شهركهایی‌ چند را در حوالی‌ دارابگرد فتح‌ كرد و با گوچهر درافتاد چندی‌ بعد پدرش‌ بابك‌ هم‌ به‌ دعوت‌ و الزام‌ او بر گوچهر شورید و او را كشت‌. از آن‌ پس‌ بابك‌ در قلمرو خاندان‌ بازرنگی‌، كه‌ خود از جانب‌ مادر با آنها منسوب‌ نیز بود، داعیه‌ی‌ سلطنتی‌ محلی‌ پیدا كرد. نامه‌ای‌ هم‌ به‌ اردوان‌ « ملكان‌ ملكا » نوشت‌ و با اعلام‌ فرمانروایی‌ خود، نسبت‌ به‌ وی‌ اظهار طاعت‌ و انقیاد كرد. چندی‌ بعد وفات‌ یافت‌ و پسر بزرگش‌ شاپور (= شاهپوهر) به‌ جای‌ او نشست‌. اما اردوان‌ سلطنت‌ خاندان‌ جدید را بدان‌ سبب‌ كه‌ با برادر و مدعی‌ وی‌ بلاش‌ هم‌ مربوط‌ بود به‌ رسمیت‌ نشناخت‌. حتی‌ در نامه‌ای‌ بابك‌ و فرزندانش‌ را یاغی‌ خواند و دشنام‌ سخت‌ داد. شاپور هم‌ با مخالفت‌ اردشیر مواجه‌ شد و اختلاف‌ دو برادر به‌ لشكركشی‌ منجر گشت‌. اما قبل‌ از تلاقی‌ فریقین‌ شاپور در فاصله‌ی‌ بین‌ استخر و دارابگرد، در یك‌ قصر كهنه‌ی‌ عهد هخامنشی‌، به‌ طور مرموزی‌ در زیر آوار مدفون‌ شد و اردشیر كه‌ ظاهراً در ماجرادستی‌ داشت‌ بی‌آنكه‌ به‌ اعتراض‌ برادران‌ دیگر توجه‌ كند، خود را به‌ جای‌ او پادشاه‌ خواند (ح‌ 208). اعتراض‌ برادران‌، كه‌ به‌ صورت‌ توطئه‌ای‌ به‌ قصد جان‌ اردشیر طرح‌ شد به‌ بهای‌ جان‌ ایشان‌ تمام‌ گشت‌. شورش‌ اهل‌ دارابگرد را هم‌ اردشیر با سرعت‌ و خشونت‌ فرونشاند. از آن‌ پس‌ برای‌ تسخیر پارس‌ و دفع‌ مخالفان‌ ناچار شد در تمام‌ پارس‌ شهر به‌ شهر با پادشاهان‌ كوچك‌ محلی‌ بجنگد. در این‌ جنگها وی‌ كرمان‌ را گرفت‌ و آنجا بر وفق‌ افسانه‌ای‌، با جادویی‌ به‌ نام‌ اَسْتَوْد یا هفتواد (= هفتان‌ بخت‌) جنگید، قلعه‌هایی‌ چند را خراب‌ كرد، شهرهایی‌ چند در اطراف‌ پارس‌ بنا كرد و تقریباً تمام‌ ولایت‌ پارس‌ و سواحل‌ را تسخیر نمود و حتی‌ در حوالی‌ اهواز و اصفهان‌ هم‌ به‌ تاخت‌ و تاز پرداخت‌. از این‌ جنگها غنیمت‌ بسیار به‌ چنگ‌ آورد و گنج‌ و سپاه‌ وی‌ افزونی‌ یافت‌. (ح‌ 212). در بین‌ كسانی‌ كه‌ طی‌ این‌ جنگها قلمرو ایشان‌ به‌ وسیله‌ی‌ وی‌ تسخیر شد بلاش‌ پادشاه‌ كرمان‌، كه‌ تختگاه‌ او ولاشكرد (= گولاشگرد) بعد از آن‌ تبدیل‌ به‌ ویه‌اردشیر (= بردسیر) شد، همچنین‌ نیروفر ، پادشاه‌ خوزیان‌ (= اهواز)، مهرك‌ ، پادشاه‌ جهرم‌ ، شاذ شاپور ، فرمانروای‌ اصفهان‌ ، بندو (= ویندو) پادشاه‌ میشان‌ ، پاكور (= افغور) پادشاه‌ كَسْكَر (=واسط‌)، و بالاخره‌ سنتروك‌ پادشاه‌ عمان‌ را باید نام‌ برد كه‌ با پیروزی‌ بر آنها علاوه‌ بر پارس‌ تقریباً در تمام‌ نواحی‌ مجاور نیز فرمان‌ او نافذ و جاری‌ گشت‌. توسعه‌طلبیهای‌ او كه‌ از نظرگاه‌ اردوان‌ غیرمشروع‌ هم‌ بود، موجب‌ ناخرسندی‌ و نگرانی‌ پادشاه‌ اشكانی‌ شد. اردشیر در طی‌ سه‌ جنگ‌ متوالی‌ او را شكست‌ داد و در آخرین‌ جنگ‌ كه‌ در محلی‌ به‌ نام‌ دشت‌ هرمزدگان‌ روی‌ داد در نبرد مردامرد او را كشت‌ (224 م‌). در همان‌ معركه‌ی‌ جنگ‌ هم‌ پیاده‌ شد و سر پادشاه‌ مقتول‌ را لگدكوب‌ كرد و این‌ رفتار كین‌جویانه‌ی‌ او ظاهراً جواب‌ دشنام‌ سختی‌ بود كه‌ اردوان‌ به‌ نامه‌ی‌ پدرش‌ بابك‌ داده‌ بود و او را « پرورده‌ی‌ شبانان‌ » خوانده‌ بود. نویسنده‌ی‌ آن‌ نامه‌ هم‌ كه‌ دادبنداد نام‌ داشت‌ و دبیر پادشاه‌ اشكانی‌ بود در همین‌ جنگ‌ به‌ دست‌ شاپور، پسر اردشیر، كشته‌ شد. بعد از غلبه‌ بر اردوان‌، ارشیر خود را شاه‌ شاهان‌ (= ملكان‌ ملكا) خواند. تصویری‌ كه‌ بعدها از این‌ جنگ‌ نهایی‌ او در نقش‌ رستم‌ بر صخره‌ها نقش‌ شد او را در حالی‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ سوار بر اسب‌ حلقه‌ی‌ فرمانروایی‌ را از دست‌ اوهرمزد، كه‌ او نیز بر اسب‌ سوار است‌، می‌گیرد و این‌ نقش‌ به‌ صورت‌ رمزی‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ او سلطنت‌ خویش‌ را عطیه‌ی‌ ایزدی‌ - و نه‌ میراث‌ نیاگان‌ - تلقی‌ می‌كرد و تصویر اردوان‌ و بلاش‌ كه‌ زیرپای‌ اسب‌ اوست‌ پایان‌ یافتن‌ سلطنت‌ اشكانی‌ را در واقع‌ به‌ مشیت‌ ربانی‌ منسوب‌ می‌دارد. این‌ نقش‌، كه‌ نظایر دیگر هم‌ یافت‌، اهمیت‌ خواست‌ ایزدی‌ را در نیل‌ به‌ این‌ پیروزی‌ در نظر او قابل‌ یادآوری‌ و سپاسگزاری‌ نشان‌ می‌دهد. با این‌ همه‌ مشیت‌ ایزدی‌ و غلبه‌ بر پادشاه‌ اشكانی‌ تمام‌ موانعی‌ را كه‌ بین‌ اردشیر با تخت‌ شاهنشاهی‌ فاصله‌ می‌افكند بلافاصله‌ از میان‌ برنداشت‌. با آنكه‌ تیسفون‌ را گرفت‌ و در نزدیك‌ سلوكیه‌ هم‌، كه‌ مقاومت‌ شدید كرد، شهری‌ به‌ نام‌ ویه‌ اردشیر ساخت‌، بابل‌ و سورستان‌ را معروض‌ حمله‌ها و تحریكات‌ مخالفان‌ یافت‌. پادشاهان‌ محلی‌ داخلی‌ فلات‌ نیز كه‌ با سیاست‌ و تمركزگرایی‌ وی‌ نیمی‌ از قدرت‌ و اعتبار خود را از دست‌ می‌دادند به‌ آسانی‌ تن‌ به‌ طاعت‌ شورشگری‌ فاتح‌ نمی‌دادند. فرخان‌ ، پادشاه‌ ماد در مقاومت‌ سرسختانه‌ای‌ كه‌ در مقابل‌ وی‌ كرد تلفات‌ سنگین‌ به‌ سپاه‌ وی‌ وارد نمود. اعتراض‌ جشنسف‌ (= گُشْنَسْب‌) پادشاه‌ طبرستان‌، حتی‌ با توضیحات‌ « هیربذان‌ هیربذ » پارس‌ رفع‌ نشد. اردشیر ناچار بود سرزمینهای‌ ملوك‌ طوایف‌ را یك‌ یك‌ فتح‌ كند و مخالفت‌ و تردید نجبا و سركردگان‌ خانواده‌های‌ بزرگ‌ را با اسلحه‌ یا با وعده‌ و رشوه‌ در هم‌ بشكند، و این‌ كمتر از جنگ‌ با اردوان‌ اوقات‌ او را به‌ خود مشغول‌ نمی‌داشت‌. ارته‌وزد پسر اردوان‌ در ماد همچنان‌ دعوی‌ سلطنت‌ داشت‌ و سكه‌ هایی‌ كه‌ تا چند سال‌ بعد (ح‌ 227) از جانب‌ او ضرب‌ می‌شد فعالیت‌ او را برای‌ استرداد تخت‌ و تاج‌ قابل‌ ملاحظه‌ نشان‌ می‌داد. در ارمنستان‌ كه‌ خسرو نام‌، خویشاوند و به‌ قولی‌ برادر اردوان‌، در آنجا پادشاه‌ بود خاندان‌ اشك‌ و بعضی‌ نجبای‌ هوادار اشكانیان‌ اتحادیه‌ای‌ قوی‌ بر ضد اردشیر به‌ وجود آورده‌ بودند. در نواحی‌ باختر (= بلخ‌) و پارت‌، كوشانیان‌ كه‌ عده‌ای‌ از بستگان‌ اردوان‌ به‌ آنها پناه‌ برده‌ بودند به‌ حمایت‌ از اشكانیان‌ برخاسته‌ بودند و عشایر پرنی‌ و سكایی‌ و تخاری‌ را بر ضد وی‌ تجهیز كرده‌ بودند. پادشاه‌ گرجستان‌ معابر قفقاز را به‌ روی‌ آلانهای‌ مهاجم‌ گشوده‌ بود و آنها باز آذربایجان‌ و شمال‌ بابل‌ را عرضه‌ی‌ تاخت‌ و تاز خویش‌ كرده‌ بودند. از خاندانهای‌ هفت‌گانه‌ ظاهراً فقط‌ خاندان‌ قارن‌ در این‌ جنبش‌ ضد اردشیر شركت‌ كرده‌ بود، و او نیز بعدها به‌ موكب‌ شاپور، پسر اردشیر، پیوست‌. سایر خاندانها ظاهراً متابعت‌ اردشیر را آسان‌تر از قبول‌ فرمانروایی‌ یك‌ خاندان‌ همانند خویش‌ یافته‌ بودند. اما محرك‌ واقعی‌ مقاومت‌ و مخالفت‌ با اردشیر شخص‌ پادشاه‌ ارمنستان‌ بود كه‌ حمله‌های‌ مكرر او به‌ نواحی‌ مجاور بابل‌ استقرار امنیت‌ را برای‌ اردشیر در سایر نواحی‌ هم‌ دشوار می‌ساخت‌. لشكركشی‌ به‌ ارمنستان‌ (228) برای‌ اردشیر منجر به‌ هیچ‌ پیشرفتی‌ نشد و خسرو مدتی‌ طولانی‌ در مقابل‌ مدعی‌ جدید تخت‌ و تاج‌ ایستاد. اردشیر كه‌ دست‌ نامرئی‌ روم‌ را نیز در این‌ ماجرا آشكار می‌دید، دست‌ زدن‌ به‌ اقدامات‌ سریع‌ را برای‌ در هم‌ شكستن‌ این‌ اتحادیه‌ی‌ مخالفان‌ لازم‌ دید. برای‌ خاتمه‌ دادن‌ به‌ تحریكات‌ بی‌پایان‌ خسرو، یك‌ رقیب‌ او را كه‌ او نیز از خاندان‌ اشكانی‌ (= پهلوونی‌) بود به‌ وعده‌ی‌ منصب‌ و مقام‌ به‌ قتل‌ او واداشت‌. قاتل‌ كه‌ آناك‌ نام‌ داشت‌ خسرو را به‌ خدعه‌ هلاك‌ كرد اما خودش‌ هم‌ گرفتار و كشته‌ شد. وی‌ پدر گریگور لوسانوویچ‌ (= گریگور نوربخش‌) بود كه‌ چندی‌ بعد در زمان‌ تیرداد، پسر خسرو، تمام‌ ارمنستان‌ به‌ وسیله‌ی‌ او مسیحی‌ شد و او با این‌ كار، در نزد قوم‌ خویش‌ گناه‌ عظیم‌ پدر خود را جبران‌ كرد. با رهایی‌ از تحریكات‌ ارمنستان‌ و در دنبال‌ حل‌ قسمتی‌ از مشكلهای‌ داخلی‌، اردشیر قدرت‌ خود را در داخل‌ كشور به‌ قدر كافی‌ برای‌ اقدام‌ به‌ جنگ‌ آزمایی‌ با روم‌ استوار یافت‌. پس‌، سپاه‌ وی‌ نواحی‌ شمال‌ بین‌النهرین‌ را تسخیر كرد و نصیبین‌ را به‌ محاصره‌ انداخت‌. سواره‌ نظام‌ او سوریه‌ و كاپادوكیه‌ را تهدید كرد و هر چند شهر هتره‌ در مقابل‌ وی‌ مقاومت‌ سخت‌ كرد، تاخت‌ و تاز وی‌ در آن‌ سوی‌ فرات‌ برای‌ روم‌ مایه‌ی‌ نگرانی‌ گشت‌. امپراطور الكساندر سه‌ وروس‌ كه‌ با مادرش‌ در آن‌ هنگام‌ به‌ انطاكیه‌ آمده‌ بود، با تجهیز چندین‌ سپاه‌ به‌ بین‌النهرین‌ تاخت‌ (231). اما قبل‌ از اقدام‌ به‌ جنگ‌، سعی‌ كرد با مذاكره‌ اختلاف‌ خود را با پادشاه‌ جدید ایران‌ حل‌ كند. با آنكه‌ پیشنهاد مذاكره‌ از جانب‌ اردشیر رد شد، و امپراطور هم‌ بدون‌ هیچ‌ جنگی‌ عقب‌نشینی‌ كرد، روم‌ امپراطور خود را به‌ عنوان‌ فاتح‌ تجلیل‌ كرد (232). این‌ نكته‌ كه‌ در روایات‌ طبری‌ و مآخذ همانند آن‌ هم‌ هیچ‌ به‌ جنگهای‌ اردشیر با روم‌ اشارت‌ نرفته‌ است‌ ناشی‌ از همین‌ معنی‌ باید باشد. به‌ هر حال‌ در دنبال‌ رویارویی‌ با روم‌ و رهایی‌ از تحریكات‌ ارمنستان‌، اردشیر اوقات‌ خود را صرف‌ تسخیر و تأمین‌ نواحی‌ شرقی‌ مرده‌ریگ‌ اشكانیان‌ ساخت‌. برای‌ آنكه‌ مرزهای‌ كشور خود را، آن‌ گونه‌ كه‌ در جواب‌ پیشنهاد مذاكره‌، به‌ رومیها گفته‌ بود، به‌ حدود مرزهای‌ ایران‌ قبل‌ از اسكندر برساند، تسخیر مجدد این‌ نواحی‌ دورافتاده‌ی‌ شرقی‌ برایش‌ ضرورت‌ داشت‌. فتح‌ سكستان‌ و فتح‌ گرگان‌ در طی‌ این‌ لشكركشیها در حقیقت‌ ناظر به‌ خلع‌ ید از بقایای‌ شاهزادگان‌ اشكانی‌ و حكام‌ وابسته‌ به‌ خاندان‌ اردوان‌ و بلاش‌ در این‌ نواحی‌ بود. در حدود مرو هم‌ مخالفان‌ را قلع‌ و قمع‌ كرد. سرهای‌ عده‌ای‌ از كشتگان‌ آن‌ نواحی‌ را كه‌ به‌ احتمال‌ قوی‌ باید از سركردگان‌ سكایی‌ یا اشكانی‌ بوده‌ باشند به‌ آتشكده‌ی‌ آناهید كه‌ وی‌ همه‌ چیز سلطنت‌ خود را مدیون‌ عنایات‌ ایزد معبود آن‌ می‌دانست‌ فرستاد، و بدین‌ گونه‌ ایزد آب‌ را از خون‌ كشتگان‌ خویش‌ سیراب‌ كرد. هر چند در بازگشت‌ از این‌ سفرهای‌ جنگی‌ فرستادگانی‌ از جانب‌ پادشاهان‌ كوشان‌ و مكران‌ و نواحی‌ توران‌ (= بلوچستان‌) برای‌ اظهار انقیاد در پارس‌ به‌ دربار او آمدند، فتح‌ تمام‌ این‌ نواحی‌ برای‌ وی‌ میسر نشد. با آنكه‌ چندی‌ بعد از بازگشت‌ از شرق‌ دوباره‌ به‌ تهدید روم‌ پرداخت‌ و حتی‌ نصیبین‌ و حران‌ را هم‌ گرفت‌ (237)، هنوز در داخل‌ كشور وحدت‌ مورد نظرش‌ تحقق‌ نیافته‌ بود، و لااقل‌ معدودی‌ از ملوك‌ طوایف‌ موضع‌ مستقل‌ خود را همچنان‌ حفظ‌ كرده‌ بودند. از جمله‌ در كرمان‌ یك‌ پادشاه‌ محلی‌ به‌ نام‌ قابوس‌ ( كابوس‌ )؛ در سرزمین‌ حیره‌ یك‌ شیخ‌ عرب‌ به‌ نام‌ عمروبن‌ عدی‌ ، و در طبرستان‌ یك‌ شاهزاده‌ی‌ محلی‌ به‌ نام‌ چشنسف‌ شاه‌ همچنان‌ از اینكه‌ به‌ پادشاه‌ جدید اظهار طاعت‌ نمایند خودداری‌ كردند، و قسمتی‌ از نواحی‌ شرقی‌ همچنان‌ در دست‌ طوایف‌ یوئه‌ چی‌ - تخاری‌ باقی‌ مانده‌ بود (238). اما اردشیر در دنبال‌ آن‌ همه‌ جنگهای‌ پر جنب‌ و جوش‌ اكنون‌ دیگر خسته‌ بود. سلطنتش‌ بعد از اردوان‌ (224) هنوز چهارده‌ سال‌ بیشتر طول‌ نكشیده‌ بود اما او تمام‌ این‌ مدت‌ را در جنگ‌ گذرانیده‌ بود. از وقتی‌ در پارس‌ بر ضد گوچهر اعلام‌ طغیان‌ كرده‌ بود تا این‌ ایام‌ حدود چهل‌ سال‌ در جنگ‌ و در خطر زیسته‌ بود. خستگی‌ قبل‌ از پیری‌ به‌ سراغش‌ آمده‌ بود و او را به‌ كناره‌گیری‌ و آرامش‌طلبی‌ می‌خواند. بالاخره‌ پسرش‌ شاپور را كه‌ از عهد جنگ‌ اردوان‌ در كنار او شمشیر زده‌ بود و در سالهای‌ اخیر هم‌ در اداره‌ی‌ امور با او شریك‌ بود، به‌ جای‌ خویش‌ بر تخت‌ نشاند (240) و خود روزهای‌ آخر را به‌ آرامش‌ گذراند.
 
 
 
 
 
نبرد شاپور اول ساسانی با والرین امپراطور روم


در نیمه قرن سوم میلادى اوضاع ایران بسیار بهتر از روم بود.امپراطورى ساسانى در ابتداى كار قرار داشت و پادشاهان پرقدرت و جوان بر آن حكومت مى كردند حال آنكه روم گرفتار هرج و مرج و تغییرات پیاپى امپراطوران بود. زمان مناسب: در ۲۴۱ میلادى شاهپور اول در ایران به قدرت رسید و پس از آنكه از سامان اوضاع داخلى مطمئن شد در همان سال به نصیبین (در نزدیكى موصل امروزى) و از آنجا به انطاكیه حمله برد اما گوردین امپراطور روم با سپاهى بزرگ وى را شكست داد و پس از شكست دادن شاهپور او را به دجله عقب راند و تیسفون را محاصره كرد. اما این پیروزى دوام نیافت چرا كه در روم افسرى كه از نژاد عرب بود به نام فیلیپ گوردین را كشت و چون اعتقادى به جنگ در بین النهرین نداشت این منطقه و ارمنستان رابه ایران واگذار كرد. اما خود وى نیز كشته شد و دسیوس تامر جاى وى را گرفت. وى نیز در نبرد با ژرمن ها كشته شد و پس از وى ۳امپراتور به طور همزمان به حكومت در روم پرداختند كه دونفر اول به سرعت كشته شده و تنها والرین ماند. در ۲۵۸میلادى شاهپور زمان را براى مبارزه با ارتش روم مناسب دید چرا كه شمال امپراتورى مذكور به شدت درگیر نبرد با ژرمنها بود. در مركز نیز تغییرات مداوم، امپراتوران قدرت روم را ضعیف كرده بود. بنابراین شاهپور با گذر از فرات، انطاكیه را تصرف كرد و آماده نبرد با والرین شد. امپراتور روم با تجهیز سپاهى عظیم از جنوب اروپا عازم انطاكیه شده و ۲۵۹ شهر را از ایران باز پس گرفت و عقب نشینى زودهنگام ایرانیها او را به طمع تسخیر بین النهرین انداخت اما سپاه ایران ارتش او را به مانند ارتش كراسوس محاصره كرده و سرنوشتى مشابه برایش ایجاد كردند. در این نبردكه در نزدیك شهر ادسا روى داد دهها هزار رومى كشته شدند و هرچه تلاش كردند نتوانستند از محاصره خلاص شوند. والرین پس از تسلیم، به اسارت شاهپور درآمد و تا سالها تحت خدمت شاهپور بود چرا كه شاه ایران از او به عنوان خدمتكار استفاده كرد. (۲۶۰میلادى) نتیجه جنگ : این جنگ آثار بسیار مهمى داشت. ابتدا آنكه امپراتور روم به طور خفت بارى به اسارت گرفته شد و این سبب توجه جهان متمدن آن روز نسبت به قدرت ساسانیان شد. دوم آنكه این شكست سنگین سپاه روم سبب سقوط آسیاى غربى به دست سپاه ایران شد. شاهپور در۲۶۰میلادى آسیاى صغیر را نیز تسخیر كرد و چنانچه مورخان نوشته اند تا سالها در آسیاى غربى و آسیاى صغیر بدون مزاحم جدى به تاخت و تاز سرگرم بود. حال آنكه رومیها به دلیل ضعف داخلى قادر به بیرون كردن او از مرزهاى شرقى خود نبودند. شكست والرین و اسارت او در جنوب امپراتورى همچنین سبب ضعف قدرت سیاسى روم در سایر نقاط امپراتورى شد به طورى كه آلامانها از آلپ گذشته و به ایتالیا حمله كردند و گوتها نیز با عبور از دانوب یونان را تسخیر كردند. تنها اشتباه بزرگ شاهپور نبردى بى دلیل با امیر عرب ادنیات بود در این نبرد فرسایشى سواران عرب ضربات جدى به ارتش ایران وارد كرده و سبب تضعیف موقعیت ایران در سوریه شدند اما به هر حال به نظر مى رسید امپراتورى روم از دوران قدرت خود فاصله گرفته چرا كه به سادگى تن به تسخیر صدها كیلومتر از مرز شرقى خود داد. درباره جنگهاى ایران و روم : ممكن است این سؤال براى خوانندگان پیش آید كه چرا نبردهاى روم و ایران از این درجه اهمیت برخوردار بوده كه بخش بزرگى از ۱۰۰جنگ را به خود اختصاص داده است. باید گفت كه جنگهاى ایران و روم ۷۰۰سال به طول انجامید و در دنیاى متمدن آن زمان از اهمیت بسیار زیادى برخوردار بود چرا كه اگر روم مى توانست مشابه فتوحات قطعى در مركز و شمال غرب اروپا در بین النهرین و فلات ایران دست یابد «شرق» را نیز به مانند غرب در اختیار مى گرفت و براى ارتش روم گذر از سند و پنجاب نیز كار مشكلى نبود چرا كه هندیها از روحیه مبارزى برخوردار نبودند بنابراین ماوراءالنهر و شبه قاره هند هم مى توانست جزو امپراتورى بسیار عظیم روم شود. امپراتورى روم تقریباً در تاریخ دنیا نظیر نداشت. این امپراتورى با برخوردارى از ۲۰۰هزار سرباز حرفه اى و همین مقدار نیروى محلى، وجود۹۶ شهرستان، سنا و ثروت فراوان قادر به تسخیر هر نقطه حاصلخیز دنیاى آن زمان بود چنان كه شمال آفریقا، مدیترانه، آسیاى صغیر، بالكان، اروپاى غربى، اسپانیا و پرتغال و كلیه جزایر و سواحل مهم آن زمان را در اختیار داشت. در چنین شرایطى تنها ژرمنها در شمال و ایرانیها در شرق در برابر توسعه این امپراتورى مقاومت مى كردند، كه مقاومت اول به دلیل عدم وجود سازمان جدى نمى توانست گسترده باشد اما نبردهاى شرق جدى و تعیین كننده بود. شاهپور اول برنامه و نیروى رزم به مقدار كافى نداشت در غیر این صورت مى توانست با نفوذ به داخل مصر و بالكان امپراتورى روم را به زحمت بیندازد اما به هر تقدیر ایران نتوانست از این فرصت استفاده كند و روم دوباره قوى شد. به هر حال نبردهاى ایران و روم را مى توان مهمترین وقایع نظامى قرن دوم قبل از میلاد تا قرن ششم میلادى دانست و شاید بتوان تداوم همین نبردها را از دلایل فرسایش امپراتورى روم و ناتوانى آن در سركوب اقوام شمالى وهونها دانست. البته این نبردها براى ایران نیز نتیجه بهترى نداشت چرا كه شاهنشاهى پارت و ساسانى را مبدل به دولتهاى نظامى كرده بود كه مرتب مجبور به جنگ با لژیونهاى رومى بودند.
 
 
 
 
 
 
 
 

آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر