تبلیغات
ایران شناسی - جنگ های ایران

جنگ های ایران

سه شنبه 1 دی 1388 01:15 ب.ظنویسنده : آرمین خانی

 
جنگ آرت میزیوم نبرد خشایارشا با یونانیها



نبردهای آرت میزیوم و فرار نیروی دریایی یونان به سالامیس : پس از شكست آتنیها در نبرد ترموپیل یونانی ها در آرت میزیوم ماندند و نبرد دریایی آغاز شد. كشتی های ایرانی چون تعداد كم كشتی های یونانی را دیدند ، آنها را دور زدند و تعدادی از آنها پشت كشتی های یونانی قرار گرفتند .بدین ترتیب نیروی دریایی یونان محاصره شد. خشایارشا كشتی های ایرانی را بصورت نیم دایره درآورد و دستور حمله به ناوگان یونان را صادر كرد ، در نتیجه جنگ سختی درگرفت. آنها تلفات زیادی به كشتی های ایرانی وارد كردند ولی در نهایت یونانی ها شكست خوردند. سپس یونانی ها مجلس مشورتی تشكیل دادند و تمیستوكل (طراح اصلی جنگ های یونان) پیشنهاد كرد كه یونانی ها عقب نشینی كنند و به سالمین بروند. یك نفر خبرچین به ایرانی اطلاع داد كه یونانی ها از آرت میزیوم فرار كرده اند. پس از این پیروزی ایرانی ها تعداد زیادی از شهرهای یونان را تصرف كردند ، از جمله شهر فوسید را. چون اهالی تسالی از شهروندان فوسید كینه قبلی به دل داشتند به آنها پیشنهاد كردند برای جلوگیری از تصرف شهرشان بدست نیروهای پارسی مقداری باج به آنها بپردازند. ولی اهالی فوسید در جواب گفتند كه هیچ گاه به یونان خیانت نخواهند كرد و هیچ پولی به آنها ندادند. در تنجیه لشكریان ایران هم آنجا را تصرف كردند. نیروی دریایی یونان پس از فرار از آرت میزیوم به سلامین رفت. سپس جارچی ها به آتن رفتند و به مردم آنجا گفتند كه زن ، فرزندان ، اموال و بردگان خود را از آتن خارج كنید و در جای امنی پناه بگیرید. در مجلس مشورتی كه یونانی ها برای جنگ بعدی ترتیب دادند ، بعضی ها عقیده داشتند كه باید به ایستم رفت و در پلوپونس جلوی نیروی دریایی ایران را گرفت. چون اگر در سالامین شكست بخورند ، جزیره محاصره شده و ارتباط آنها با تمام یونان قطع می شود. ولی اگر در ایستم جنگ كنند ، در صورت شكست می توانند به داخل پلوپونس عقب نشینی كنند. سپس خبر رسید كه ارتش ایران وارد آتن شده است. از زمان حركت خشایارشا از هلس پونت تا ورود او به آتن چهار ماه گذشت. وقتی پارسها وارد اتن شدند ، آنجا را خالی از سكنه یافتند. فقط عدهای از آتنی ها كه فقیر بودند به معبد و ارگ آتن پناه بردند. البته آنها هم در حد توانشان از قلعه آتن دفاع كردند ولی چون دیوارهای چوبی بود ، ایرانی به تیرهای خود نخ كتان پیچیدند ، آنها را آتش زدند و به سوی قلعه پرتاب كردند ، در نتیجه دبوارها سوختند و از بین رفتند. سپس چند نفر پارسی از قسمتهایی از دیوارها كه دارای موانع طبیعی بود بالا رفتند. آنها توانستند بر آتنی ها پیروز شوند و درهای قلعه را بازكنند. پس از تسخیر آتن خشایارشا پیكی را روانه شوش كرد و به اردوان كه نایب السطنه شده بود مژده تصرف آتن را داد. پارسها به تلافی آتش زدن معبد و جنگل شهر سارد كه آتنی ها انجام داده بودند ، معبد و ارگ آتن را آتش زدند. بالاخره آتنی ها پس از مشورت های طولانی تصمیم گرفتند كه در سالامین جلوی نیروی دریایی ایران را بگیرند. چون معبر سالامین تنگ بود و تعداد كشتی های ایران هم زیاد بود ولی یونانی ها تعداد كمی كشتی جنگی داشتند. از این نظر كشتی های ایرانی كارشان با یكدیگر تداخل می كرد و مزاحم حركت یكدیگر می شدند. ولی با این وجود خیلی از یونانی ها چون فكر می كردند ممكن است شكست بخورند ، سوار كشتی های خود شدند و از آنجا رفتند.


 

 

جنگ سالامین نبرد خشایارشا با یونانیها



نبرد سالامین در سال 480 (پ .م) اتفاق افتاد.نیروی دریایی یونان پس از فرار از آرت میزیوم به سلامین رفت. سپس جارچی ها به آتن رفتند و به مردم آنجا گفتند كه زن فرزندان ، اموال و بردگان خود را از آتن خارج كنید و در جای امنی پناه بگیرید. در مجلس مشورتی كه یونانی ها برای جنگ بعدی ترتیب دادند ، بعضی ها عقیده داشتند كه باید به ایستم رفت و در پلوپونس جلوی نیروی دریایی ایران را گرفت. چون اگر در سالامین شكست بخورند ، جزیره محاصره شده و ارتباط آنها با تمام یونان قطع می شود. ولی اگر در ایستم جنگ كنند ، در صورت شكست می توانند به داخل پلوپونس عقب نشینی كنند. سپس خبر رسید كه ارتش ایران وارد آتن شده است. از زمان حركت خشایارشا از هلس پونت تا ورود او به آتن چهار ماه گذشت. وقتی پارسها وارد اتن شدند ، آنجا را خالی از سكنه یافتند. فقط عدهای از آتنی ها كه فقیر بودند به معبد و ارگ آتن پناه بردند. البته آنها هم در حد توانشان از قلعه آتن دفاع كردند ولی چون دیوارهای چوبی بود ، ایرانی به تیرهای خود نخ كتان پیچیدند ، آنها را آتش زدند و به سوی قلعه پرتاب كردند ، در نتیجه دبوارها سوختند و از بین رفتند. سپس چند نفر پارسی از قسمتهایی از دیوارها كه دارای موانع طبیعی بود بالا رفتند. آنها توانستند بر آتنی ها پیروز شوند و درهای قلعه را بازكنند. پس از تسخیر آتن خشایارشا پیكی را روانه شوش كرد و به اردوان كه نایب السطنه شده بود مژده تصرف آتن را داد. پارسها به تلافی آتش زدن معبد و جنگل شهر سارد كه آتنی ها انجام داده بودند ، معبد و ارگ آتن را آتش زدند. بالاخره آتنی ها پس از مشورت های طولانی تصمیم گرفتند كه در سالامین جلوی نیروی دریایی ایران را بگیرند. چون معبر سالامین تنگ بود و تعداد كشتی های ایران هم زیاد بود ولی یونانی ها تعداد كمی كشتی جنگی داشتند. از این نظر كشتی های ایرانی كارشان با یكدیگر تداخل می كرد و مزاحم حركت یكدیگر می شدند. ولی با این وجود خیلی از یونانی ها چون فكر می كردند ممكن است شكست بخورند ، سوار كشتی های خود شدند و از آنجا رفتند. نبرد سالامین : پس از تصمیم شاه به جنگ دریایی ، نیروی دریایی ایران به نز دیكی سالامین رسید. سالامین جزیره ای در نزدیكی آتیك است كه از خشكی اصلی بوسیله یك تنگه جدا می شود. در همین زمان نیروی زمینی ایران هم به طرف پلوپونس حركت كرد. وقتی كه اهالی پلوپونس اطلاع پیدا كردند ، بفكر تهیه استحكامات در تنگه ایستم پرداختند و دیواری در نزذیكی آنجا كشیدند تا نیروهای ایران دجار موانع گردند و پیشروی اشان كند شود. تمیستوكل برای جلوگیری از پراكندگی بیشتر یونانی ها تصمیم گرفت كه نبرد را هر چه زودتر آغاز كند. بنابراین شخصی را به نزد خشایارشا فرستاد و به او گفت كه یونانی ها قصد فرار دارند و شما برای جلوگیری از فرار آنها بهتر است هر چه سریع تر به آنها حمله كنید. سپاهیان ایران هم حرف او را باور كردند و جنگ در سالامین شروع شد. كشتی های یونانی به كشتی های ایرانی حمله بردند ولی نیروی دریایی ایران فرصت دفاع منظم را نكرد. در این میان زنی ینام آرت میز كه فرمانده یكی از كشتی های ایرانی بود ، شجاعانه به نیروی دریایی یونان حمله برد و یك كشتی یونانی را غرق كرد. خشایارشا كار او را دید و بسیار او را تشویق كرد. او گفت: « مردان من زن شده اند و زنان من مرد.» كشتی های یونانی به تعقیب كشتی آرت میز پرداختند و كشتی او را محاصره كردند ولی او توانست از چنگ یونانی ها فرار كند و خود را به ساحل برساند. یونانی ها در خشكی هم به تعقیب او پرداختند ولی نتوانستند او را پیدا كنند و او به فالرون رفت. در این جنگ برادر خشیارشا و تعداد زیادی ایرانی كشته شدند ، چون آنها شنا بلد نبودند ولی تلفات یونانی ها كم بود چون آنها می توانستند شنا كنند. با این وجود هم كاملا نمی توان گفت كه ایرانی ها شكست خوردند.


 

 

جنگ میكال نبرد خشایارشا با یونانیها


پس از شكست ایران در جنگ پلاته یونانی های سامس و ینیانی سفیرانی را نزد فرمانده نیروی دریایی یونان قرستادند و از او خواستند كه آنها را از دست پارسها نجات دهند. او نیز به همراه نیروی دریایی یونان به طرف سامس حركت كرد. سپس پارسها از مسئله اطلاع پیدا كردند و قرار شد كه بطرف میكال حركت كنند تا در حمایت نیروی زمینی خشایارشا قرار بگیرند. آنها كشتی ها را به خشكی كشاندند و دور آنها دیواری از سنگ و چوب كشیدند تا مثل سنگری از سربازان حمایت كنند. ولی لاسدمونی ها به سنگر پارسها حمله كردند و توانستند كه سنگرها را خراب كنند و به داخل آنها نفوذ كنند. در این جنگ ینیان ها كه قبلا جز كشور های تابع ایران بودند ، كمك زیادی به یونانی ها كردند و علاوه بر آن گروه های دیگری هم به پارسها خیانت كردند. در نتیجه ایرانی ها شكست خوردند. پس از جنگ یونانی ها به طرف هلس پونت حركت كردند تا پل آنجا را خراب كنند ولی این پل قبلا خراب شده بود. بعضی از تاریخ نگاران می نویسند كه جنگ پلاته و میكال در یك روز اتفاق افتاده بود. نبرد سس تس در سال 479 (پ .م ) اتفاق افتاد. سس تس در طرف آسیایی تنگه داردانل قرار دارد. با اینكه ایرانی ها آمادگی لازم را برای حمله یونانی ها نداشتند ولی یونانی ها هم پس از یك دوزه محاصره طولانی موفق به تصرف شهر نشدند. چون فصل پاییز رسید ، یونانی ها از جنگ خسته شدند و به فرمانده شان گفتند كه به یونان برگردند ولی سرداران قبول نكردند. آنها آنقدر محاصره را ادامه دادند كه آذوقه شهر تمام شد و موفق به تصرف شهر شدند. سپس یونانی ها با غنایم جنگی زیاد در سال478 (پ .م ) به كشور خود بازگشتند.

 

 

جنگ پلاته نبرد مردونیه سردار سپاه خشایارشا با یونانیها



خشایارشا پس از واقعه سالامین به آسیا برگشت. چون او نگران بود كه ینیان ها پل ناحیه هلس پونت را خراب كنند و ایرانی ها در اروپا گرفتار شوند. خشایارشا بوسیله چاپاری خبر شكستخود را به اطلاع پارسها رسانید. سپس مردونیه فرمانده سپاهیان ایران به خشایارشا می گوید كه ما هنوز از نظر نیروی زمینی قوی تر یونانی ها هستیم و كاملا شكست نخورده ایم. شما به پارس برگردیدو من قول می دهم با نیروی زمینی در مقابل یونانی ها بجنگم و آنها را در پلوپونس شكست دهم. بدین ترتیب خشایارشا با باقی مانده كشتی های ایرانی به هلس پونت برمی گردد. بعضی از آتنی هامی خواستند كه سریع تر كشتی های ایرانی را تعقیب كنند و پل روی هلس پونت را خراب كنند ولی تمیستوكل به آنها گفت كه به ایرانی ها اجازه دهند كه به آسیا برگردند. چون تجربه نشان داده است ، اگر جلوی ملتی را كه شكست خورده اند بگیرند ، آنها برای دفاع از برمی گردند و شكست قبلی خود را جبران می كنند. البته تمیستوكل برای اینكه نزد پادشاه پارس جایگاهی داشته باشد ، این سخنان را گفت. چون اگر یونانی ها خواستند آسیبی به او برسانند ، او بتواند به دربار ایران پناهنده شود. در این مدت مردونیه همراه خشایارشا بود تا به تسالی رسیدند. چون فصل زمستان بود و مردونیه می خواست كه تا فصل بهار جنگ را شروع نكند. سپس خشایارشا به هلس پونت رسید ، ولی عده ای از سربازان او بر اثر بیماری و بی غذایی مردند. كارهای مردونیه قبل از شروع نبرد پلاته : عده ای از كشتی های ایرانی كه آسیب دیده بودند در شهر سامس (در آسیای صغیر) ماندند تا اهالی آنجا شورش نكنند. پس از تمام شدن زمستان مردونیه سپاه خود را از تسالی داد و سپس پیكی را نزد اسكندر مقدونی فرستاد و از او خواست كه آتنی ها تشویق كند تا یك صلح نامه با ایرانی ها امضا كنند. او در مقابل تعهد كرد كه زمینهای آتنی ها را به آنها بازپس دهد و معابدی را كه سوخته وخراب شده بودند ، باز سازی كند. ولی اسپارتی ها حرف های اسكند را قبول نكردند و گفتند كه ما زیر سلطه خارجی ها نباید برویم ، سپس آتنی ها هم از صلح با خشایارشا پشیمان شدند. پس از اینكه اسكندر برگشت و جواب آتنی ها را به مردونیه رسانید ، او بطرف آتن حركت كرد و دوباره آتن را تصرف كرد. آتنی ها از ترس ایرانی ها به جزیره سلامیس رفتند و از لاسدمونی ها كمك خواستند ولی آنها در حال گذراندن مراسم یكی از عیدهایشان و همچنین مشغول ساختن یك دیوار دفاعی بودند ، بنابراین ابتدا به درخواست آتنی ها توجهی نكردند. ولی سپس لاسدمونی ها از پیشرفت ایرانی ها به وحشت افتادند و با آتنی ها و اسپارتی ها متحد شدند. سپس مردونیه از آتن خارج شد و به تب رفت ، چون زمین آنجا مساعد بود و اهالی تب از دوستان ایرانی ها بودند. اهالی تب به مردونیه پیشنهاد دادند كه استحكامات محكمی در آنجا بسازد تا بتواند به عنوان پناهگاه از آنها استفاده كند. تعدادی از دولت شهر های یونانی كه تابع دولت ایران بودند افرادی را برای كمك به مردونیه به ناحیه تب فرستادند. سپاه یونان هم در ناحیه اری تز جمع شدند. مردونیه تمام سواره نظام سپاه را تحت فرماندهی ماسیس تیس قرار داد. او به سپاه یونانی حمله كرد و تلفات زیادی به آنها وارد كرد. ولی در میانه نبرد اسب ماسیس تیس زخمی می شود و از شدت درد سردار ایرانی را به زمین می زند. آتنی ها همین كه دیدند او افتاده است ، محاصره اش كردند و او را كشتند. سپاهیان ایران به یونانی ها حمله كردند و می خواستند كه جسد ماسی تیس را پس بگیرند ولی موفق به انجام این كار نشدند. سپس سپاهیان یونان تصمیم گرفتند كه به پلاته بروند چون آنجا آب فراوانی داشت و برای جنگ مناسب تر بود. نبرد پلاته : نبرد پلاته در سال 479 (پ.م ) اتفاق افتاد. از آنجایی كه سپاه ایران دچار كمبود آذوقه شده بود ، فرماندهان به مردونیه پیشنهاد دادند كه زودتر جنگ را شروع كنند. همچنین یكی از اهالی تب هم به مردونیه پیشنهاد كرد كه ایرانی ها یك گذرگاه تنگ را كه محل عبور آذوقه و از خطوط تداركاتی یونانیان بودرا ببندند. ارتش ایران هم این این كار را انجام داد و توانست مقدار زیادی غذا از این راه بدست آورد. سپس تعدادی از افراد به مردونیه پیشنهاد كردند كه به طرف تب حركت كنند و با دادن پول از مردم یونان آذوقه و علف برای اسبها بگیرند. از این راه آنها همچنین می توانستند بدون جنگ كردن تعداد زیادی از مردم یونان را طرفدار خود كنند. ولی مردونیه هیچ كدام از این پیشنهاد ها را قبول نكرد و گفت ما باید مردانه بجنگیم. وقتی كه شب فرا رسید هر دو سپاه به خواب رفتند و اسكندر كه جز مقدونی های سپاه ایران بود بطرف سپاه یونان حركت كرد. او به یونانی ها اطلاع داد كه وضعیت سپاه مردونیه مناسب نیست و او تصمیم گرفته است كه فردا صبح جنگ را شروع كند ، شما باید محكم در جای خود بایستید و مقاومت كنید. سپس دو سپاه در مقابل یكدیگر صف كشیدند و جنگ آغاز شد. سواره نظام ایران ضربات سختی را بر سپاه یونان وارد كرد و همچنین ایرانی ها موفق شدند چشمه ای را كه آب مورد نیاز یونانی ها را تامین می كرد ، كور كنند. این مسایل باعث شد تا یونانی ها شبانه مواضع خود را ترك كنند و مردونیه دستور تعقیب یونانی ها را صادر كرد. در حالیكه به نظر می رسید یونانی ها شكست خورده اند ، ناگهان لاسدمونی به پارسها حمله كردند ولی پارسها چون اسلحه كافی در اختیار نداشتند ، شكست خوردند. با كشته شدن مردونیه ایرانی ها به سنگرهای خود عقب نشینی كردند و به استحكام بخشیدن به مواضع خود پرداختند. ولی براثر حمله لاسدمونی ها و آتنی ها دیواره سنگرها خراب شد و یونانی ها توانستند وارد اردوگاه پارس ها بشوند سپس آنها آنجا را غارت كردند. بعد یونانی ها به تب حمله كردند و تعداد زیادی از مردم آنجا را به جرم كمك به ایرانی ها كشتند. ارته باذ یكی از سرداران ایرانی بود كه تمایلی به جنگ با یونانی ها نداشت ، بنابراین به موقع به كمك مردونیه نیامد و هنگامی كه دید سپاهیان ایران شكست خورده اند و در حال فرار هستند ، به طرف هلس پونت حركت كرد.

 

 

جنگ گرانیك نخستین جنگ داریوش سوم با اسكندر

در بهار 334 ق . م . اسكندر از بوغاز داردانل ( HELLESSPONT ) گذشته وارد آسیای صغیر شد و جنگ اول در كنار رود گرانیك * - * - این رود حالا موسوم به كجاسو است - * - * كه به دریای مرمره می ریزد روی داد . قشون ایران در این جا مركب بود از سواره نظام ایرانی به عده 20000 نفر و پیاده نظام اجیر یونانی به همان عده . مِمْنُنْ سردار یونانی در خدمت ایران عقیده داشت كه لشگر ایران از جنگ احتراز نموده منظماً عقب نشیند و اسكندر را به داخل ایران كشانیده در راه هر چه آذوقه هست معدوم كند و از طرف دیگر دولت هخامنشی با بحریّه قوی خود عرصه را در اروپا به مقدونی ها تنگ نماید . رئیس قشون ایران این نقشه را برخلاف مرام جنگی ایرانی ها دیده رد كرد و قشون ایران در كنار راست رود گرانیك صفوف خود را بیاراست ؛ بدین ترتیب كه سواره نظام ایران در صفوف مقدم جا گرفت و سپاهیان یونانی در ذخیره ماندند . در ابتدا چنین به نظر می آمد كه فتح با ایرانی ها خواهد بود زیرا تیراندازان ایرانی تلفات زیاد به صفوف دشمن وارد نمودند ولی وقتی كه سپاهیان اسكندر از گرانیك گذشته خود را بی پروا به صفوف ایرانی ها زدند ، ایرانی ها نتوانستند مقاومت نمایند به خصوص كه خود اسكندر به قلب قشون ایران حمله برده ، مهرداد داماد داریوش را به زمین افكند . پس از آن قلب قشون شكافت و سپاهیان ایرانی متزلزل شده فرار كردند ولی اسكندر آنها را تعقیب نكرد و به یونانی هایی كه در ذخیره بودند پرداخت . با وجود این یونانی ها پافشاری كرده جنگ كردند و چون كمكی به آنها نرسید ، به استثنای 2000 نفر كه اسیر گردیدند ، تماماً در جنگ كشته شدند . پس از این فتح اسكندر اعلان كرد كه تمام شهرهای یونانی از قید ایران آزادند ؛ فقط شهر هالیكارناس ( HALICARNASSE ) در تحت ریاست اُرُنْ تُبات ( ORONTOBATES ) ایرانی و مِمْ نُن یونانی سخت مقاومت كرد ولیكن بالاخره مغلوب شد و اسكندر یونانی های این شهر را كه مقاومت نموده بودند بَرده كرده بفروخت . بعد از تسلیم شدن هالی كارناس ، مِمْ مُنْ از طرف دریا خود را به كشتی های ایران رسانیده چنان بر مقدونی ها برتری یافت كه در دربار ایران امیدوار شدند به این كه جنگ را آسیا به اروپا ببرند ولیكن این شخص كه وجودش در این موقع آنقدر مغتنم بود ، در حین عملیاتی در شهر می لِتْ درگذشت و قلب اسكندر از فوت او قوی شد چه او را حریف زبردست خود می دانست . اسكندر پس از این كه به كارهای شهرهای یونانی تمشییتی داد داخل كاپادوكیّه گردیده به كیلیكیّه رفت و بعد به فریكیّه درآمده عزیمت سوریّه نمود . لشگر او برای گذشتن از آسیای صغیر به سوریه مجبور بود از سه معبر تنگ و سخت یعنی از دربندهای كیلیكیّه و سوریه و امان بگذرد . این تنگه ها به قدری صعب العبور بود كه چهار نفر نمی توانستند پهلوی هم حركت كنند و با داشتن قوای كمی در این جاها می شد مدت ها اسكندر را معطل و تلفات زیاد وارد نمود ولیكن دربار ایران از این موانع نظامی هیچ استفاده نكرد . فنون جنگی در مقدونی و یونان ترقی زیاد نموده بود ولی داریوش به همان اسلوب قدیم و به جمع آوری سپاه عظیم چریكی توجه داشت . خاری دِموس یونانی كه مانند مِمْ نُنْ لایق و زبردست و در خدمت ایران بود تداركات داریوش را انتقاد كرده گفت این سپاه عظیم چریكی به چه كار آید . لشگر كم ولی مشق كرده و ورزیده لازم است تا از حملات اسكندر جلوگیری شود ( چنان كه یونانی ها نوشته اند داریوش متغیر گردیده او را بكشت ) .
 
 
 
 
 
جنگ ایسوس دومین جنگ داریوش سوم و اسكندر مقدونی





( 333 ق . م . ) در ایسّوس نزدیك خلیج اسكندرون داریوش انتظار ورود لشگر اسكندر را داشت و در این جا نقشه ای در نظر گرفته بود كه اگر قشون او مشق كرده و فرماندهی به عهده سردار متین و رشیدی بود اسكندر در خطر بزرگی می افتاد ولیكن حضور داریوش مانع از گرفتن نتیجه گردید . توضیح آن كه چون اسكندر از تنگه آمان گذشته به طرف سوریه رهسپار گردید داریوش از كوه های آمان عبور كرده در ایسّوس اردو زد و پشت لشگر اسكندر را گرفت . انتشار این خبر در اطراف و اكناف عالم اثر عجیبی نمود چنان كه در آتن شادی ها كردند چه مطمئن بودند كه روابط اسكندر با مقدونی قطع شده و اضمحلال لشگر او حتمی است . ولیكن اسكندر همین كه وضع را چنین دید جبهه لشگر خود را برگردانده بی پروا به سپاهیان سنگین اسلحه ایرانی در میسره حمله كرد و این ها عقب نشسته فرار كردند . داریوش چون عزیمت اینان را دید خود نیز فرار نمود ( در این موقع ایرانی های رشید خیلی فداكاری كرده نگذاشتند اسكندر به شاه برسد و او فرصت یافت كه بر اسب نشسته فرار كند ) بعد از این واقعه آن قسمت های قشون ایران هم كه دلیرانه جنگ می كردند متزلزل گردیده فرار نمودند . عده سپاهیان داریوش را در این جنگ 600000 نوشته اند . در جزو این عده 30000 یونانی اجیر بودند و این ها بعد از متزلزل شدن ساهیان ایرانی مدتی پافشاری كرده و مرتباً به طرف كوه رفته مواقع محكمی گرفتند و مقدونی ها جرأت نكردند آنها را تعقیب نمایند . یكی از جهات شكست قشون ایران را از اینجا می دانند كه چون میدان جنگ بین دریا و كوه واقع و تنگ بود ، عده زیادی از لشگر ایران به كار نیفتاد و سواره نظام ایران نتوانست عملیات كند . پارْمِنْ یُنْ ( PARM?NION ) یكی از سردارهای اسكندر چادرهای داریوش را كه مادر و زن و دختر و خواهر او در آن بودند با غنایم بسیار تصرف كرد و داریوش در اثر این شكست تكلیف صلح به اسكندر نمود . شرایط صلح این بود : 1 – ایران 10000 تالان ( 12 میلیون به پول حالیّه ) بپردازد . 2 – تمام ممالك از دجله تا دریای مغرب و بحرالجزایر به مقدونی واگذار شود . 3 – داریوش دختر خود را به اسكندر بدهد و او در ازای این گذشت ها صلح نموده خانواده داریوش را مسترد دارد . این شرایط را اسكندر نپذیرفت و گفت كه اسرا و غنایم و غیره بر اثر فتح متعلق به او می باشند اما در باب صلح باید خود داریوش نزد او رفته درخواست آن را بنماید . پس از آن اسكندر به طرف جنوب برای تسخیر سوریه حركت كرد * - * - نوشته اند كه اسكندر در باب شرایط با دوست خود پارْمِنْ یُنْ شور كرد . او گفت اگر من به جای تو بودم قبول می كردم . اسكندر در جواب گفت اگر من هم به جای تو بودم قبول می كردم - * - * ولیكن شهر صور و غَزَهْ ودتی با او جنگ كردند . اولی 7 ماه قشون مقدونی را معطل نمود و بالاخره اسكندر از این راه بهره مندی یافت كه قسمتی از كشتی های فنیقی بعد از مشاهده ضعف ایران فرار كرده به طرف اسكندر رفت و كشتی های جزیره قبرس نیز به آنها ملحق شد ولی بعد از ورود سپاه اسكندر به شهر جنگ خاتمه یافت چه صوری ها از جان گذشته مقاومت كردند و مقدونی ها مجبور شدند تقریباً هر خانه را مانند قلعه ای بگیرند ( در این مورد اسكندر خیلی بی رحمانه رفتار كرد ) مقاومت غزه را از شجاعت باتیس قلعه بیگی این شهر و فداكاری ساخلو آن كه عرب بود می دانند . این ها تا آخرین نفر كشته شده دو ماه اسكندر را معطل نمودند . پس از آن اسكندر به مصر درآمد و مصری ها با آغوش باز او را پذیرفتند . بعد اسكندر به معبد آمّون رفت و كاهنان مصری او را پسر خدا دانستند * - * - مادر اسكندر به او گفته بود كه او پسر خدا است و اسكندر یقین حاصل كرده بود كه این حرف مادر راست است با همین مقصود به معبد آمّون رفت كه او را پسر خدا بدانند . دو معبد یونانی كه در آسیای صغیر بودند نیز او را به این مقام شناختند - * - * پس از آن او اسكندریه را در كنار دریای مغرب بنا و جذب قلوب از مصری ها نمود و در موقع حركت ، ریاست قشون مصر را به یك نفر مقدونی ، ریاست مالیه را به یك نفر یونانی و باقی ادارات را به مصری ها سپرد ( 331 ق . م . ) .
 
 
 
 
حنگ گوگامال آخرین نبرد داریوش سوم و اسكندر


از مصر اسكندر به طرف فرات عزیمت نمود ( 331 ق . م . ) و از رود مزبور گذشته وارد بین النهرین شد . پس از آن از دجله گذشته متابعت ساحل یسار آن را كرد تا در گوگامل نزدیك نینوای سابق و آرْبلْ ( اَرْبیل كنونی ) به لشگر داریوش برخورد . اززمان عبور قشون اسكندر از فرات تا ورود آن به گوگامل فرصت های خوبی برای داریوش پیش آمد ولی او از این مواقع هیچ استفاده نكرد . اولاً جلگه بین النهرین برای عملیات سواره نظام ایران بسیار مساعد و با ترتیب دستجات ممكن بود به سبك جنگ گریز صدمات زیاد به قشون اسكندر وارد و حركت آن را كُند و بلكه مختل نمود چنان كه پارتی ها در همین جاها با همین ترتیب چند قرن بعد قشون رومی را بیچاره كرده فاتح شدند . ثانیاً آب دجله در این موقع تند و عبور از آن مشكل بود و قشون ایران با داشتن تیراندازهای ماهر می توانست مانع از عبور قشون اسكندر گردد یا لااقل تلفات زیاد به آن وارد آرد . در گوگامل جنگی در مرتبه سوم بین قشون ایران و اسكندر روی داد . سپاه ایران را یك میلیون نوشته اند ولیكن باید اغراق باشد * - * - كلیةً ارقامی را كه مورخین یونانی و شرقی ذكر می كنند باید همیشه با احتیاط تلقی كرد . یكی از جهات آن این است كه خدمه بار و بنه و عمله و كارگر و هزاران نفر دیگر را كه در این موارد جزو قشون و یا عقب آن حركت می كنند در عده مردان جنگی محسوب می دارند - * - * این جا چند فیل جنگی هم تهیه كرده بودند . قشون ایران در این دفعه ورزیده تر بود و وقتی كه جنگ درگرفت ایرانی ها در بعضی از قسمت ها عرصه را بر مقدونی ها تنگ كردند ولی فرماندهی داریوش در این جا هم باعث هزیمت لشگر ایران شد . توضیح آن كه چون اسكندر پافشاری قشون ایران را دید حمله بدانجایی كرد كه داریوش روی عرابه جنگی قرار گرفته بود و داریوش همین كه دید در حوالی او جنگ می شود فرار كرد و فرار او باعث فرار قسمتی گردیده متدرجاً به قسمت های دیگر سرایت نمود و جنگ به شكست ایرانی ها منتهی شد و حال آن كه در بعضی از قسمت ها پیشرفت با قشون ایران بود . بعد از این جنگ اسكندر داریوش را تا آربل كه در مسافت 17 فرسخ از دشت نبرد بود تعقیب كرده بعد به بابل رفت و مانند كوروش بزرگ دست مجسمه بل مَردوك را گرفت و حكم كرد معابدی را كه در زمان خشیارشا خراب كرده بودند تعمیر نمایند . پس از آن به شوش درآمد و 50000 تالان طلا كه در خزانه شوش بود تصرف كرد * - * - به پول امروزی تقریباً 60 میلیون تومان - * - * بعد به طرف پِرْسْ پُلیسْ ( تخت جمشید امروزی ) و پاسارگاد ( مشهدمرغاب كنونی ) از راه بهبهان روانه شد . كیسّی ها ( اوكسیان یونانی ها ) باج از اسكندر خواستند زیرا در اواخر دوره هخامنشی معمول شده بود كه شاهان انعامی به آنها می دادند . بعد از راندن آنها اسكندر به دربندپارس ( كوه گیلویه كنونی ) رسیده دچار مقاومت شدید آرِیُ بَرْزَنّ و سپاهیان او گردید و چون مقدونی ها از جبهه نتوانستند بر آنها فایق آیند ، اسكندر مجبور شد همان كار كند كه ایرانی ها در ترموپیل كردند و بنابراین قسمتی از قشون یونانی از كوره راه ها حركت كرده پشت سر مدافعین را گرفت و آنها را قلع و قمع نمود . این یگانه مدافعه مرتب و صحیحی بود كه در این زمان به عمل آمد . بعد از ورود به پرس پلیس اسكندر كشتاری در شهر راه انداخت و قصر شاهان هخامنشی را آتش زد و اهالی را بَرده كرده بفروخت * - * - دیو دور و كَنْتْ كورس و پلوتارك چنین نوشته اند ولی آرّیِنْ ساكت است - * - * تا مردم ایران بفهمند كه سلطنت هخامنشی ها خاتمه یافته و نیز از ایرانی ها در ازای آتشی كه به شهر آتن در زمان خشیارشا زده بودند انتقام كشیده باشد . در این جا علاوه بر ذخایر خزانه ، 120000 تالان به تصرف اسكندر درآمد * - * - به پوی امروزی ، 144 میلیون تومان - * - * . پس از تسخیر پرس پلیس اسكندر به همدان رفت ( 330 ق . م . ) و در آنجا خزانه خود را كه بالغ بر 180000 تالان بود گذاشته ، 6000 مقدونی برای محافظت آن بگماشت و خودش از راه ری برای تعقیب داریوش حركت كرد چه او با وجود شكست های پی در پی هنوز از پای ننشسته و در صدد تهیه سپاه جدیدی بود . وقتی كه اسكندر به نزدیكی دامغان امروزی رسید ، شنید كه بسْ سوس ( BESSUS ) والی باختر و بَرَسُنْتِسْ ( BARASANTES ) والی رُ ّخج داریوش را گرفته اند . اسكندر بشتافت تا به آنها برسد اما بس سوس همین كه از آمدن اسكندر مطلع شد به داریوش زخم مهلكی زده فرار كرد و اسكندر وقتی رسید كه داریوش فوت كرده بود . به امر اسكندر نعش او را با تشریفات به پاسارگاد برده دفن كردند . پس از آن اسكندر حركت كرده به مملكت تَپوری ها ( طبرستان ) و از آنجا به وَركان ( گرگان امروزی ) رفت . موافق روایات پارسی های زرتشتی اسكندر بعد از تسخیر ایران آوستا را از گنج شاپیكان به دست آورده امر كرد بعضی از قسمت های آن را كه راجع به طب و نجوم بود به زبان یونانی ترجمه نمایند و باقی را در آتش انداخت . محققین نتوانسته اند معلوم نمایند كه گنج شاپیكان كجا بوده است.
 
 

آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر